بانو "آرزو بزن بیرانوند" شاعر، نویسنده و خوانندهی ایرانی، زادهی ۱۹ دی ماه ۱۳۶۹ خورشیدی، در خرمآباد و بزرگ شده و ساکن قرچک در ورامین است.
زندهیاد "بهمن رافعی بروجنی"، فرزند عبداللَّه، ملقب به "شاعر آبها"، شاعر، نویسنده و ادیب معاصر در سال ۱۳۱۵ خورشیدی، در بروجن استان چهارمحال و بختیاری دیده به جهان گشود.
بانو "بیان ابراهیم" (به کُردی: بەیان ئیبراھیم)، شاعر و نویسندەی کُرد، زادهی ۲۲ ژوئن ۱۹۷۰ میلادی و ساکن سلیمانیه است.
استاد "برهان برزنجی" (به کُردی: بورهان بەرزنجی)، شاعر و نویسنده و روزنامهنویس کُرد، زادهی ۱۹ مارس ۱۹۶۰ میلادی، در شهر طوزخورماتو (به کُردی: دوزخورماتوو) در استان کرکوک است.
دکتر "قربان ولیئی" شاعر و ادیب کرمانشاهی، زادهی سال ۱۳۴۹ خورشیدی، در شهر صحنه است.
زندهنام "فرزانه جاوادانی" شاعر کرمانی، زادهی سال ۱۳۲۵ خورشیدی در شهر بزنجان واقع در شهرستان بافت از شاعران معاصر بود که با تخلص "شاهدخت کرمانی" سالها در عرصه شعر کرمان فعالیت داشت.
بانو "محبوبه سعادتمند" شاعر، شاهنامهخوان، قصهگو، دوبلور کُرد ایرانی، فرزند "رمضانعلی جلالی" از کُردهای جلالی رانده شده از فیروزه که مادرشان از ایل قهرمانلو میباشد؛ زادهی تیر ۱۳۶۶ خورشیدی در قوچان، کارشناس مامایی و ساکن مشهد است.
دکتر "علیرضا خانی" شاعر، نویسنده و پژوهشگر کُرد، زادهی ۳ بهمن ماه ۱۳۴۸ خورشیدی، در شهرستان ایوان استان ایلام است.
آقای "سوران ندار" (به کُردی: سۆران نەدار) شاعر, نویسنده و روزنامهنگار کُرد، زادهی ۱۵ اوت ۱۹۸۵ میلادی در سلیمانیه است.
آقای "حامد ابراهیمپور" شاعر، نویسنده، منتقد ادبی و وکیل پایه یک دادگستری، زادهی ۲۴ آبان ۱۳۵۸ خورشیدی در تهران است.
زندهیاد "غلامعلی رعدی آذرخشی" ادیب و شاعر و نویسندهی معاصر ایرانی، فرزند محمدعلی افتخار لشکر، در مهر ۱۲۸۸ خورشیدی در تبریز دیده به جهان گشود.
آقای "ناصح عزیز محمد امین" (به کُردی: ناسیح عەزیز محەمەد ئەمین) مشهور به "ناصح ادیب" و متخلص به "ادیب.هـ"، شاعر و نویسندهی کُرد زبان، زادهی ۱۹۷۱/۰۴/۰۱ میلادی در شهر چمچمال اقلیم کردستان است و از سال ۱۹۹۱ در سلیمانیه ساکن شده است.
وی در شعر آزاد و هایکو مدتهاست دست به قلم شده است و گرچه هنوز کتابی از او منتشر نشده است، اما سه کتاب به نام و نشان زیر را آمادهی چاپ و انتشار دارد:
- شبنم در چشم مهتاب
- مادرم صبح رفت و غروب که شد برنگشت!
- تاریخ تئاتر چمچمال
■□■
(۱)
راههای مالرو را در پیش گرفتهاند
برای لقمهای نان،
کولبرها!
(۲)
فاجعه است، فاجعه!
وقتی که فریاد و نالهی مستمندان
قلب و روح و وجدان
هیچ صاحب منصبی را به لرزه در نمیآورد.
(۳)
با مرگ من،
سکوت تو پایان مییابد!
من این شعر را گواه میگیرم،
که بعد از مرگم،
تو به سخن در آمدی!
(۴)
چگونه قلبت راضی میشود
هر غروب،
کبوتر نحیف خیالاتم را
از نزد خود پر دهی؟!
(۵)
تنها برگی کافیست
برای نصب تابلویی
جهت نشان دادن اوج زیبایی
فصل پاییز...
(۶)
ترهی زلف پر مهر زن،
فرمانبردار هر راهی میکند
اسب چموش را...
(۷)
بر شاخهی درخت زیباست،
اما در دستان تو زیباتر،
چون روی ماه کودکی،
گردوی نو رسیده!
(۸)
تاجی از گل است
بر سر زن کشاورز،
کلاه لبهدار...
(۹)
آب روان در جویبار را هم
دو پاره کرده است...
مرز!
(۱۰)
سرک میکشد از پنجره
به داخل خانه...
درخت گردوی پیر!
(۱۱)
شعریست کوتاه
نشسته بر گلهای پیراهن زنی...
پروانه!
(۱۲)
نمیتواند سر بلند کند،
درخت زردآلوییست شرمگین...
آن زن زیبا!
(۱۳)
دور و دراز شد،
همچون روزگاران خیلی دور...
دیدار تو!
(۱۴)
لبخند زیبای کودکیست،
بر صورت چشمه...
تابش ماه!
(۱۵)
لنگە دمپایی سبز
که نه مزهی خیار میداد و
نه طعم زندگانی!
مبدل شد به تابوت مرگ
برای دخترک گرسنه و بیچاره.
(۱۶)
بعد از فاجعهی انفال
در بیابان عرعر درختهایی رویید
که نه درخت خرما بودند و
نه درخت بلوط!
درختهای سرخی روییده
از خون و استخوان و اجساد انفال شدهها...
(۱۷)
آخ که چه تلخ است،
روایت دراماتیک انفال!
نه با شعر توانش شرح داد
نه با مقاله و سخنرانی...
انفال زخمیست کاری،
بر پیکرهی وطن.
(۱۸)
دخترک بهار است،
که پیراهنی از گل نرگس به تن کرده...
نوروز!
(۱۹)
شاخهای گل نرگسم
در دستان کودکی فقیر،
عطر نوروز از من برخواسته!
(۲۰)
در جستجوی ماه بودم
که دیدم افتاده است درون رودخانه،
یک شب!
شعر: #ناصح_ادیب
گردآودی و نگارش و ترجمهی اشعار:
#زانا_کوردستانی
استاد "عبدالرضا فریدزاده" دبیر بازنشسته آموزش و پرورش و شاعر لرستانی، زادهی ۱۲ شهریور ماه ۱۳۳۱ خورشیدی، در بروجرد است.
آقای "رضا کاظمزاده نوبریان" شاعر آذری، زادهی دی ماه ۱۳۶۸ خورشیدی، در تبریز است.
آقای "عیسی دورقی" شاعر و مترجم عرب خوزستانی، زادهی ۱۶ فروردین ماه ۱۳۶۴ خورشیدی، در شهرستان اهواز است.
بانو "ندا ذات" شاعر خوزستانی زادهی سال ۱۳۶۳ خورشیدی در دزفول و ساکن همین شهر است.
استاد "بهمن زدوار" شاعر، منتقد و مربی فوتبال ایرانی، زادهی ۱۰ بهمن ماه ۱۳۳۵ خورشیدی در تهران، است.
زندهیاد "حسن حاجی سلیمان" شاعر، نویسنده و روزنامهنگار، از شخصیتهای کُرد ارمنستان در سال ۱۹۵۱ میلادی، در یکی از روستاهای ارمنستان به دنیا آمد.
استاد "صالح حسینی" مترجم، نویسنده و منتقد کرمانشاهی، زادهی سال ۱۳۲۵ خورشیدی، در سنقر است.
آقای "رسول کاوه"، شاعر کرمانشاهی، زادهی ۲۷ بهمن ماه ۱۳۷۵ در شهرستان کرند غرب و اکنون ساکن کرمانشاه است.
وی که فارغالتحصیل رشتهی روانشناسی است، دربارهی گرایش به شعرش میگوید:
"معلم انشایی داشتیم به نام آقای آزادی که بعد از پایان یک انشایم، بیت شعری از خودم نوشتم، با خواندن آن به من راهنمایی رساند که به دنبال شعر بروم... سال سوم راهنمایی بودم که در مسابقهی شعر دانشآموزی شرکت کردم و نفر دوم استان شدم. سال ۱۳۹۲ اندکی بیشتر با شعر آشنا شدم و وزن شعر را از برادرم «رهی کاوه» آموختم و سال ۱۳۹۳ در مسابقات دانشآموزی اصفهان برگزیده کشور شدم".
▪نمونهی شعر:
(۱)
در گلوگاه اصلی شکم
یک نفر هست، رد پایی نیست
تار تر میشود اتاقم چون ـ
لامپ اسباب روشنایی نیست
میکشم شکلهای پی در پی
در خلا با فشار انگشتم
میبرم دست توی تاریکی
[پشت این شب که انتهایی نیست]!
روی دیوار راه رفته کسی
حجم تا حجم رخنهی مرگ است
جمع نقض است، خانهی من نیست!
چار سمتش برام جایی نیست!
پشت یک روزن پر از دودم ـ
انفجار سرنگها بودم ـ
من برای نمردنم زودم ـ
جسمکی در مدار نابودم
برسد وقتمان، رهایی نیست
خستهام از سؤال پی در پی
شک شبیه لباس دورم شد
پدرم موقعی که رفت، نوشت ـ
مطمئنم پسر خدایی نیست
خواستم ناله را به پا بکنم
کله را از تنم جدا بکنم
کودکیهام را صدا بکنم
در گلویم ولی صدایی نیست
گند هر چیز را در آوردم
مثل محکوم قبل اعدامم
بیت بعدی کسی نمیفهمد ـ
راوی بخش ابتدایی نیست
میکشم بار زنده بودن را ـ
تا به اسب نجیب برگردم
یا به دوران قبل آدمها ـ
انفجار مهیب برگردم
کمکم کن که با دو پای خودم ـ
رو به سمت صلیب برگردم
هیچ منجی و مقتدایی نیست.
(۲)
سکوت شب، نت ارواح بیتاب است، میترسم
تمام شب اسیر بهت مهتاب است، میترسم
همیشه هر کجا باشم، کنارم روح یک زن هست
که پشت پنجره یک روح بیخواب است، میترسم
غروب از واژههای رفتنت بیهوده میترسم
همیشه بهترین گل سهم مرداب است، میترسم
اگر با من نباشی مزرعه از درد میخشکد
ولی زیباترین زن، حقِ ارباب است، میترسم
همیشه در تمام عکسهامان یک نفر پیداست
دو دنیای موازی پشت این قاب است میترسم
دو دستم را بگیر و خوابهایم را بگیر از من
تو بیداری و بیدارم، بگو خواب است میترسم.
(۳)
تو بعد از من در آغوش خیابان، گریه خواهی کرد
در آغوش رفیق و نارفیقان، گریه خواهی کرد
غم یک مرد را بر شانهات آوار خواهم کرد
به روی شانه هر مردِ مهمان، گریه خواهی کرد
تو تنها نیمه عاشقترم را بردهای از من
تو با یک نیمه همواره گریان، گریه خواهی کرد
برایت دخترت از شعرهایم اسم خواهد برد
تو میخوانی ولی با دست لرزان، گریه خواهی کرد
من از دنیای تو آرام خواهم رفت، بعد از مرگ
تو در سیارهای دیگر کماکان گریه خواهی کرد
من اینجا نیمه تاریک مهتابم، تو آن سوی-
غریبِ کهکشان، با ماه، پنهان، گریه خواهی کرد.
(۴)
بر دوش خود مسافر مغلوب میبرند
یک آسمان فرشتهی مغضوب میبرند
این جادهها که پر شده از ابر تیرهاند
دارند چند کارگر خوب میبرند
باران هنوز در تن جنگل نمرده است _
یک کامیون بریدهی مرطوب میبرند
هیزمشکن، دوباره تو را دوره کرده است
آنها همیشه ترکهی مرغوب میبرند
بشکن طلسم ِ کندهی خود را، مقدر است
اینجا شکستههای تو را ، خوب میبرند
...
زیبایی تو قاتل انگورها شده!
مردانِ ده پناه به مشروب میبرند.
(۵)
با کفشهای کوچک ِ من، راه رفته بود
یک عمر مانده بود... به بیراه! رفته بود
از خوابهای دور و درازست، پشت سر
تصویر مبهمیست، که ناگاه رفته بود
او وحدت ِ زمان و مکان بود، پیش او _
یک عمر، چند لحظهی کوتاه رفته بود
دستی که چند لحظه به سمتم دراز شد
میخواستم بگیرمش و، آه رفته بود
از بومیان دشت شنیدم که دیدهاند
آن شب که رفت پشت سرش ماه رفته بود.
(۶)
تو بعد از من در آغوش خیابان، گریه خواهی کرد
در آغوش رفیق و نارفیقان، گریه خواهی کرد
غم یک مرد را بر شانهات آوار خواهم کرد
به روی شانهی هر مردِ مهمان، گریه خواهی کرد...
تو تنها نیمهی عاشق ترم را بردهای از من
تو با یک نیمهی همواره گریان، گریه خواهی کرد
برایت دخترت از شعر هایم اسم خواهد برد
تو میخوانی ولی با دست لرزان، گریه خواهی کرد
من از دنیای تو آرام خواهم رفت، بعد از مرگ
تو در سیارهای دیگر کماکان گریه خواهی کرد
من اینجا نیمهی تاریک مهتابم، تو آن سوی _
غریب ِ کهکشان، با ماه، پنهان، گریه خواهی کرد.
(۷)
میدود در شقیقهام رودی
در رگانم هراس زندگی است
مرحمت کن به کاسبان بنویس
واقعیت لباس ِ زندگی است
آدم بیلباس، یخ زده است
خانهی بیتراس، یخ زده است
آدم بیحواس، یخ زده است
زندگی بیهراس یخ زده است
درد و ماتم خواص ِ زندگی است
□
زیر نور مکدر مهتاب
شهر خوابیده روی زانو، باد _
میوزد بر منارههای گچی
[دورهی بیحواس ِ زندگی است]
فنسهای کشیده تا مغرب _
انزوای صدا، عبور ِ خدا_
دست یازی به حدِّ ارگانها _
آخرین انعکاس ِ زندگی است
گلههای رهای درناها _
پرش از پشت بام رویاها _
کشف اسرار قوم مایاها_
فرض برگشت تن به دریاها_
[نبضهایت مماس ِ زندگی است]
□
[زندگی! پاره خط ِ کوچک ِ من ]
زیر رگبارهای پی در پی
بوی نم بارش ِ اسید و تگرگ
زنده بودن، هنوز تا این سن
"زنده ماندن"، تقاص ِ زندگی است
[تپش ِ سنگ فرش، زیر کفش
در تردد جهانِ زنگ زده]
کلهام از نخالهها پر تر _
دهنم از زبالهها پر تر _
شهر از چاه و چالهها پر تر _
غوطه خوردن، اساس ِ زندگی است.
گردآوری و نگارش:
#زانا_کوردستانی
منابع
www.newspaper.hamshahrionline.ir
www.vaznedonya.ir
آقای "سعید کیانی" متخلص به "اشکیا"، شاعر سپیدسرا، زادهی سال ۱۳۵۹ خورشیدی، در شهر گیان شهرستان نهاوند است. او دارای مدرک مهندسی صنایع غذایی و دانشجوی رشته حقوق است.
وی در جشنوارههای مختلف استانی و منطقهای بارها برگزیده شده، از جمله، کسب عنوان سوم شعر سپید در مسابقات بینالمللی غدیر.
همچنین این شاعر نهاوندی در سال ۱۳۹۱ از طرف روزنامهی جام جم به عنوان یکی از شاعران برجستهی کشوری معرفی شد.
وی دبیر نخستین جشنواره کشوری شعر گیان در سال ۱۳۹۶ نیز بوده است.
▪کتابشناسی:
- خوب یا بد به ذهنت چسبیدهام
- آینه با کسی تعارف ندارد
و...
▪نمونهی شعر:
(۱)
ابراهیم نمیدانست
خانهای که میسازد
چه کسی در آن به دنیا میآید
وگرنه
خودش را هم قربانی میکرد.
(۲)
برای دوست داشتن تو
دیگر نه دل کافیست
نه جان…
باید از خاکم
از تو بتی بسازند.
(۳)
باد...
باد میورزد و میلرزاند
تن مرا؛
میترسم!
در این روزهای آشفته
عطر گیسوانت را...
غریبهای استشمام کند.
گردآوری و نگارش:
#لیلا_طیبی (رها)
زندهیاد "فتحالله بینیاز" زادهی ۱۳۲۷ در مسجد سلیمان و درگذشتهی ۱۲ مهر ۱۳۹۴ تهران، نویسنده و منتقد ادبی ایرانی بود.
استاد "اسدآقا فرهمند"، شاعر، نویسنده و معلم لرستانی، در نخستین روز ماه شهریور سال ۱۳۵۳ خورشیدی، در روستای زیبای "سراب چنار بسطام" از توابع شهرستان خرمآباد به دنیا آمد.
بانو "فاطیما شاهد" شاعر، نویسنده، عکاس و تدوینگر ایرانی، زادهی ۲۵ شهرور ماه ۱۳۶۳ خورشیدی در تهران در میان خانوادهای عربتبار و اکنون ساکن کرج است.
بانو "نشمین ریاضی"، شاعر و نقاش بوشهری ساکن انگلیس، زادهی سال ۱۳۴۳ خورشیدی است.
خانم "زهرا جهانی بهنمیری" شاعر مازندرانی، زادهی هشتم تیر ماه ۱۳۶۳ در بابلسر (بهنمیر) و اکنون ساکن بابل (امیرکلا) است.
آقای "رهی کاوه"، شاعر کرمانشاهی، زادهی ۷ اردیبهشت ماه ۱۳۶۷ خورشیدی، در کرند غرب و اکنون ساکن کرمانشاه است.
استاد "مجید زمانیاصل"، شاعر پیشکسوت و کارمند سابق شهرداری اهواز، معروف به "شاعر پیادهرو" و همچنین دستفروش معروف کتاب در میدان شهدای اهواز، زادهی سال ۱۳۳۷ خورشیدی است.