▪︎موسلمانی وه ظاهر نیه:
نه شراووُ مَی، نیشانهٔ کوفره
نه نمرهٔ مستان، همیشه صفره
قهسهم وه خودای ای سرزمینه
کَی جا نمازی، نیشانهٔ دینه؟
نیشان زاهدی نه عباو قباس
ایی فکره بِرا، وه ریشه خطاس
زهدو عبادت وه ظاهر نیه
ههرکس غسل کیدن، خۊ طاهر نیه
وه قباو عباو انگشتر نیه
وه تسبیح گِردن، وه منبر نیه
وه ظاهر انسان، قضاوت نکیم
وه کار مردم دخالت نکیم
وه ظاهر نیه، هوشد باره سر
خدا آگاهه، وه خصلت بشر
وی دنیا کهسی، بوده رستگار
راضی بود وهلیی بندهی کردگار.
- برگردان:
نه شراب و نه می نشانه ی کفر است
نه نمره مستان همیشه صفره
قسم به پروردگار سرزمینم
سجاده نشانه ی دین نیست
و عبا و دستار هم نشانه ی زهد نیست
این افکار از پایه اشتباه است
زهد و عبادت ظاهری نیست
همچنان که اگر کسی غسل کند پاک نیست
مسلمانی با عبا و دستار و انگشتر نیست
همچنین با تسبیح دست گرفتن و منبر رفتن
انسان ها را از روی ظاهرشان قضاوت نکنیم
در کار و امور یکدیگر دخالت و تجسس نداشته باشیم
مسلمانی به ظاهر نیست، این را بدانیم
خداوند از باطن و وجود هرکسی آگاه است
در این دنیا کسی رستگار خواهد شد
که راضی باشند از او مردم و خداوند.
#سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)
داوی زوڵفت
بە داوی زوڵف و شمشێری ئەبرووت
گرفتارە دڵی سەد عاشقی دڵجووت
نیگاھی چاوی شینی نیمەخابت
ھەزاران وەک منی خستۆتە تابووت
∞ برگردان فارسی:
در دام زلف و ابروی همچون شمشیرت
دل صدها عاشق دلداده گرفتار است
ناز نگاه چشمان مست آبی رنگت
هزاران نفر همچون من را در تابوت گذاشته(کشته)
#سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)
▪︎خەیاڵ:
خەیاڵەکانت
ئەوندە باڵا کردونە کە
ڕۆژێ چەن جار دێنە سەر دانم،
باران هەتا شەو دەبارێ و بەدوایی
-با- دایکی پیرم هەموو بەیانی
کۆلانە خوولینەکەمان گزک ئەدا
بەڵکەم کە بیت و سەرێکم لێ بدەی و
ئەم زامە کۆنە لەژێر چاومدا لابدەی و بیفڕێنی.
دڵم، شیشەیکی ناسکه بەڵام
دڵگیریەکانم و دڵگیریەکانت
وەکۆ شاتاڵی مغولەکان
لەسەر گیانم هاژۆتکار دەبن،
هەتا بەیانێکی تر بیرم داگیر ئەکرێت
لە ژێر هەنگاوانێک وا تۆ هەڵ نەتگرت!
سیگارەکانم کاتێ گڕ دەگڕن هەوار دەکەن:
(بۆ من ئەویندارت بووم؟!)
برگردان:
خیالاتِ تو،،،
به ارتفاعی قد کشیدهاند که،
روزی چند بار به ملاقاتم می آیی.
هر روز صبح
مادر پیرم،
--باد!
کوچهی خاکی ما را جارو میکند!
باران میگیرد تا،
شبها،
به من سر بزنی!
شاید این درد کهنه را
از گَودِ چشم هایم بشویی
قلبم،
شیشه ی شکننده ای شده است
اما،
دلتنگیهایم
و دلتنگیهایت،
شبیه تاخت و تازِ مغولها
به جانم حملهور میشوند!
و باز
تا صبح، ذهنم،
اشغال میشود،
زیر چکمههای نیامدن تو.
(ذهنم اشغال میشود زیر قدمهایی که تو برنداشتی)
و سیگارهای گُر گرفتهام
فریاد بر میآورند:
-- چرا عاشقت شدهام...!؟
#سهعید_فهلاحی (زانا کوردستانی)
- بێرهوه:
تهک وههار بێرهوه
وارشتی واران دهس پێ کهرهوه
ههونای
ئهم بۆسانه
شیتهم دهکات.
❆ دست های شفابخش تو:
هر شب تا صبح
با افکاری مشوش،
در یادت سرگردانم...
خیالت اثر نمی کند!
هیچ چیز آرام نمی کند مرا
جز مسکن دست های شفابخش تو
#سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)
#شعر_کوتاه
#هاشور
- پشیو و ههژار:
وه عشقت بیمه بیکهسْ بیقهرار
جور مهجنون گهردم، دیار وه دیار
دیدهو دل گِرین، پشیو و ههژار
جور ماران گهسته، ههر مهکم هاوار
∞ برگردان:
با عشق تو بیکس و بیقرار شدم
همچون مجنون آوارهٔ این شهر و آن شهر شدم
چشم و دلم گریان و پریشان حالم
مانند کسی که مار نیشش زده دائم داد و فریاد میزنم.
#سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)
#دوبیتی_کوردی
▪︎حاڵم مەپرسە!
خەبەرم لێ ئەگری؟
ئاه!
-- ئازیەت بارم،
ئازیەت بار!
ئاخر نابینی کە ئاێر گوڵۆڵه،
سینەی گۆڵی دڕاند؟
بوو نابینی کە خەزانێکی گرتۆڵەو ترسناک
چنگ لە جەستەی گیان دارستان دەخاتوو؟
مەرگی دانە دانە یان دێنێتە پێشەوا؟
ئەمڕوو،
گۆستاخێکی بێ خوا
جەستەێ چوار خوویشکی هیلاو و بێتاوان
ڕووتەو کرد...
ئازیەت بارم
ئازیەت باری برینەکانی وڵاتم!
داخداری حەڵەبجەی ژاعردایش
و کۆبانیە خاپورکراوەکەم،،،
ئازیەت باری کوردیستانم.
...
حاڵم مەپرسە...
سهئید فهلاحی (زانا کوردستانی)
∞ برگردان فارسی:
▪︎از احوالم نپرس!
از احوالم می پُرسی؟
آه!
--سوگوارم،
سوگوار!
مگر نمیبینی آتش گلوله،
سینهی گل را دریده است؟
و پائیزی وحشتناک
بر تن باغ چنگ میزند؟
و دارد
مرگِ درختهای جوان
دانه دانه رقم میخورد؟
امروز؛
چهار خواهر معصوم را
گستاخی خدانشناس عریان کرد
سوگوارم
سوگوارِ زخمهای وطنم!
سوگوار حلبچه ی مسموم
و کوبانی ویران،،،
سوگوار کوردستانم.
--حالم را
نپرس!
#سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)
هرمز انصاری
هرمز انصارى شاعر و نویسنده (زاده ۷ اسفند ۱۳۱۴ اراک - ۴ آبان ۱۳۹۹ تهران) بود.
در اسفند ۱۳۱۴، در محلهی حصار اراک –کوچه انصاری– به دنیا آمد، از همان سالهای اول دبستان شعر میگفت. پس از گذراندن دوران ابتدایی و آغاز دبیرستان در زادگاهش، در تهران به دبیرستان البرز رفت. او که از دوره دبستان شعر میگفت، شوق فراوانی نیز برای نوشتن داشت و در سالهای ۳۲ تا ۳۴ با تنوع نوشتاریاش، در زنگ انشا برای بیش از ده نفر - زیر میز - انشای متفاوت مینوشت که برخی از این انشاها با پیشگفتاری در زمینه تمرین نویسندگی در آبان ۱۳۴۱ در کتاب ”گلگشتی در مدارس“ به چاپ رسید.
در دانشسرای عالی "دانشگاه تربیت معلم" در رشته زبان انگلیسی پذیرفته شد. در ۲۳ تیر ۱۳۳۶ خود مستقلاً آموزشگاهی برای همه رشتههای درسی بنیان نهاد و بعد امتیاز انستیتو زبان سیمین را گرفت و در تهران و اراک موجب قبولی تقریباً ۱۰۰% شرکت کنندگان آن کلاس، در کنکور سراسری شد.
در بازگشت از سفر امریکا، دبیران دبیرستان پهلوی اراک از هرمز انصاری خواستند معاونت آن دبیرستان را بپذیرد.
در پاییز سال ۱۳۴۵ مسئولیت سرشماری یک چهارم شهر اراک به او سپرده شد. او که خود نتایج ناشی از سرشماری را تحلیل میکرد به این نتیجه رسید که اراک دانشگاه میخواهد. اولین مقاله را با عنوان” این شهر دانشگاه میخواهد و در این دیگر جای گفتگویی نیست“ در روزنامه اراک به چاپ رساند.
این نوشتهها و مقالههای بعد و پشتیبانی مردم موجب شد که مدیر بلندپایهای از سازمان برنامه برای خواستههای مردم بیاید و بزرگان شهر، ”هیات تدارک تأسیس دانشگاه اراک“ را بنا نهادند.
عضویت در آن هیات را علاوه بر نمایندگان فرهنگیان، هنرمندان، ورزشکاران، بازرگانان، بانوان، جوانان، فرماندار و شهردار و رییس فرهنگ و رییس بهداری و رییس اوقاف نیز پذیرفتند و هرمز انصاری را به دبیری آن هیات برگزیدند.
انصاری در مهرماه ۱۳۴۷ با ابلاغ وزارتخانه، به تهران منتقل شد.
در اردیبهشت ۱۳۸۴ خواهر کوچکش که زیست شناس بود، در سرکشی به حوزههای پرورش ماهی در سواحل شمال، در یک حادثه رانندگى جان خود را از دست داد. سیمین، خود، آزمایشگاه ایمونولوژی را برای پرورش ماهی در آبهای شیرین بنیان نهاده بود. برادر در گرامیداشت خـاطره خواهر ”موسسه انگلیسی سیمین“ را شکل داد که خدمات فرهنگی ارزندهای داشت.
وی در چند سال گذشته حدود ۵۰ عنوان کتاب را به چاپ رسانده است، از جمله: تبریکهای نوروزی - کوتاه نویسیها - آن روزها - این روزها - تو به من عشق ورزیدن یاد میدهی - چه بنویسیم - چگونه بنویسیم - پرندههای عشق
آواز مرا بخوانید - نگوییم - بگوییم و نیز نوشتههایی از هرمز انصاری که بهصورت کتاب منتشر شده است.
۴ آبان ۱۳۹۹ هرمز انصاری در اثر بیماری کرونا درگذشت و در بهشت زهرا به خاک سپرده شد.
- نمونه ی آثار:
(۱)
و نوشتم:
”تعصب بزرگترین مانع درک حقیقت است.“
و با نوعی برداشت از یک فرمول فیزیک، نوشتم:
”عددی ثابت= قوای ذهنی× نیروی عینی“
چه، دیده بودم که نیروهای عینی فراوانی –
برای تغییر و اعتلای وضع موجودشان –
جان بر کف، به میدان آمده بودند.
و همه شکستها و ناکامیها،
ندانم کاریها و بیهوده کاریها را
ناشی از ضعف ”قوای ذهنی“ می دانستم؛
از نا آگاهی ها، نارسایی های اندیشه،
و بر اندیشه ها نیندیشیدن.
دیدم ما در صحنه بودن را
با ” آگاهی“ عوضی گرفته بودیم
و احساس را، به جای اندیشه،
نیروی محرکه تاریخ.
(۲)
معلمی
برای اصلاح«غلط» نوشتهها نیست
برای
دادن ایده های ناشنفته است،
آوردن شیوههای ناآموخته،
به کار گیری ابزارهای ناشناخته.
برای
آشنا کردن آدمی است
با توانمندی های آدمی.
گشودن راه های بهره وری است
از آن چه هستیم
و از آن چه داریم.
برای
شکوفایی پر بارِ تلاش انسان هاست
در ساختن زندگی
_ زندگی در خور" انسان"
(۳)
" تا آیندگان"
با خصالی والاتر از" گذشتگان"
بار آیند...
یا زندگی شما پیام شماست
پیام شما و زندگی تان...
(۴)
«کوتاه نویسی را مثل چیزهای دیگر نمی شود یکسره نوشت. نویسنده باید با مسئله ای برخورد کند، آنرا بشناسد و بفهمد و بالا و پایین کند، علل و عوامل آن را پیدا کند و اگر لازم باشد راه برون رفت از آن را و در کوتاه ترین شکل آن را تحویل خواننده دهد.»
(۵)
« وقتی نویسنده می نویسد
فاقد نیستم واقف نیستم
می گوید که درد ما نداشتن نیست،
ندانستن است.
وقتی نویسنده می گوید:
نه حکیم حاکم، که حاکم حکیم.
جمع آوری:
#سعید_فلاحی / #لیلا_طیبی (رها)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
منابع:
- سایت رسمی هرمز انصاری.
- کانال تلگرامی فصلنامه رازان.
- کانال تلگرامی برگی از تقویم تاریخ.
له باشوور،
یا باکوور!
له رۆژههڵات،
یا رۆژاوا!
...
نازانم لهکوێ دەمرم!
چەند دەژیم؟!
چهنده ژانم؟!
...
بەڵام هەر دەڵێم،
ههر بزانه،
ههر کوردم وُ
ههر کورد دهبم.
جهماڵی تۆ پڕ له ژانه،
رێشه دڵیان
-- ئهو پیاوهکانی وا تۆیان دیهی!
...
له ئێش ئیشق تۆ،
-- یان ئهمرن،،،
یان که شایهر!!!
∞ برگردان فارسی:
زیباییات دردناک است،
زخمی بر دل دارند
-- مردهایی که تو را دیدهاند!
...
از درد عشق تو،
-- یا میمیرند،،،
یا که شاعر!!!
#سهعید_فلاحی (زانا کوردستانی)
دو شعر کوتاه کوردی از زانا کوردستانی
(۱)
وشانی زۆر نێو دەمم تلۆڤە کرانە!
بەڵام،
تەنانەت نێوی تۆس
کە لەگەڵ هەر شێعرێک دا
--دیتە دەر!!!
☆ برگردان فارسی:
در دهانم، واژههای تلنبار شده بسیاراند!
اما تنها تویی،
که با هر شعر--
از دهانم بیرون میآیی.
__________________
(۲)
هەرکاتێک کە بێت
مانگەشەو یا خۆرەتاو؛
من شێعرەکانم
بۆ ئەو شەمعانە دەنووسم کە
لە شەڕی تەک تاریکی
شەهید کران.
☆ برگردان فارسی:
مهتاب باشد،— یا آفتاب؛
فرقی نمیکند
من،،، شعرهایم را
برای شمعهایی مینویسم که؛
در نبرد با تاریکی،
— شهید شدهاند!.
#سهعید_فهلاحی (زانا کوردستانی)
#شعر_کوردی
پێنۊسهکانم
ئهخته کِرد
تا ئاوس نهبن
له شێعر و گوورانی
♪ ترجمه:
قلمهایم را
اخته کردند
تا که به وجود نیاورند
شعر و ترانهای
#سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)
#هاشور_کوردی
شیدایی
مجنونتر از مجنون، لیلا تر از لیلایی
من ناز کنم شاید، سوی مَنَت باز آیی
یکبار تو را دیدم، در دام تو افتادم
دیوانه شدم، مجنون، از بس که تو زیبایی
مجنون شدم و واله، سر نهادهام به باده
من جانِ دلت هستم؟، تو جانِ دلِ مایی
ای ماهِ شب تارم، من سوی تو نظر دارم
دیگر نخورم غصه، که تو خودْ روشْنایی
جانا تو بیا خانه، دیوانه شده دیوانه
مُرغت شده بیدانه، مردهاست ز تنهایی
من عاشقم و مَردُم، از من چه ها دانند؟!
این طفل سیهبخترا گویند که شیدایی
#سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)
#غزل_سپید
#غزل_بی_وزن
♡ بیوگرافی:
پدرم،،،
شاعر نیست...
گرچه از اوج غزل آگاه است
شعر او موی سپید،
شعر او؛
یک تنِ رنجور وُ؛
نحیف!
خسته از تنهایی
سال ها بیمَحرم!
پدرم،،،
شاعر نیست...
رنج هایش را اما
میگِریَد،
میموید
با خودش زمزمه هم گاهی دارد
از زمان هائی خوب
پدرم،،،
شاعر نیست!
ولی از وزن "جدائی ها" آگاه است
صاحب دفتر و دیوانی از'
"اشک" است
پدرم می داند، می داند؛
(درد)ـهم قافیهی (مرد)ست
پدرم،
شاعر نیست!
پدرم هرگز یک شاعر نیست
پدرم،،،
اما میداند،
خوب هم میداند
دردِ یک سُفرهی خالی
چارهاش:
--(نان)ست!
#سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)
ههناسهکانم
لێم بستێنه
ئهمان
ئومێدی دیدارت نا
♪ ترجمه:
نفسهایم را
از من بگیر
اما
امید دیدارت را نه
#سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)
#هاشور_کوردی
✓ سهمی اندک:
مرا ببخش اگر...
از خانهای که تو در آن نیستی!
و از پنجرههایی که بسته اند، بیزارم!
دیگر،
عطرِ هیچ یاسی
دلخوشم نمیکند...
نه،
نه!
مرا ببخش که،
هیچ اتفاقی؛
هزارتوی تکه تکه ام را
بیدار نمیکند!
من،
نیمه ای در خود فرو رفتهام
و این قرصهای لعنتی هم،
کاری از دستشان بر نمیآید!
مرا ببخش...
که با لبخندِ خیالی ات نمیرقصم
و تنها
تکیه میدهم،
به دلتنگی هایم!
این روزها؛
فکر میکنم
به تمام روزنه هایی که؛
سهم اندکم
از تمامِ روشنی بود!
#سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)
مجموعه اشعار هاشور کوردی #سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)
(۱)
لە نێوانی ئەوێنی تۆ
هەموو کەس بوون بە شاعر،
ـ آییی "لەیلا"
رۆژگارێک مەوڵەۆی وُ مونزەوی!
دێسان "زانا"...
ـــــــــــــــــــــــــــ
(۲)
خوێندنی شێعر له
دایکم فێر بووم
کاتێ که شهوگاران
تهنیایی خۆی
به گریان له سهر ئهکرد.
ــــــــــــــــــــــــ
(۳)
دەبێ ئهویندار ببین وُ
ئهویناداریش بمێنین
بێ چەتر و باران
کۆێسانەکانێ کۆردستان
گۆڤاهی منن!.
ــــــــــــــــــــــــــ
(۴)
هەمۆو ئیواران
بۆت چایی دەم دەکەم
بەڵام تۆ نیەی!
هەتاسەر چاێیەکە له تام ئهکەفێ!
وەکوو گۆتنی:
"خۆشم دەوێکانت"
ــــــــــــــــــــــــــــ
(۵)
دڵتهنگی
مِردنێ یهکجاری داپیرە
ئەوەندە تاڵ بوو بۆ ئێمه
ئەوەندەیش کۆژنە بوو
ـ بۆ باپیر...
#سهعید_فهلاحی (زانا کوردستانی)
♡ شما خورشیدها:
▪به شهدای نماز جمعه مسجد نور کرایس چرچ نیوزیلند(۲۴اسفند۹۷)
هر یک از شما
خورشیدی است
شب پره ها نمی فهمند.
#سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)
#هاشور
✓ تناسخی با تقویم تازه:
با تناسخی بینقاب
--شاعرم آفریدی!
مگر آئینهی خلقتم بودی؟
که ابر شدی وُ،
باریدی،،،
که به جوشم وُ شعر بنویسم!؟
...
باور کن،،،
تکلمی در کَرتهای تاکم نیست.
مگر پلکی شراب فرو ریزی!
آنگاه،،،
با من شعری فاصله نمیگیرد!
به تقویم تازهام،،،
-- امتدادی فرما!
#سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)
مهن بە تاوانی ئهوینداری،
هەموو ڕۆژێک،،
له دووری توو،،،
--سزا دەدرێم...
چ باکم،
لە چوونە دۆزەخ و جەهەندەمە...؟!
- برگردان:
من به جرم عاشقی
همه روز
با دوریِ تو
آزار داده میشوم
چه باک دارم
که به جهنم و دوزخ بیفتم؟!
#سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)
#هاشور
#هاشور_کوردی
مجموعه اشعار سپید کوتاه
تقدیم به شهدا
• تفحص:
سکوتت
عذاب میدهد گروه را
و در کشاکش خاک و خون
دستهایشان طعم تاول گرفته
چنین محجور چرا ماندهای هنوز؟
___________
• منتظر:
چهل سال هم بگذرد (چهل سال گذشته و من هنوز منتظرم)
منتظرت میمانم
تا نفست را
لبخندت را
استخوانهایت را
از لوث ترکشهای زنگ زدهی بیالایم
و در چشمهایت سوسن و یاس بکارم
و پیشانی بند سرخ یا حسینت را
دوباره گره بزنم.
___________
• شهید مفقودالاثر:
خواب رفتهاند
میان خاک و خون
پوتینهایت،
و سالهاست قامت تا شدهٔ مادرت
راهها را مینگرد
چشم به راه آمدنت
باشد که یک روز
استجابت شوی در میان قنوتهایش.
___________
• پرنده:
ای پرندهٔ رها
سالهاست
بر ته ماندهی پوتینات لانه دارند،
پرندهها!.
#سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)
#شهید
#شهدا
#روز_شهدا
۲۲ اسفند روز شهدا
♡ مشغله:
یادِ تو،،،
دردیست مچاله!
میان قفسه ی سینهام
آغشته با یک تنهاییی بیپایان!
حالا،،،
تمام روز
کارِ من شانه کردنِ
موهای سیاهِ تنهاییست...
و لاک زدن،
به ناخنهای کبودش تا،،،
فراموشم شود
کابوسِ تنهایی.
افسوس!
#سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)
- دستهای ما:
محکمترین قفل دنیاست
دستهای من و تو
نمیگشاید آنرا،
هیچ شاهکلیدی!
#لیلا_طیبی(رها)
#هاشور
❆ کوچ عشق:
وقتی تو به دیوارهای قلب من
نفوذ می کنی
نسیم شعر
عشق را
به دامنه های امن پیراهنت
کوچ خواهد داد.
#سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)
#شعر_کوتاه
┏
مجموعه اشعار هاشور ۲۰ #سعید_فلاحی(زانا کوردستانی)
با نگاهی تازه سفره انداختهست
چشم های من...
♡
بیا…
پیش از آن که بیات شود!
_____________
من خواهم مُرد!!!
نه در جنگ،
نه با تصادف،،
نه با چاقو،،،
و نه در استخر!!!!
...
لا به لای همین شعرها
وقتی تو آنها را نمیخوانی.
_____________
چشم در چشمِ
پنجرههای شهر شدهام
اما تو،،،
پشت هیچ پنجرهای نیستی!
#سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)
#هاشور