مجموعه اشعار هاشور ۱۹ #سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)
- تسلیم:
مانند سربازی که
شلیک کرده،
آخرین تیرش را،،،
تسلیم میشوم
در محاصره بازوانت.
_______________
- رد پایت:
مانند شام
بعد از سقوطِ داعش،،،
جا مانده
--رد پایت!
بر ویرانه هایم!!!
_______________
- دلشوره:
در من
دلشوره ای زندگی میکند،
--از جنس تو!
سر میکشد،
هر روز عصر
قهوهی تلخ نبودنت را.
#سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)
#شعر_هاشور
دریا به دریا
این کوه به آن کوه
خونه به خونه
لونه به لونه
این سو به آن سو
این کو به آن کو
بارون می باره
چک چک و چک چک
از قلب ابرا
به دامن خاک
قطره به قطره
شُره به شُره
می ریزه پایین
رو تنِ زمین
بارون می باره
چک چک و چک چک
دونه به دونه
رو بامِ خونه
می زنه بارون
از تو آسمون
صحرا به صحرا
به امر خدا
بارون می باره
چک چک و چک چک.
سعید فلاحی (زانا کوردستانی)
مجموعه اشعار هاشور ۱۸ #سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)
- کاش:
کاش،،،
شعری باشم وُ،
تو زمزمه ام کنی!
__________
- پایان:
نگاهم کن؛
از من چیزی نمانده
جز پوستی وُ،
مشتی استخوان...
♡
به خیالاتم جان ببخش!
__________
- تفال:
دست هایم،
--این روزها،،،
بد جور بوی حافظ می دهند!
از بس که
تفال زده ام وُ
خال لب تو پیدا بود.
#سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)
عباس فرات یزدی
عباس فرات یزدی در سال ۱۲۷۳ خورشیدی در یزد به دنیا آمد و تحصیلات ابتدایی را در زادگاه خود فراگرفت. سپس برای آموختن فقه و اصول به اصفهان، خراسان و تهران رفت و تحصیلات خود را در مدرسه دارالفنون به پایان برد.
فرات در سال ۱۲۹۸ که انجمن ادبی ایران تاسیس شد، سمت منشی انجمن را داشت. سپس در انجمن ادبى حکیم نظامى و انجمن ادبى فرهنگستان عضو گردید. او چندى نیز به تدریس مشغول و نظامت مدارس را عهدهدار بود و در سال ۱۳۰۵ به استخدام اداره کل ژاندارمرى درآمد.
فرات یزدی در سال ۱۳۲۵ به نشر قسمتهایی از اشعار خود همت گماشت. او در غزل سرایى ماهر بود و قسمتى از اشعار فکاهى او نیز با نام مستعار «ابنجنى» در روزنامهها منتشر شده است.
آثار او:
1. - «ثمرات»
2. - «رشحات»
3. - «نغمات»
4. - «قطرات»
5. - «لمعات»
6. - «نفحات»
7. - دیوان شعر.
عباس فرات سرانجام در آبان ۱۳۴۷ در ۷۴ سالگی درگذشت و در تهران به خاک سپرده شد.
- نمونه شعر:
(۱)
«مزل»
بدین فربهی بشر، بدین گُندگی شکم
ندیدم کسی چو تو، به کوه و نجم قسم
نباشد چو بینیات مناری به مسجدی
بود همچو ابرویت پلی در زمانه کم
هر آنکس که صبح دید رخ تیره تو را
شود در تمام روز نصیبش غم و الم
سرت را چو دید، گشت کدو صاف و خشک مغز
ز نخدانِ تو زند دو صد طعنه بر کلم
ز دیدار تو اجل رود رو به قهقرا
ز اقبالِ تو بقا گریزد سوی عدم
چو رو جانب بهار کنی، چون خزان شود
شود باغ خارزار، چو در آن نهی قدم
ندیدم چو پیکرت به یک عمر در عرب
ندیدم چو صورتت به یک قرن در عجم
به هرجا نفس کشی، کند دیو از تورم
چو پای شتر شود، لبت چون کند ورم
خدا یار و یاورت، برو در خیال خود
که از نحسیات گسیخت بسی رشتهها ز هم.
(۲)
بگذر از راه جفا، جانا دل آزاری مکن
از دو چشمم در فراقت سیل خون جاری نکن
ای گل گلزار خوبی! ای عزیز مصر! جان!
بیدلان را بیرخت دمساز با خواری مکن
زلف مشکین را میفکن بر رخ آیینه رویی
رو به رو دل را از این رو با گرفتاری مکن
دل اسیر عشق گشت ای خال برچین دانه را
دل به دام افتاده است ای زلف طراری مکن
خواست تا ماند جمال کبریایی در حجاب
آن که گفت ای جلوهی حق پرده برداری مکن
میبرد هوش از سر اهل خرد شرب مدام
پس دمادم میگساری هوش اگر داری مکن
شد به هر سو جلوهگر رخسار او، چون گل بخن
هم چو بلبل در فراقش گریه و زاری مکن
دین فروشان عشوهی دنیای دون را میخرند
بر خلاف دیگران، آن را خریداری مکن
خواست تا اندازدت در بند جور روزگار
آن که گفتت با وفاداران وفاداری نکن
ذلت و خواری است در بیکاری اندر کار کوش
تا بری ره سوی عزت، خو به بیکاری مکن
گر که خواهی باشی از آزار دوران در امان
بادهی گلگون بنوش و مردم آزاری مکن
چشم یاری گر ز لطف ایزدی داری فرات
یار اهل کین مشو، این دسته را یاری مکن.
(۳)
چرخ را با من سرگشته سر یاری نیست
روز و شب شیوهی او غیر دلآزاری نیست
ما که یک عمر دمادم غم مردم خوردیم
از چه ما را کسی اندر پی غمخواری نیست
گر به غفلت گذرد وقت بود خواب گران
غافلان را خبر از دولت بیداری نیست
هر که رفت از پی مال از پی دشواری رفت
ای خوشا حال کسی کز پی دشواری نیست
همه را دور ز آیین شمری، ای زاهد!
گر تو را دین بود این شیوهی دینداری نیست
گر چه با دیدهی خواری نگرد شیخ به ما
عاشقی مایهی عزت بود و خواری نیست
پیر میخانه که هر نیکی از او پا برجاست
گفت کاری به جهان به ز نکوکاری نیست
همه گفتند که باید حذر از مستی کرد
لیک رنجی بتر از آفت هشیاری نیست
راه بردیم به کویش به دو صد شوق فرات
اثری گر چه در این راه ز همواری نیست.
جمعآوری و نگارش:
#سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)
❆ دلتنگی:
دلتنگی ام
مرا بیخواب کرده است
چنانکه سالهاست
تا سپیدهدم
به خیال تو سرگرمم
#سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)
#شعر_هاشور
#شعر_هاشور_در_هاشور
مجموعه اشعار هاشور ۹ #سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)
- زندانی:
چه توفیری دارد،
برای زندانی؛
-خواه لباسش سفید باشد،
یا سرخ؟!
¤¤¤
روزگارش که
سیاهست!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
- روشنای زندگی:
یاد تو،
چنان شبپرهای است!
به تاریکی شب.
...
تنها نقطهی روشنای
ظلمت زندگی من.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
- مرگ برکه:
ماهیها که مردند؛
برکه
- از درد تنهایی
خشکید!
#سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)
#هاشور
✓ مجموعه هاشور ۱۳ #لــیــلــا_طــیــبــے
- رفیق:
بی تو،،،
همیشه سراغم را میگیرند
رفقای بیریایم،
[ --غم و،
تنهایی!]
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
- فقر:
آن چه پا می گیرد،
[زیر خروارها زباله]؛
کودکِ زبالهگرد نیست!
¤¤¤
لعنت به فقر!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
- مرگ پروانه:
به دل شمع زد،
--پروانه!
آن هنگام که دید،
گل را
از شاخه چیدند...
#لیلا_طیبی (رها)
#هاشور
مجموعه اشعار هاشور ۱۷ #سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)
- کویر:
کویریست
--در نبودنت!
شکل میگیرد
پیرامونم،،،
و مرا تشنه به دیدارت
هلاک خواهد کرد.
__________________
- گلهای قالی:
آه'''
گلهای قالیی اتاقم
--پژمردهاند!
با من،،،
به نمنمای پرسهات
چشم دوختهایم!
_________________
- قبلهگاه:
تو،،،
قبلهگاهِ عاشقانهام.
...
وَ چشمهای من،،،
در طوافِ بیوقفهات!
#سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)
#هاشور

انتشار کتاب رویای زیبا مجموعه اشعار سپید بانو الف - سلیمیان متخلص به الهام هنرمند همدانی
ویراستار اشعار این کتاب خانم لیلا طیبی شاعر و هنرمند نهاوندی است.
تیراژ این کتاب ۱۰۰۰ نسخه و قیمت آن ۳۸۰۰۰ تومان میباشد. کتاب رویای زیبا، اسفند ۱۳۹۹ توسط انتشارات مانیان چاپ و منتشر شد.
مجموعه اشعار هاشور ۱۶ #سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)
- سومین قطب جهان:
گلهای احساسم یخ زدهاند!
اینجا،،،
"سومین قطبِ جهان" ست!
♡
بر من بتاب!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
- پرواز:
در هوای تو پَر میکشم!
♡
انگار،،،
گنجشکهای شهر--
در قلبم لانه کردهاند!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
- نخ به نخ:
عشق،
مردی تنهاست!
که دود میکند
نخ
به
نخ
غمِ ندیدنت را.
#سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)
#هاشور
هفته نامه سایران گنبد کاووس
شماره ۱۶۲
سهشنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۹
انتشار بیوگرافی و اشعاری از #سعید_فلاحی و #لیلا_طیبی
با سپاس از دوست فرهیخته، جناب #صفرقلی_کوچکی


مجموعه اشعار هاشور ۱۵ #سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)
- تفنگ:
تفنگ،
دروغ نمی گوید!
...
مرگ،
حرفهای او را میفهمد!!!
______________
- صبحانه:
صبح ها،
یک "دوستت دارم"
روی میز بگذار!
...
گاهی این جمله،
بیشتر از هر صبحانه ای می چسبد.
_____________
- کودکانه:
دوستت دارم!
وقتی کودکانه،
درخیابان های شلوغ
دستم رامی گیری ...
--نکند،،،
--گم شوی!
#سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)
#هاشور
- معجزه ی لبخندت:
موهایت را،
به دست باد که میدهی؛
از معاشقه با تو سخن میگویند،
گنجشککان شهر!!!
...
و من؛
بیشتر مومن میشوم،
به معجزهی لبخندت.
#سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)
#هاشور
مجموعه اشعار #هاشور ۱۲ #سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)
- پرنده:
من،،،
پرنده کوچک!
خیس از باران وُ،
--بیآشیان.
...
خوشبخت بودم
زمانی که،،،
--در آغوش تو لانه داشتم.
___________________
- یادِ تو:
کلبهای دارم
خیس از خاطراتت!
...
سالهاست
که از سقفش
یادِتو
میچکد!
___________________
- موسا:
موسای نیلم،
افتاده در تلاطمِ عشق!
☆☆☆
خوشا،،،
-- آسیهام گردی!
#سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)
#هاشور
تو فقط بخند...
هر روز و هر شب نگرانت هستم، که چه میکنی!؟ چگونه میگذرد تنهاییات؟! با بغضهای گاه و بیگاهت چگونه کنار میآیی؟!
گاهی شبها، از همان شبهای سیاه تنهایی، پنجرهٔ اتاقم را باز میکنم. رو به سمت تو، فریاد میزنم، آیی عشق جانم!، تنهاییت برای من… غصههایت برای من… همهٔ اشکهایت برای من... بغضهایت، دردهایت، آههایت مالِ من... به جای همهٔ آنها تو، فقط بخند برایم، برایم بلند بخند...
تا صدای خندههایت، چشمهها را بجوشاند، گلها را شکوفا کند... درختها را بارور و قناریها را مست...
صدای خندهٔ تو، صدای خوب بودنت است.
تو فقط بخند تا یخزدگی زمستان آب شود... بهار شود.
#سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)
مجموعه اشعار هاشور ۱۱ #سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)
- دیدار:
پاره کن،
پیراهن هجران را!
تا زمستان به در رود
و خورشید
در برکه بخواند
صبحهای دلانگیز
بهار دیدار را...
_________________
- آرزو:
...آرزو کرد،
به جای تفنگ-
کتاب وُ،
قلم داشت تا-
پرندهای را نقش بزند
با شاخهای زیتون؛
--سرباز!
_________________
- دهان:
در دهانم،
واژههای تلنبار شده بسیاراند!
اما تنها تویی،
که با هر شعر--
از دهانم بیرون میآیی.
#سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)
#هاشور
مجموعه اشعار هاشور ۱۰ #سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)
- شهر غمگین:
خیابانی دلتنگ!
شهری غمگین!
آخر،
آمدنت را
به کدام کوچه خواهی داد؟!
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
- شب:
شبی جغدی مُرد
در خلوت خرابه
زمانی که
دهانش پر بود
از آواز شب
#سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)
#هاشور
- امید مبهم:
نمی دانم،
آیا باورت میشود
هنوز وُ،
هر روز،،،
--بعد از سالها،
تلفنم را شارژ می کنم،
به امیدی مبهم؟!
♡
تو اما،،،
تماس نمیگیری!
#سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)
#هاشور_در_هاشور
خیالاتِ تو،،،
به ارتفاعی قد کشیدهاند که،
روزی چند بار به ملاقاتم می آیی.
هر روز صبح
مادر پیرم،
--باد!
کوچهی خاکی ما را جارو میکند!
باران میگیرد تا،
شبها،
به من سر بزنی!
شاید این درد کهنه را
از گَودِ چشم هایم بشویی
قلبم،
شیشه ی شکننده ای شده است
اما،
دلتنگیهایم
و دلتنگیهایت،
شبیه تاخت و تازِ مغولها
به جانم حملهور میشوند!
و باز
تا صبح، ذهنم،
اشغال میشود،
زیر چکمههای نیامدن تو.
و سیگارهای گُر گرفتهام
فریاد بر میآورند:
-- چرا عاشقت شدهام...!؟
#سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)
مجموعه اشعار هاشور در هاشور ۱۷ #سعید_فلاحی(زانا کوردستانی)
- وعدهی دیدار:
به کوه طور، دوختهام
چَشمهای بیرمقم را
ای خداوندگار غایب، و حاضر!
موسی شدهام وُ،
پیله کردهام؛
به اریکهی بلندت...
♡
--کی اجابت میکنی؛
وعدهی دیدار را؟
________________
- طلوع:
آه!
ساعتِ مصلوب بر دیوار،
دقایقاش دق کردهاست...
بیاوُ زمان را جلو ببر،
خورشیدت را بتابان!
...
حوضِ قندیل بسته،
و تنِ زمهریرِ شمعدانیی پنجره؛
--وَ من
طلوعِ آفتابت را منتظریم!
#سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)
#هاشور_در_هاشور
هر روزِ من
آبستن خیال دیشب است
که عشق را
تا صبح،
همآغوشی کردهام
به خیال...
#سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)
#هاشور_در_هاشور
مهاباد قرهداغی
مهاباد قرهداغی شاعر، مترجم و نویسندهی کورد بود که در ۱۸ مهر ۱۳۹۹ در سن ٥٤ سالگی، بر اثر بیماری کرونا در بیمارستانی در اربیل درگذشت. او زادهی شهر "کفری" از توابع سلیمانیه کردستان در ۲۲-۰۱-۱۹۶۶ میلادیست.
از ۱۲ سالگی فعالیتهای ادبی خود را آغاز و اولین مجموعه شعر خود را در سال ۱۹۸۰ یعنی زمانی که فقط ۱٤ سال سن داشت، منتشر کرد و بعدها آثار دیگری نیز منتشر که به زبانهای فارسی، انگلیسی و سوئدی نیز ترجمه گردید.
او علاوه بر فعالیتهای ادبی، در حوزهی حقوق و مسائل زنان نیز فعالیت داشت. این نویسنده و شاعر کُرد، در زمینه رسانه نیز فعالیت داشته و مشاور نخست وزیر سابق اقلیم کُردستان در امور زنان بود. قرهداغی، همچنین سردبیر نشریه (شکار) بود که به مسائل زنان میپرداخت. او آثار چشمگیری در عرصه شعر و رمان از خود بر جای گذاشته است.
او تا پیش از مهاجرت به اروپا به مدت یک سال حبس (۱۹۸۰) در زندان رژیم صدام حسین را تجربه کرد.
در سال ۱۹۹۲ با مصطفی گرمیانی، شاعر و روزنامهنگار ازدواج کرد که بعدها همسرش در شهر کرکوک در عملیاتی تروریستی کشته شد. او سپس با تنها دخترش به سوئد مهاجرت کرد و سالها بعد به اربیل بازگشت. مهاباد حدود ۳۵ کتاب ادبی منتشر کرده که شامل شعر، داستان و ترجمه است. او علاوه بر کردی به زبانهای عربی، سوئدی، انگلیسی و ترکمانی مسلط بود.
- نمونهی شعر:
(۱)
[کوچ]
کوچ، پیوند میان دو لحظه است
در رویا موطن را نظاره میکند
در هشیاری، همیشه رفتن را.
(۲)
[سه دعا]
کاش مرگم پیش از مرگت اتفاق نیافتد
میدانم
اگر پیش از تو بمیرم
نه تنها اشک
بلکه چشمانت نیز به راه خواهد افتاد
کاش مرگت
پیش از مرگم اتفاق نیافتد
اگر پیش از من بمیری
روح سپیدم
از چشمانم بیرون میپرد
کاش هرگز با هم نمیریم
بعد از ما
چه کسی قداست عشق را
به آواز میسراید؟....
(۳)
[مایه زدن]
میشود "مایه"ی همهی دریاها
تنها چکهای باران باشد
میشود "مایه"ی لکه ابرهای غولآسا
کمی از پنبه خونآلود زخم شهیدی باشد
با رنج و گرسنگی زندگی را بسر برده
در عطش و تشنگی با زندگی وداع گفته!.
(۴)
[غربت]
غربت قطع زمان است در لحظه
قهر کردن از خود است.
(۵)
[قهر کردن]
قهر کردن، ابزار پیوند دو انسان است
میگشایند دلشان را برای هم در میعادگاه.
(۶)
[پیام، شعر، عشق]
همه چیز از دستم شد
جز خیال،
شعر و
عشق
همیشه بار و بنهی سفرماند
بر مسند پیامبری مینشانندم
فرداهایم را همانگونه که بخواهم رقم میزنند
آنان سلاطین قدرتماند
پیغامهایم را
با من میرسانند.
جمعآوری:
#سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)
ـــــــــمنابعـــــــــ
- کانال تلگرامی هنر نیوز.
- کانال تلگرامی نویسندگان و هنرمندان غرب کشور.
- سایت عصر ایران.
- سایت کردستان ۲۴.
- و...
مجموعه اشعار هاشور در هاشور ۱۶ #سعید_فلاحی(زانا کوردستانی)
- بدبختی:
پیرهن ام را تن صندلی می کنم
می نشینم روبهرویش...
می پرسم:
--خوشبخت هستی؟
...
آه؛
او هم میداند،
بی تو خوشبختی
برای من
مفهومی گنگ دارد!
___________________
- بیقراری:
قایم باشک بازیهایمان،
--یادت هست؟!
بار آخر من تا ۵۰ شمردم وُ،
تو دستِ پدرت را گرفتی،
وَ رفتی!
دیگر نیامدی...
...
اما من هر روز
همان کوچه را چشم میگذارم.
آه!
هر جای این دنیا پنهان شدهای
وقتش رسیده،
بیرون بیایی!
___________________
- رسالت عشق:
سالها اجدادمان
رو در روی هم جنگیدند!
اما حالا من و تو
روبروی هم نشسته ایم وُ
--قهوه می نوشیم!
این است رسالت عشق.
#سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)
#هاشور_در_هاشور
مجموعه اشعار هاشور در هاشور ۱۵ #سعید_فلاحی(زانا کوردستانی)
- کابوس نبودنت:
مثل جوجهای که،،،
سر از تخم در میآورد،
آرام آرام؛
از زیر پتو نگاه میکنم...
***
آه!
کابوسِ نبودنت ،،،
شبیه گربهای هراسناک ست!
ــــــــــــــــــــــــــــــــ
- آغوشت:
آغوشت را 'دوست میدارم'
که برای اندوههای کوچک و بزرگم،
سرزمین بیمرزی است!
وَ در آن--
فصلها به تکرارِ اردیبهشت ورق میخورند...
...
من،،،
به چَشمهایت
ایمان دارم!
ــــــــــــــــــــــــــــــــ
- عشق:
چه فرقی میکند که کجایی؟!
در ازدحام بمبئی
یا سکوت شانزلیزه!
چه دور،
چه نزدیک!
دلتنگی،
دمار از آدم در میآورد،
وقتی که،،،
پای عشق میان باشد.
#سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)
#هاشور_در_هاشور
دوست داشتنِ تو!
ریشه در کتابهای کهن دارد.
پیامبر مهربانم!
آیههای نبوتت را خوب میفهمم!
همین که نگاهم میکنی
رسالتت تمام شده ست.
دوست داشتنت،
دریایی است ژرف !
یعنی میتوانم
غرق تو باشم!
خوشدلم وُ،
--چه خوشحال!
دوست داشتنت،،،
شبگردیهای دو نفره است
در خیابانهای تاریک و خلوت.
وقتی دستهایت
با لهجهای از مهر
دستهای مرا میخواند.
دوست داشتنت،،،
زمان نمیخواهد
بهانه نمیطلبد وُ،
--مکان ندارد.
دوستت دارم؛
وقتی که چشمهایت را میبندی
وقتی لبخندت
به بامِ آسودگیهایم پر میکِشد
وقتی روسریات را به باد میسپاری
وقتی به خلوت تنت؛
میخوانیام!
دوست داشتنت،
شعری است بلند
در قوافیی دفترم!
دوست داشتنت هم؛
دوست داشتنیست!
فرصت دوست داشتنت
چقدر،،،
--کوتاه ست!
#سعید_فلاحی(زانا کوردستانی)
❆ خبر آمدنت:
پیچیده در گوش تمام پنجره
خبر آمدنت
به خانه برگرد،
و این شعرهای پریشان
را آرام کن.
#سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)
#شعر_کوتاه
#هاشور
- پاییز:
پاییز که خیالم را میگیرد،
نگاهم به تاراج می رود!
چشم هایم ابری میشودوُ
دستِ بارانی شروع شده را رها میکند؛
تا برگ،
برگ،
به لرررر
زم!
#سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)
#هاشور_در_هاشور