-
کانال تلگرامی سرای محبت
دوشنبه 13 مرداد 1399 08:20
-
میبری حواسم را...
شنبه 11 مرداد 1399 14:31
❆ می بری حواسم را: فرق تو با بادهای پریشان تنها در یک کار است! باد می آورد خیالت را تو می بَری حواسم را... #سعید_فلاحی (زانا کوردستانی) #شعر_هاشور #شعر_هاشور_در_هاشور
-
لیلا طیبی - انتظار
پنجشنبه 9 مرداد 1399 19:08
- انتظار: نقاشی بلد نیستم اما، انتظارت را خوب میکشم! #لیلا_طیبی (رهـا) #هاشور
-
کانال تلگرامی شعر، شور، عشق
پنجشنبه 9 مرداد 1399 02:19
-
چند شعر هاشور از #لیلا_طیبی
چهارشنبه 8 مرداد 1399 18:39
- پیلهٔ تنهایی: پیلهام. -- پیچیده در لاکِ تنهایی... *** پروانهام کن! #لیلا_طیبی (رهـا) #شعر_هاشور کتاب عشق پایکوبی میکند! ــــــــــــــــــــــــــــــــ - تعبیر رویاهایم: تو،،، تعبیر رویاهایم شدهای. ♡ یوسف هم میداند. #لیلا_طیبی (رهـا) #شعر_هاشور کتاب عشق پایکوبی میکند! ــــــــــــــــــــــــــــــــ - محصورم...
-
سرگردان
سهشنبه 7 مرداد 1399 12:38
♡ سرگردان: ▪به ابراهیم همت: برگشتی، در جامه ای از سپیده و گل سرخی بر سینه تصدقت سرگردان کجا بودی که سر بر تن ات نبود. #سعید_فلاحی (زانا کوردستانی) #هاشور_در_هاشور
-
تجاهل
چهارشنبه 1 مرداد 1399 10:26
- تجاهّل: من،، ، نه به فکر زرادخانه های هسته ای م نه آب شدن یخچال های قطبی سوراخ شدن لایه ی ازن هم کار من نبود ! جنگ های صلیبی که هیچ ، به جنگ جهانی سوم هم فکر نمی کنم ! بگذار،، ، هر چه سر خاورمیانه می آید ، -- بیاید ! در واقع من چه کاره م ؟ یعنی ، حدس نمی توانم بزن م حالا "ولادیمیر پوتین " به چه چیز فکر می...
-
شعرهایم...
سهشنبه 31 تیر 1399 00:11
در لابه لای کلمات آخرین شعرهایم میچکد اشک های مرگ میدود در رگ های یک معتاد از دروازه های سرنگی سرد پیش چشم دخترکی ژولیده موی که زیر حملهٔ تازیانهٔ کمربند پدری لااُبالی میشود سرخ میکشد درد من کلمه به کلمه شعرهایم را فدای خاک خونینفام سرزمینام کردهام در آن هنگام که زنان مومن اش زنانگی خود را میفروشند ارزان به...
-
خهم بار
شنبه 28 تیر 1399 03:57
- خهم بار: نه وه شو آرام، نه وه روژ قهرار دل سهردو ملویل، وه دسیله یار بیسه وه بشم، خهم خروار خروار دل بیه وه ریش، فریاد روژگار ∞ برگردان: نه شب آرامش دارم و نه روز قراری دلسرد و نالانم از دست یار سهم من شده غمهای بیشمار دلم ریش و زخمی شده ای روزگار #سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)
-
آمدنت...
پنجشنبه 26 تیر 1399 14:30
❆ آمدنت: ایستاده ام پای آمدنت! این را، بدان! عین مرگ است "نبودنت"... #سعید_فلاحی (زانا کوردستانی) #شعر_هاشور #شعر_هاشور_در_هاشور
-
مجله نبشت افغانستان
چهارشنبه 25 تیر 1399 19:35
-
داستان مینیمال - کفاش
چهارشنبه 25 تیر 1399 10:07
کفش های چرم سیاه رنگ را از پای مرد بیرون کشید و شروع به واکس زدن کرد. مرد به سیگارِ برگاش پک عمیقی زد و کفاش قطرات اشک گونه های از سرما یخ زدهاش را گرم کرد؛ وقتی چشماش به مارک کفش های مرد افتاد... کفش بلّا! تا پارسال مرد کفاش یکی از کارگران کارخانهٔ کفش بلّا بود. اما بخاطر واردات بی رویه، ورشکست و تعطیل شد. او هم...
-
شعر نو
دوشنبه 23 تیر 1399 01:49
-
مرگ مزرعه
یکشنبه 22 تیر 1399 01:13
- مرگ مزرعه: توافقِ کلاغها وُ، مترسکها بود که، به کارِ مزرعه؛ خاتمه داد! #سعید_فلاحی (زانا کوردستانی) کتاب عشق پایکوبی میکند! #شعر_هاشور
-
تنهایی
شنبه 21 تیر 1399 08:36
- تنهایی: باید؛ دست خودم را میگرفتم و بر میگشتم به-- کومهی تنهائیی خودم! #لیلا_طیبی (رها)
-
کانال تلگرامی جمجمه
جمعه 20 تیر 1399 13:23
-
باور کنیم
دوشنبه 16 تیر 1399 11:16
کارگر،،، شعر نمی خواند، کتاب هم! کارگرها کم تر عاشق می شوندوُ، زیاد گرسنه! ... کارگر،،، کار می خواهد و "پول'' تا روزهای برفی ی بیکاری سرپناهی داشته باشد --کنارِ همسر و فرزند! ... کارگرها کار می خواهند نه قانون،،، --کار می خواهند نه سندیکا، --کار می خواهند نه انجمن! کارگر، --ایسم نمی شناسد! ... کارگرها انسان اند...
-
تفحص
شنبه 14 تیر 1399 19:40
تفحص: سکوت عذاب میدهد گروه را و در کشاکش خاک و خون دست هایشان طعم تاول گرفته چنین محجور چرا مانده ای هنوز؟ #سعیدفلاحی
-
ای شهید!
شنبه 14 تیر 1399 12:38
♡ ای شهید: ای شهید نامت را پرندگان عاشق اسم شب کرده اند. #سعید_فلاحی (زانا کوردستانی) #هاشور
-
کانال تلگرامی شعر سپید
جمعه 13 تیر 1399 20:37
-
تاسّی
پنجشنبه 12 تیر 1399 17:55
خودم را تسکین می دهم که،،، از این سفر بر میگردی؛ بر میگردی، -- مثلِ همیشه اما' چه میشد مانندِ کودکیها مرا هم، با خودت میبردی؟ به سرم میزند گاهی اینجا دیگر جای من نیست. یقین دارم: از میان تمام آدمهای زمین فرشتهای بودی که از جانبِ خدا برای(ما) نازل شده بودی... از روحِ بزرگت تمنای بخشش دارم. فرشتهی من! و قول...
-
لیلا طیبی - دلتنگی
دوشنبه 9 تیر 1399 19:08
- دلتنگی: این روزها که دلتنگِ توام، حرفهایم؛ آبشارِ شعرند! #لیلا_طیبی (رهـا) #هاشور
-
چشم به راهی
دوشنبه 9 تیر 1399 15:50
زمستان، آمده است من؛ و گنجشکهای ایوان، چشم به راهیم! انارهای سرخ روی درخت منتظرِ خانه، بیقرار دستهایت هستند. از تو چه پنهان! انار،،، بهانهی خوبیست تا لحظهلحظههایم یلدای سال را با پیچکِ بازوانت به صبح برسانم، برگرد! لیلا طیبی (رها)
-
آلزایمر
یکشنبه 8 تیر 1399 11:58
-
باور کنید
پنجشنبه 5 تیر 1399 01:39
- باور کنید: من،،، مترسکی هستم، در جالیزاری دور وُ، متروک! کلاغ های لعنتی، با سُخره ای فجیع کنارم می نشینند! و خیره مىشوند، به دکمه های پیراهنم که پر از تنهائی ست! و منقار می کوبند بر کلاه پوسیده ی من... آه،،، اگرچه فارغ از چیستی ام، خرسندم از معاشرتی هرچند تمسخرآمیز! #سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)
-
کامران جمالی
چهارشنبه 4 تیر 1399 08:41
کامران جمالی شاعرِ مترجم کامران جمالی نویسنده، شاعر و مترجم ادبیات آلمانی، و عضو کانون نویسندگان ایران متولد ۱۳۳۱ در تهران بود و در روز شنبه ۲۳ فروردین ۱۳۹۹ به علت بیماری ریوی در آلمان درگذشت. خبر مرگ او بعد از یک هفته به ایران رسید. کامران جمالی در سال ۱۳۵۳ دیپلم گرفت و به آلمان رفت. مدتی به فرانسه رفت و مجددأ به...
-
از احوالم نپرس!
سهشنبه 3 تیر 1399 21:50
از احوالم می پُرسی؟ آه! --سوگوارم، سوگوار! مگر نمیبینی آتش گلوله، سینهی گل را دریده است؟ و پائیزی وحشتناک بر تن باغ چنگ میزند؟ و دارد مرگِ درختهای جوان دانه دانه رقم میخورد؟ امروز؛ چهار خواهر معصوم را گستاخی خدانشناس عریان کرد سوگوارم سوگوارِ زخمهای وطنم! سوگوار حلبچه ی مسموم و کوبانی ویران،،، سوگوار کوردستانم....
-
بانوی آفتابی من!
دوشنبه 2 تیر 1399 23:21
مهربانم سلام دیشب دلتنگت شده بودم. سراغت را از ماه و ستارگان گرفتم. آنها هم بیخبر بودند. گفتم سراغ خودت بیایم... بانوی آفتابی من، احوال مهتابیات چطور است؟ چه خبر از تمام خوبیهایت و تمام بدیهای من؟ نکند طاقت صبرهایت در برابر ناملایمتیهای من به سر آید یک روز؟ روزهای بسیاری را از طواف کعبهٔ وجودت دور بودم و مشتاق...
-
محصور در تنهایی
شنبه 31 خرداد 1399 18:10
-
مجمموعه اشعار عاشقانههای جنگ
شنبه 31 خرداد 1399 00:08
❆ عاشق: او سرم را نشانه گرفته بود و من قلبش را خدا می داند کدام یک از ما عاشق تر بود ❆ جنگ و صلح: بند پوتین هایم را تو بستی و بند دلم وا رفت جنگ دلیل خوبی برای جدایی نیست من که با داشتن تو صلح را کسب کرده بودم ❆ نفس های تو: جنگ تمام شد دوری تمام شد یک پای تو تمام شد اما درد های جای ترکش هایت تمامی نداشت کپسول اکسیژن...