انجمن شعر و ادب رها (میخانه)

انجمن شعر و ادب رها (میخانه)

شعر و ادبیات و کمی سیاست
انجمن شعر و ادب رها (میخانه)

انجمن شعر و ادب رها (میخانه)

شعر و ادبیات و کمی سیاست

واژگان


بی‌هوده بود تکاپویم،،،

در فرهنگ‌ها...

                             ♡

--هیچ واژه‌ای،

معنای تو را نمی‌دهد!


 

#لیلا_طیبی (رها)

#هاشور

کلافگی

#هاشور ۲۵



کلافه از آغاز وُ،

انتهای سفرم -

هیچ راهی به تو ختم نشد!

                           ...

به نبودنت اما،

               بسیار!

 


#فاطمه_عسگرپور



سکوت


نباشی،،،

هجومِ سکوتی وحشی

جای جای خانه را

 تسخیر می‌کند! 



 

#لیلا_طیبی (رها)

#هاشور

نفس


دروغ بزرگی‌ست

      جهانِ بی تو...

                                                ♡

نفس‌هایت، 

       فصل بهارست!

 


#سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)

#هاشور

پریماه

پریماه



هنوز چهلم مادرم نگذشته بود که پدرم سور و سات ازدواج مجددش را برپا کرد.

عمو "طهماسب" رفته بود، صندلی و چراغ‌های کرایه را بیاورد تا جشنی را که پدر به همسر جدیدش قول داده بود؛ برگزار کنند.

  ادامه مطلب ...

جواب

خط به خط؛

برای تو می‌گریم،

اگر چه می‌دانم،،،

-نامه‌هایم،

           -ناله‌هایم،

بی‌جواب می‌ماند!

 



#لیلا_طیبی (رها)

#هاشور

خشکسالی


سال‌هاست پوستم،،،

خشکسالی انگشتانِ بارانیت را دارد!

                                                           ♡

بر من ببار!

 

 



#سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)

#هاشور

شیر

شیر را یال زدند!

به این گمان که از شیر بودنش کاسته شود

غافل که قدرت او

در ذهنش است

          --نه پنجه.

 

 


#سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)

#هاشور

انور قادر محمد

«انور قادر محمد» شاعر، مترجم، مدرس سابق دانشکده ادبیات دانشگاه سلیمانیه و مدیر مسئول مجله العاصفة (از ۱۹۷۸م) در بغداد و ناظر بر چاپ چند مجله ادبی و فرهنگی، دارای ترجمه از زبان‌های فارسی، روسی و عربی، زاده‌ی سال ۱۹۴۸ میلادی در شهرک عربت از توابع شهر سلیمانیه اقلیم کردستان است. او تحصیلات دانشگاهی را در دانشگاه بغداد به پایان رسانده است؛ و در دهه‌ی هفتاد میلادی به شعر روی آورد و همان موقع یک مجموعه شعر به نام «زریان / تندباد» را به چاپ رسانید و بعدها برای همیشه از شعر جدا شد. وی با همان مجموعه شعر جایگاه والایی را در شعر معاصر کردی کسب کرد و از وی به عنوان یکی از چهره‌های سرشناس شعر معاصر کردی یاد می‌شود. 

انور بعدها راهی کشور روسیه گردید و تحصیلاتش را در آنجا تا سطح دکترا ادامه داد؛ ولی هرگز دوباره به شعر روی نیاورد. وی اکنون در کشور سوئد زندگی می‌کند و دو مجموعه‌ی شعری از وی در سوئد به چاپ رسیده است.



▪︎نمونه شعر:

(۱)

[خسرو گلسرخی در سرزمین مرگ آواز سر می‌دهد] 

دیدم…

تعدادی پرنده‌ی سرکش را،

به سوی سرزمین برف بال می‌زدند.

گفتم: کجا؟!

دیدم…

درخت را، که قصد سفر بیابان داشت.

گفتم: کجا؟!

در قله‌ی خاموشی من می‌سوختم 

در دامنه‌ی خاموشی ایستاده بودم و خیره می‌نگریستم.

گفتند: آفتاب این شهر مرده‌ای‌ست 

در تابوت ابرها خفته است.

گفتند: آفتاب این شهر رخش‌سواری‌ست 

اندامش به خون آغشته است.

 -چطور توانستی؟

که بسپاری خویشتن را به دست این سفر نافرجام

چطور توانستی «بدون پا از پله‌ها صعود کنی؟» 

«دامون» را چراغی کردم

و در خیابان بی‌مهری آویختمش 

و آنگاه به دست صاعقه و بارانش سپردم.

آتش شوق...

جنگل سبز قلبم را فراگرفت 

باران‌های شدید آسمان همه باریدند و

آتش و دودش فرو ننشست.

دریچه قلبم را برای شَبان باد باز کردم.

آمد و گله‌ی دود غم مرا

از راه سرزمین سیاه «نیستی» با خود برد.

من پنجره‌ی چشمانم را برای سپیده باز کردم.

        - چرا دستانت را بریده‌اند؟

        - چرا انگشتانت ریخته‌اند؟

چطور می‌توانی...

دستان بریده‌ات را به سوی آسمان بلند کنی؟

و آنگاه آنها را برقصانی 

و «مرا ببوس» شان یاد بدهی‌

به من بگو:

در این دریای پر از گِرداب روزگار

چطور توانستی...

سیلاب سرخ گِرداب را آغوش بگیری؟

به زندانیان خطاب کنی: «ای دوستان!

امروز روز «روزبه» است.

و این نقش‌های روی دیوار

همان حرف‌های روزبه‌اند.»

چطور توانستی؟ چطور توانستی؟

***                

- مرگ... مرگ ساحلی‌ست آبی و خیس 

دیرهنگام در آن قدم خواهم زد

می‌پندارم، رگبار گلوله‌ بارانی گرگ‌زاد است 

و روی سینه و افق شانه‌هایم رنگین‌کمانی میکِشد.

«صبحدمان ناله سر می‌دهم و گام بر می‌دارم

لیلی‌ام در آن سوی پنجره گرفتار خواب عمیقی‌ست.

بیدار می‌شود و می‌فهمد...

می‌فهمد که دستانم را بریده‌اند 

و توان باز کردن پنجره‌اش را ندارند.»

مرگ راهی است 

و ای لیلی جان!

ای دامون عزیز!

دلگیر نشوید که در آن قدم خواهم زد

تا از جزیره‌ی دورافتاده‌ی صبح 

نیلوفر و نان را برای میلیون‌ها «دامون» بیاورم.

مرگ راهی‌ست 

و می‌روم تا نقشه‌ی تازه و زیبای

سرزمین غریبان را از آن بیاورم.




گردآوری و نگارش:

#سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)






منابع 

http://rijaldb.com/fa/14834

http://kllawroojna.blogfa.com/post/184


دیوار


دیوار؛

دوست داشتنی‌ست

وقتی برای پدربزرگ

       --تکیه‌گاه بود!

 


#رها_فلاحی

جای خالی‌ات...



#هاشور ۱۲۳



 نیستی وُ

جای خالی‌ات،

      --هر شب،،

پُر از دلتنگی‌ست.



 

#سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)

اصلان قزل لو

استاد "اصلان قزل‌لو" شاعر و نویسنده و منتقد ادبی ایرانی و عضو انجمن نویسندگان کودک و نوجوان در دوم فروردین ماه ۱۳۳۴ در تهران دیده به جهان گشود.

او دارای فوق‌ لیسانس زبان و ادبیات فارسی و دبیر آموزش‌ و پرورش، مدرس ضمن خدمت فرهنگیان است. انتشارات واژتاب به مدیر مسئولی اصلان قزل‌لو از سال ۱۳۹۷ شروع به کار کرده است.



▪︎کتاب‌شناسی:

- شکل‌ها و اندازه‌ها - شعر کودکانه - انتشارات محیط.

- پرواز - داستان کودکانه - انتشارات محیط.

- نبرد نابرابر - تحلیل شخصیت‌های داستان سیاوش - انتشارات آبگین رایان.

- جمله‌ی بی‌نقطه‌ی نگاهت - شعرهای کوتاه - اولین دفتر.

- ستایشگری نام و نان - ستایشگری از قرن سوم هجری تا شهریار.

- سفر ماه و تنهایی گون - نقد شعر امروز.

- باران بهانه‌ها - مجموعه‌ی شعر- دومین دفتر. ۱۳۹۲. - لندن - نشر اچ اند اس مدیا.

- بازی در کوچه‌های دریا - شعرهای کودکانه.

- بهترین جای دنیا - داستان کودکانه.

- توپ‌های آسمان - داستان کودکانه.

- دم جنبانک و درخت گردو - داستان های کوتاه کودکانه.

- قصه‌های آموزشی - کودکان.

- حس سبز - مجموعه شعرهای کوتاه - دفتر سوم. ۱۳۹۲ لندن. نشر اچ اند اس مدیا.

- درنگ رنگ - مجموعه شعرهای کوتاه - دفتر چهارم. ۱۳۹۱ تهران.

- به همه‌ی زبان‌ها - مجموعه شعرهای کوتاه - دفتر پنجم.

- خالی خاطره‌ها.

- مجموعه داستان "سفر به فراسو".

- تفسیر امروزی رباعی‌های خیام.

- بازی - مجموعه داستان‌های آموزشی کودکان.

- آدم‌ها و مترسک‌ها (مجموعه شعر).

و...


▪︎نمونه شعر:

(۱)

[در خواب کسی نمی‌میرد]

(برای شوان کاوه که بی‌خبر رفت) 

همه چیز 

همان طور

دست نخورده است.

***

کتاب

داروها 

و صدا

***

هنوز از اتاق بغل 

صدایت را می‌شنوم

***

حالا 

از پشت پنجره

سایه‌ات را می‌ بینم

خیالم راحت شد.

***

دلم نمی‌خواهد 

بیدار شوم

آخر 

آدم‌ها 

همیشه در خواب زنده‌اند 

خواب اصحاب کهف 

بهتر.



(۲)

[وحشت]

تمام شنزارهای جهان

پشت این خط خوابیده‌اند 

تا خاطره‌هایت بیدار شوند،

دریچه‌های احساسم، غبار می.گیرد.

تنها،

قطره‌ای لازم است  

که این دریا کم نمی‌آوَرَد.

بر می‌گردانَدَم به سال‌های ابری

ابرهای خونین،

به ساعت عبور جوانه  

از رگ برف

به رگبار تگرگ 

  از لوله‌ی تفنگ؛

به سالی که هزار و سیصد و سرباز و هفت 

سلام نظامی را فراموش کردند.

سال سر به هوایی جنون

سر به زیری عشق.

این دریا کم نمی‌آوَرَد.

این غبار،

یادگار اشاره‌هایی‌ست 

که باران شد.

کلاه از سر بردار

سرباز سال‌های هزار و سیصد و نفت 

جهان، گرفتار خط‌هایی‌ست 

که دیوانه‌ای بر کره‌ی جغرافیا کشید.



(۳)

[بازگشت]

صد بار

دست‌هایم را به دست کوچه‌های این شهر 

گره زدم

پا به پای خیابان دویدم

جا گذاشتم خانه‌ها را وُ

برگشتم،

به خاطر خاطره‌هایی 

که خیس هجرانی‌ها بودند.



(۴)

[امید]

تنها به تیشه‌ای

کنار اولین سنگ شکسته،

نشسته‌ام،

در میانه‌ی این کوه‌ها!

***

چه امید شیرینی!.



(۵)

[طلوع]

در آبی هوایت 

در مسیر آیینه‌هایی که 

مرا در تو غرق می‌کند 

سبز می‌شوند 

واژه‌‌ها 

***

پله پله پایین می‌آید 

صدا و

در سطح صاف سکوت

بدل می‌شود به لبخندی

***

لب‌ها 

بر هم می‌رسند و

آتشی می‌دَوَد در رگ‌ها 

خورشیدی بر می‌آید.



(۶)

زیر بارش یک‌ریز برف!

جز رهایی از سیاهی 

چه حرفی دارد بگوید 

یک کلاغ!



(۷)

می‏‌بالد و

می‏‌خندد و

به تماشا می‏‌نشیند 

در طوفان‏‌ها 

جرات به گل نشستن ندارد اما 

این ساقه.



(۸)

پرنده،

پروازش را به سایه‌سار شاخه‌ای رساند 

که پرچمی سبز 

در دست داشت 

و گفت:

"موهایش بوی باران می‌دهد 

این زن

از نژاد ماست 

و عجیب که تنهاست 

با این همه رگ و ریشه!"

او، اما 

چشم‌هایش تر بود و

بوی غربت می‌داد.



(۹)

نت گم شده‌ای‌ست 

سکوت

که رهایی را

دهان به دهان می‌گردد

تا در انفجاری،

بزرگ‌ترین سمفونی جهان را بسازد.



(۱۰)

پیام دریا را که می‌خواند، باران،

سرک می‌کشد علف؛

می‌غلتد سنگ؛

می‌خندد آسمان؛

ما، اما،

با چتری بر سر،

هنوز منتظر مصرع دیگری از شعر ناسروده‌ی دریاییم.



(۱۱)

گاهی که درخت می‌شوم

نمی‌دانم چرا

هیچ کس باور نمی‌کند 

که هزار پرنده 

در چشم‌هایم لانه کرده است 

***

سلام می‌کنم به مردی

که در توفان 

از کوچه‌های شهر  

خورشید را به خانه می‌بَرَد 

 تا پر بدهد گرسنگی را‌

***

شاید کسی باور کند 

خورشید، خوردنی‌ست.



(۱۲)

اول خط 

اصلا پیدا نیست 

یا نباید باشد 

تا کسی بیاید و بگوید:

اول من!

بعد در کله‌ات

تمام آدم‌های دنیا را بچین مقابلت 

عین دیوار

تا تو را بخوانند 

به نامی اسطوره‌ای.

دست‌ها را فراموش نکن 

هایِ سلام را،

در سطرهای پوسیده مرور کن 

کافی‌ست چند دست بالا برود

مثل عروسک لته‌ای

تا محکم‌تر بگویی: اول من 

این دریچه‌ها هم جان می‌دهند 

برای تماشا شدن

تا باور کنی 

کوچک شده دنیا 

کوچک شده‌اند آدم‌ها 

و همه‌ی دست‌ها مجازی‌اند.

بین‌النهرین 

تازه سر از تمدن بیرون کرده.

بازی کن 

حالا که دنیا یک فیلم است 

و آدم‌ها 

سیاهی لشکر 

و تو 

بازیگر اول

در آغاز تمدن.

به سطر اول برگردان جهان را

ما حافظه‌هایمان را شسته‌ایم 

در بارانی که می‌باری.



(۱۳)

من چرا نمی‌توانم یک میدان باشم؟

یک خیابان؟

یا کوچه؟

تا بچرخم 

بچرخم دوُرت

بروم

بدوم

در دو طرفه‌ات

بیایم 

بدوم

بچرخم 

برگردم

و هر قدر دلم می‌خواهد تماشایت کنم 

و بن بست نباشم 

من از انقلاب هم نتوانستم به تو برسم.



(۱۴)

با باران دیشب 

کمی آسمان به شهر بارید 

که نام‌های منجمد سبز شدند و

پنجره‌ها را به شاخه‌های روشن 

                               گره زدند.

امروز،

وقتی در افقِ همین پنجره‌ها 

       عاشقانه‌ای نقش بست،

هیچ گلی را به خاطر لبخندش نچیدند.



(۱۵)

خواب می‌بینم 

در قابی کرده‌اند جهان را

با آدم‌هایش و

آویخته‌اند از آسمان.

***

می‌بینم 

نشسته‌ای بر زمینه‌ای سبز 

بر زمینه‌ای رنگین کمانی 

و لحظه‌ای دیگر 

سفید.

می‌گویی:

تجربه‌ای ست هر رنگ.

در هم می‌آمیزی‌شان و

حاصلش را می‌آویزی بر دیواری،

بیرون می‌زنی از قاب.

***

با خود می‌گویم:

عجب جهانی‌ست این جا 

باید بیرون بزنم 

تا به تماشا بنشینم این نقش‌ها را.



(۱۶)

در یک سپیده‌ی ناگهان

پر خواهم داد تمام بالشم را

در آسمان شهری

که پرنده‌هایش از خاطر برده‌اند 

رویای پرواز را.


 


گردآوری و نگارش:

#لیلا_طیبی (رها)


خوشبختی


 

#هاشور ۱۲۲



آه، خوشبختی،

        خوشبختی...

آدرسِ خانه‌ام را بدهم؟!


   

#سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)



باران

آسمان،

   باید ببارد،

برای تب‌داری وطنم...

                                            ***

اگرچه،

        چتری ندارم!

 

 


#رها_فلاحی

اسماعیل عظمی

اسماعیل عظمی شاعر و نویسنده‌ی کردستانی در سال ۱۳۵۲ خورشیدی، در دیواندره دیده به جهان گشود، و اکنون ساکن سنندج است.

اسماعیل عظمی با گرته‌برداری و وام‌گیری از فرم هایکو در ادبیات شرق به خلق گونه‌ای از شعر در عرصه ادبیات کوردی پرداخته که «چرکانه» نام گرفته است.



▪︎کتاب‌شناسی:

- فه‌رهنگی تازه‌ی هه‌وره‌کان. [فرهنگ تازه ابرها] - انتشارات ژیار - ۱۳۸۷.

- چرکانه کانی ئیواریه‌کی نامو. - انتشارات اسماعیل عظمی - ۱۳۹۳.

- کچه‌گیان. - انتشارات اسماعیل عظمی - ۱۳۹۳.

- لحظه ی شعرهای یک غریبه»و...

- تریفه‌ی مانگ له سر کلاشینکوف. - انتشارات گوتار - ۱۳۹۷. (شامل ۸۷ هایکو کوردی) 

- گولی هستیه‌ری خه‌والو. - انتشارات گوتار - ۱۳۹۷.



▪︎نمونه شعر کوردی:

(۱)

[ژووری تاکە کەسی یەڵماز گۆنای]

پشیلەکان

هەموو شوێنێ ئەگەڕن

پشیلەکان

حەزیان لە پشکنینە 

پشیلەکان زۆرجار

جانتایەکی پڕ لە شێعر ئەدۆزنەوە

کە من بە دزیەوە

رۆژێ خستمە حەوشەکەتان

پشیلەیەک

رۆژێک لە حەوش ئێمە 

جانتایەکی دۆزیەوە

پڕ لە عەتری گوڵەمێخەک...

.

.

.

(نازانم هێشتا ناوی منت لە بیر مابێ!!)

.

دوێنێ 

لە حەوش ئێمە 

پشیلەیەک

جانتایەکی دۆزیەوە

تەنیا پاسپۆرتەکەی منی لێبوو...

من و پشیلەکان

تەنیا لە هاوینا سەفەر ئەکەین..



(۲)

[39+1352]

بەیەکەوە لەدایک بووین

بەیەکەوە زمانمان کردەوە

بەیەکەوە و

بە کۆڵانێکدا تێپەڕین بۆ قوتابخانە 

جلەکانمان بەیەکەوە دڕان

پێڵاوەکانمان بەیەکەوە دڕان

کە پێیەکانمان تەڕئەبوون

وەکوو یەک هەستمان بە سەرما ئەکرد

وەکوو یەک درەنگ ئەکەوتین 

لەسەر یەک کورسی دائەنیشتین 

قەڵەمەکانمان لە یەک کاتتدا تەواو ئەبوون

.

.

.

بەیەکەوە گەورە بووین 

.

.

.

- ئێستا جارنەجارێ -

لە شێعرێکدا

یەکتر ئەبینینەوە

ئەو

هەمیشە من  ئەناسێتەوە

هەر جارەیش 

رێگای ماڵەوەم لێئەپرسێ و...

من نایزانم!.



گردآوری و نگارش:

#سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)


دلتنگی‌هایم...

#هاشور ۱۲۱



آویخته ام به رخت‌آویز،

            --دلتنگی‌هایم!

وقتی که "تو" هستی

به در می‌آورم

    این پیرهن گشاد را...


 

#سعید_فلاحی (زانا کوردستانی) 

 


در من زنی‌ست!


 

#هاشور ۶۴



در من زنی‌ست،

     --پُر از جنون!

چنان عاشق

که هرگز

خیال عاقل شدن ندارد!


 

#لیلا_طیبی (رها)

مجموعه اشعار هاشور ۸ فاطمه عسگرپور

■ مجموعه اشعار هاشور ۰۸ #فاطمه_عسگرپور 




(۲۲)

 آی‌ی‌ی انارهای دلتنگ!

     -بر شاخسار ناربن،

کمی صبر کنید،

   [یلدا]،

          -نزدیک است!

 

ــــــــــــــــــــــــ 

 

(۲۳)

بر پرده‌ی چشمانم

اکران شو...

حالا،

وقت نمایشِ

     حضور توست!

 

ــــــــــــــــــــــــ

 

(۲۴)

اگرچه کرم‌ِ کوچکی هستم 

با پیله‌ی تنهایی به دورِ خود،

-اما؛

رویای پرواز

در خیالِ پروانگی‌ام،

              جاری‌ست!



 #فاطمه_عسگرپور 

دوستت دارم


 

#هاشور ۶۳



هر شب،

"دوستت دارم‌های"محبوس در سینه‌ام"، 

با مرورِ خاطراتمان

از چشم‌هایم

          -قطره، 

             -قطره،

                 می‌چکد!

 


#لیلا_طیبی (رها) 

 


افسردگی


#هاشور ۶۲



افسردگی ی مزمن گرفته‌اند

پنجره‌های اتاقکم...

آه!

سال‌هاست، تنها دلخوشی‌شان

              --طلوع آفتاب است.


 

#لیلا_طیبی (رها)

 

آمدنت را...

#هاشور ۱۲۰

[برای امام زمان(عج)] 


 کوچه‌های شهر؛

پیر شده‌اند و،

صبرشان سر آمده‌ست!

                        ***

به انتظارِ عالمی؛

           -- معنا بده!

 


#سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)

آنجا که تو هستی

#هاشور ۱۱۹



-بهشت؟

     -دوزخ؟، 

نه! نه!

***

فقط آنجا که،،،

-- تو هستی!


 

#سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)

احمد بیرانوند

احمد بیرانوند متولد ۱۲ بهمن ۱۳۶۳ یکی از نویسندگان معاصر ایرانی است که بیشتر به دلیل نوآوری در شعر سرشناسی دارد. او که فارغ‌التحصیل رشته مهندسی پزشکی است؛ بیشتر به عنوان یک نویسنده‌ی آوانگارد شناخته می‌شود در حوزه‌های شعر، ادبیات داستانی و نقد ادبی فعالیت دارد. در حال حاضر علاوه بر سردبیری سایت ادبی آوانگاردها، تدریس در کارگاه‌های داستان نویسی و داوری جشنواره‌های شعر و ادبیات داستانی در رزومه‌ی احمد بیرانوند دیده می‌شود. 

در سال ۱۳۸۴ اولین مجموعه شعر خود را با عنوان  اشراق در بی شمسی توسط نشر مینا منتشر کرد. بین سال‌های ۸۴ و ۸۹ به پژوهش در زمینهٔ متون کهن و نثرشناسی مدرن و از طرفی به بررسی جریان‌های شعر پس از نیما پرداخت. ماحصل این پژوهش‌ها چاپ کتاب شرح حاشیه در تحلیل جریان‌های شعری پس از نیما و انتشار کتاب دو زبانهٔ ناگفته‌های جبرئیل در تلفیق نثر مدرن و متون شطحی بود. کتاب شرح حاشیه توسط نشر روزگار منتشر شد که در بعضی از دانشگاه‌های کشور تدریس و به عنوان منبع تکمیلی کارشناسی ارشد استفاده می‌شود. کتاب ناگفته‌های جبرئیل هم به صورت دو زبانه با ترجمهٔ آتوسا رحمتی در سوئد منتشر شد و در ایران هم برای چاپ در نشر روزگار بعد از مدتی ممنوع‌الچاپ اعلام شد. احمد بیرانوند در زمینهٔ ادبیات داستانی نیز پژوهش‌هایی دارد که «مانیفست داستان عبور» او از این جمله می‌باشد که در آن به پیشنهاد نوع جدیدی از داستان می‌پردازد. وی مدتی در کارگاه داستان‌نویسی با دوستان خود به تألیف داستان‌هایی در دنیای حیوانات پرداخت که در دست انتشار می‌باشد. ساختن متد علمی برای فتو شعر به همراه مریم احسانی، در مجله رودکی و همین‌طور پیگیری شعرهای «بدنی» از سرفصل‌های پژوهشی و کاری اوست. داوری جشنواره‌های شعر و داستان، مقالات پیرامون نقش پدیدارشناسی در داستان، سمبل‌شناسی و.. و نمایشنامه‌نویسی نیز در کارنامه ییرانوند دیده می‌شود. 


▪︎کتاب‌شناسی:

- یاس فلسفی یک اسب.

- جنگل آدم‌ها.

- شرح حاشیه.

- ناگفته‌های جبرئیل.

- بوطیقای شعر حجم (یدالله رویایی کیست و چه می‌‌گوید؟)

- اشراق در بی شمسی.

- در پایان.

و...


▪︎نمونه‌ی شعر:

(۱)

امروز

خبری از ماهی تنگ شیشه ای نبود

گربه 

باورش شده بود که عاقبت 

مادربزرگ 

ماهی را خورده است!

***

در تمام ذهن اتاق

کسی منتظر دیدن است 

و از آینه می پرسد:

کدام خیال

به سمت تو پنجره می شود؟

منتظر 

در کهنگی انتظار

از خواب پرید.


(۲)

[برشی از شعر رقص منحنی]

رقص من از

                 تنم پر بود

شبیه پیچ و تاب زن

                     که عربی می‌رقص 

                     که عربی می‌رقصید.

لبت از «بگذار روی لبم»

                           بلبلی بود

که بو 

که بو 

        س س س ه

                        می‌زد

سه می‌زد

دو و چهار بود

مضراب تنش توی رقص عربی.

 

(۳)

[خرگوش‌ها]

خرگوش‌های قهوه‌ای

خرگوش های سفید 

از ساق پاهای من 

تا دشتی از برف.


چقدر قطب جنوب است حرف‌های من

میان دویدن نفس‌های تو 

توی سینه‌ای سپید.


رگ‌های مرا ساده نگیر 

که تمام خرگوش‌های جهان

توی قلب من 

لانه کرده‌اند.


دهلیزهای من چپ و راست 

نفس کم می‌آورند 

از بس که گرگ میان برف

به توله‌ی گرسنه‌اش

اندیشیده است.


شکارچی سپید 

شکارچی سیاه.

گرگی شده‌ام

که میان برف

گریسته است.

وقتی خرگوش سفید 

خرگوش قهوه‌ای

هراسش را توی لانه‌اش می‌دود.


از بس که دویده‌ام

کاش دانه‌های برف یکی سیاه

یکی سپید 

می‌بارید 

تا خانه خانه شود دشت.

تا اگر سفید       کیش 

تا اگر سیاه        مات

به گرگ بگویم 

پوزه‌ات را از لانه‌ام بردار.


رد خون تا انتهای دشت گریخته است.

توله که سرک می‌کشد 

می‌بیند:

ماده گرگی که توی برف رفت 

شکل برنگشتن است.


(۴)

تلاش می‌کنی که بدن را

قاب بگیری

و من مورچگان انگشت را

لای ران‌هات می‌چرانم 

پوست من اگر 

در پوست تو روان شود

چه کسی ما را از هم 

تشخیص خواهد داد؟


(۵)

بهار ناخوانده‌ای

میان برف.

گوزن گرسنه 

تمام دشت را

به یادت دویده است.


(۶) 

در تمام ذهن اتاق

کسی منتظر دیدن است 

و از آینه می‌پرسد:

کدام خیال

به سمت تو پنجره می‌شود؟

منتظر 

در کهنگی انتظار

از خواب پرید.


(۷)

امروز

خبری از ماهی تنگ شیشه‌ای نبود

گربه 

باورش شده بود که عاقبت 

مادربزرگ

ماهی را خورده است!.




گردآوری و نگارش:

#لیلا_طیبی (رها)




منابع

https://www.poempersian.ir

https://loram.ir

https://piadero.ir/post

http://m-bibak.blogfa.com/tag

https://psarena.ir/ahmad-beyranvand/


دوستت دارم

#هاشور ۱۱۸



عصرها برایت چای دم می‌کنم،،،

تو اما ،،، نیستی!

هر بار چای‌ی از دهن می‌افتد؛

مانند "دوستت دارم‌هایت"! 

 


#سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)

داور همدانی

زنده یاد، "سیدکاظم حسینی" متخلص به "داور همدانی" در سال ۱۳۰۰ خورشیدی در شهر همدان متولد شد. پدرش "سیدمحمد علی حسینی" ملقب به «روح الامین» مردی اهل ادب و با ذوق بود که گه‌گاه شعر می‌سرود و خانه خود را محفل شعر ادیبان آن عصر کرده بود.

او دوران تحصیل را در همدان گذرانید و در سال ۱۳۱۹ از دانشسراى مقدماتى همدان فارغ‏التحصیل شد، آنگاه به استخدام وزارت آموزش و پرورش درآمد و مدتى مدیر دبستان‏هاى بابا طاهر و علویان شهر خود بود. چندى نیز در تهران در دبیرستان مروى و دارالفنون به تدریس اشتغال داشت.

او شعر و شاعری را در مظهر شاعر نامدار "آزاد همدانی" آموخت. نخستین کتاب وی در سال ۱۳۲۵ به نام "روان الوند" منتشر شد و در سال ۱۳۳۰ "روزنامه تاریخ" را منتشر کرد. افکار و اندیشه‌های عارفانه‌ی او در غزل‌های و قصایدش متجلی و روحیه‌ی شوخ‌طبعی و طنزگویی او در غزلیاتش قابل درک است.  

***

وی در ۲۴ تیر ۱۳۷۱ چشم از جهان فرو بست و در باغ بهشت همدان مدفون گردید. 

«روزنامه آینده»، چاپ همدان، شماره ۸۸، یکشنبه ۴ مرداد ماه ۱۳۷۱ ضمن مقاله مفصلی که خبر از درگذشت داور بود، نوشت: داور مردی بود میهن‌پرست که به وطن خود سخت عشق می‌ورزید. در انجمن ادبی همدان که به سرپرستی مرحوم آزاد تشکیل می‌گردید مستمراً شرکت داشت، در این انجمن استادان بزرگی چون غمام، آزاد، مفتون، جعفر پیدا، ناهید، جواد حمیدی نقاش بزرگ، رضا ایزدی، شرف‌الدین خراسانی، هلال و... شرکت می‌کردند. داور از همه آنان بهره برد.

دیوان شعری از داور همدانی به همت نشر مسلم همدان با ۶۴۷ صفحه به جای مانده‌است.


***


▪︎نمونه شعر:

(۱)

شبی پروانه‌ای پر وا نکرده

ز جان خویشتن پروا نکرده

بدو گفتم مگر پروانه داری؟

که از شمع رخش پروا نداری

بگفتا: من اگر پروا ندارم

ز شمع روی او، پروانه دارم

مرا جانان به جان پروانه خواند 

حضور خویش، بی‌پروانه خواند 

شبی از شمع، چون پروانه، سان دید 

مرا در عشق خود، پروانه سان دید 

به بلبل گفتم: از پروانه بودی

ترا از سوختن، پروا نبودی

به کوی عشق او پرواز کردم

گره زین عقده، بی‌پر، واز کردم

منش گفتم: در این پروانه بازی

پر زرینه، بی‌پروا، نبازی

گروهی عاشق پروانه مانند 

پر معشوق بی‌پروانه مانند 

اگر این عاشقان پروانه گونند 

ز یک پرواز بی‌پروا نگونند 

نبد پروانه را پروای شعله 

بمیرم، سوخت بی‌پر، وای شعله 

نه می‌بودش ز سر پروا، نه از دل

که باشد شعله پروانه از دل

نه می‌بودش به لب شیون نه ماتم 

من از این عشق جانفرسای ماتم 

چنین پروانه‌ای پروا ندارد

که از جانانه‌اش پروا ندارد

سحر چون شمع را آمد ندامت 

بیفتاد از فروغ و قد و قامت 

در آن ساعت که اشک آخرین ریخت  

به سر خاکستری از رنج و غم ریخت 

بجان آنکه با ما مهربان است 

که داور نیز از سوته‌دلان است‌.

 


(۲)

سخن سالار ایران راد فردوسی و دیوانش 

زهی بر غیرت و مردانگی و فهم و ایمانش 

سپهسالار بخرد را سپهبد در سخن گفتم 

چنین گفتند مردان محقق نام و عنوانش 

سپهدار کلام فارسی فردوسی طوسی 

که از میهن‌پرستی بحث‌ها دارد به دیوانش.



(۳)

چنین بود آری مرا سرگذشت 

که داور دگر آبش از سرگذشت 

بجویی و دیگر نیابی مرا

بگویند با تو که او درگذشت.




گردآوری و نگارش:

#لیلا_طیبی (رها)




منابع

- سیمای میراث فرهنگی همدان.

- ابراهیمی، پروین (۱۳۸۲)، سیمای میراث فرهنگی همدان، تهران: سازمان میراث فرهنگی کشور، شابک ۹۶۴-۷۴۸۳-۶۸-۶

http://absar.blogfa.com/post/146

http://parastegari.blogfa.com/post/56


آشوب



#هاشور ۲۰



در روحِ بیدارم--

«فرخی یزدی»‌ست 

آشوبگر، 

که

   --شاعرم می‌کند!

 


 #فاطمه_عسگرپور



بهترین



#هاشور ۲۱


 - تو،

 شمارگان مردهای جهان را 

                      -می‌دانی؟!

من هم نمی‌دانم!

اما می‌دانم که؛ 

میان آن میلیون‌ها فرشته-

                       تو بهترینی!



 #فاطمه_عسگرپور

خوابم نمی برد!

#هاشور ۱۹



 خوابم نمی‌برد

              -آه،

شب‌های بسیاری‌ست که-

-خوابم نمی‌برد!

                         ...

به آغوشم برگرد!

 

 

 #فاطمه_عسگرپور



مجموعه اشعار هاشور ۴۳

سه شعر هاشور از سعید فلاحی

۱

در ازدحامِ خیالاتِ شلوغم؛
--در این شهر،
تو،،،
   شبیه هیچکس نیستی!

 

۲

من، 
مُرده بودم‌!
مدفون در تنهایی،،،
عشق "تو" رستاخیزی شد وُ
                    --زنده‌ام کرد!
  
 

۳       

چشم‌هایم،،،
                 از این "روزنه"
به راه آمدنت دوخته‌ست...
                               ♥
مگر خیاط ست پنجره!؟
 
 


#سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)