پاییز که میشود
دستِ بارانی
خیالم را میگیرد،
نگاهم را به تاراج میبرد!
که بلرزم
برگ
برگ.
#سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)
استاد "خالد بایزیدی"، شاعر، نویسنده و مترجم کورد است. ادامه مطلب ...
بارانِ دلتنگیهاست وُ،
--خیسم از نبودنت!
...
هیچ سقفی بر سرم،
دستت نمیشود.!
#سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)
حمید ایزدپناه
پدر غزل لری
حمید ایزدپناه (زادهٔ ۲۶ آبان ۱۳۱۲ در خرمآباد — درگذشتهٔ ۲۰ بهمن ۱۳۹۴ در پاریس) فرزند مرحوم میرزا قاسم ایزدپناه (ساکی)، فارغ التحصیل دانشکده الهیات، مدرس، نویسنده، شاعر و پژوهشگر تاریخ و موسیقی لرستان است. تخلص وی صفای لرستانی بود.
او نخستین مدیرکل اداره فرهنگ و هنر لرستان بود و در دوره ایشان موزه مردم شناسی و آثار باستانی لرستان بصورت رسمی در مکان قلعه فلکافلاک راه اندازی شد. تالیف نخستین کتابهای باستانشناسی علمی درباره لرستان و تدوین نخستین لغت نامه لری و لکی و با نوشتن این دو کتاب «فرهنگ لری و لکی» در حفظ زبانهای اوستایی و پارسی باستان که زادگاهشان جنوب غرب ایران و در میان جغرافیای مردم لر است کوشید.
▪︎کتابشناسی:
- لرستان در گذرگاه تاریخ و زمان.
- آثار باستانی و تاریخی لرستان در ۳ جلد.
- شاهنامه لکی. (تدوین)
- فرهنگ لری.
- فرهنگ لکی.
- شاعران در اندوه ایران.
- داستانها و زبانزدهای لری و کتابشناسی مثلهای فارسی. (گردآوری)
- آهنگها و ترانههای لری. (گردآوری)
- کتیبههای لرستان.
▪︎نمونه اشعار:
(۱)
[بی یاد تو؟]
گرچه از تو آزردهام ای شهر و دیار
بی یاد تو ای شهر، مباد این دل زارم
از تو؟ نه، از این گردش دوران به فغانم
از خویش؟ نه، از انده ایران به حصارم
هر چند که باغ تو قفس گشته به جانم
دور از تو به جایی پر پرواز ندارم
هر جا که نشانی هست ز تو پر کشم آنجا
تا نام و نشانم را از نام تو دارم
گیرم که سفر کردم و از کوی تو رفتم.
(۲)
آنجا چه نوایی ز غم خویش برآرم
نوروز و بهارت را در خاک که جویم
دور از تو نشان نیست ز نوروز و بهارم
در غربت خویش همه با یاد خویشم
چون خواری غربت شکند در دل خارم
اینجا غم تو رونق شعر و سخن من
آنجا چه سرایم؟ نه سرایم نه قرارم
من نوحهسرای قفس پر غم خویشم
من قصهسرای شب این قوم و تبارم
زی باغ بهشتی، نپرم زین قفس خویش
خوش باشد بر دامن نام تو غبارم
در بستر خاک تو نهم سر، به امیدی
تا گل شوم از خاک تو و سر به در آرم
یا ساغر میگردم و اندر کف مستان
با نام تو لب بر لب ساقی بگذارم
تا نام تو از شعر «صفا» شور برآرد
بی یاد تو ای شهر مباد این دل زارم.
(۳)
[شب شکن]
کاش از پنجرهی خاطرهها میدیدی
گذر عمر و جهان گذرا میدیدی
چه کنم! سیل سرشکم ره دیدار ببست
کاش این سیل پر از چون و چرا میدیدی
کاش در آینه چشم نگه گم نشدی
تا سراپای دلم پر ز وفا میدیدی
تا تو رفتی دل من سایه به دنبال تو شد
کاش این سایهی از خویش جدا میدیدی
دل به پای تو چشمم به رهت مانده بیا
کاش بیداری شب سوز مرا میدیدی
گرچه بیداد شب بوم بلا دیدی کاش
شب شکن مرغ سحرخوان هما میدیدی
کاش در پردهی مهتابی پر نقش و خیال
نغمه خوانان شب شور و نوا میدیدی
عطر یاد تو بر این کلبه بقا میبخشد
کاش این بزم غریبانه ما میدیدی
عشق کو گوهر نام وطنم بر دل کند
کاش بر خاک درش نام صفا میدیدی.
گردآوری و نگارش:
#لیلا_طیبی (رها)
رحیم لقمانی
استاد رحیم لقمانی شاعر، مترجم، نویسنده و روزنامهنگار کردستانی در سال ۱۳۳۸ خورشیدی در روستای سرتکتلوی سرشیو سقز دیده به جهان گشود. وی دارای لیسانس ادبیات و دبیر مدارس شهرستان سنندج بود و سالها در کسوت معلمی در سقز و به ویژه سنندج به فرزندان این سامان خدمت کرد.
در حوزه روزنامهنگاری نیز در سال ۱۳۶۵ در مجله وزین و ادبی سروه خدمت کرده است و در نشریات کُردی داخل و خارج کشور آثارش در حوزه شعر، ترجمه و تحقیق به چاپ رسیده است.
رحیم لقمانی هم اکنون در سنندج زندگی میکند و دارای دو فرزند، هوزان (دکترای پزشکی) و سوزان (دانشجو) است.
▪︎کتابشناسی:
- زامستان (شعر کردی) - نشر لقمانی، رحیم - چاپ دوم - سال ۱۳۸۲.
- پشکوی هاوار (شعر کردی) نشر علمی کالج - چاپ اول سال ۱۳۹۲.
- فاشیزییم چییه (برگردان اثر یلماز گونای کارگردان و فیلمنامه نویس کُرد - داستان برای کودکان)
- شمشاڵ سێحراوی (برگردان مجموعه داستان برای کودکان) نشر علمی کالج - چاپ اول سال ۱۳۹۴.
- چوارینهکانی باباتاهیری ههمهدانی (برگردان دوبیتیهای باباطاهر عریان به کرُدی).
- برگردان کتاب مهارتهای فرزندپروری.
- زامستان و پشکوی هاوار (یک مجموعه مشترک)
- ئهفسانه و چیروکی کوردی - نشر خانی - چاپ اول سال ۱۳۹۹.
گردآوری و نگارش:
#سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)
مردیست تنها،
--روزگارم،،
مینگرم،
انگار پیر شده است.
#سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)
#انجمن_شعر_و_ادب_رها (میخانه)
انار ترک خوردهست،
--لبخندت!
میکِشاند به خوردن
پاییز نگاهم را...
#سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)
#انجمن_شعر_و_ادب_رها (میخانه)
در نهادِ کدامین حادثه
(قیدت) کنم؟
تا تو،
مقید به (فعل آمدن) بشوی!
#سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)
#انجمن_شعر_و_ادب_رها (میخانه)
#هاشور ۲۶
آفتابِ پدر؛
وقتی به غروبی وحشی تن داد،
این آرزوهای من بود که-
در پیچ و خم زندگی گم شد.!
#فاطمه_عسگرپور
امید رحمانی شاعر کردستانی در سال ۱۳۵۸ خورشیدی در شهر بانه به دنیا آمد. تحصیلات خود را تا مقطع کارشناسی معماری از دانشگاه کردستان ادامه داده. از سال ۱۳۷۰ نوشتن شعر و داستان و مقاله و نقدهای ادبی اجتماعی را شروع کرد و همزمان در زمینهی کاری خود یعنی معماری و طراحی داخلی کار کرده است.
با چهار زبان کوردی، فارسی، انگلیسی و ایتالیایی آشنایی دارد و هم اکنون در یک شرکت معماری و طراحی داخلی در تهران مشغول به فعالیت است.
▪︎نمونه شعر:
(۱)
چۆن دڵ پیسی لە با ناکەم
کە پەپوولەکانی کراسەکەت
پەرت وپرت وپەرتتر ئەبن بە دەم باوەو
تا دێ تۆ هەر زیاتر بە دەم باوە پێئەکەنی.
(۲)
[بە شەوا دێن]
وەک ڕەوە پەیکەرێکی بێ ڕۆح
لە سەر گردو تەپۆڵکەو کێوەکانەوە دێن
شەمچەیەک دائەگیرسێنن
ورد ئەگەڕێن
پەنجەرە بە پەنجەرە
یەکەیەکە ئەستێرەکان ئەچننەوەو
مانگەشەوێکی چڵکنی کاغەزی بە جێ ئێڵن.
(۳)
لە سێبەرەکەما
بە قەدەر جێگای دڵم
ئاسمانێک هەیە
بە ناو غوبارو دووکەڵ و
قەرەباڵغی دارتەلەکانیا
چۆلەکە پاساریەکەی مناڵیشم
...جارجار ئەفڕێ
(۴)
کەسێک هەمیشە لە منا ئەگری
حەز ئەکا
لەو ئاوێنە زوڵاڵەیا
کە قژەکانتی تیا شۆڕ ئەکەیتەوە
ئێوارەیەک تا بەیانی
لەگەڵ ماسییە سوورەکانی سوخمەکەت
تێر تێر مەلە بکا
(۵)
من پڕم لە پەپوولەیەکی بێقەرار
کە تاریکەو دوا
کاتێ لە بەر پەنجەرەکەیا با دێ
لە داوێنی کراسەکەی تۆوە ئەفڕێ
(۶)
پەردەکە لائەیەم
هەتاوی بەیانی
لە ترافیکی بورجەکانا درەنگیەتی
تا من قاوەیەک ئەخۆمەوە
ژنە تەنیاکەی ژێر بارانی ناو تابلۆکەم بێکەس ترە
(۷)
هەورێکی بێهوودە
بە سووچێکی قاپی پەنجەرەکەمەوە قەتیس ماوە
کت و مت
لە گۆشەیەکی کڵاوەکەی مایکوفسکی ئەچێ
(۸)
هەمیشە سێبەرێکم هەیە لە من ناچێ
نازانم ئاسمان لە کوێوە ڕووشاوە
وا من ئەوەندە خەتخەتیم.
گردآوردی و نگارش:
#سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)
در پیله ی دلتنگی،،،
چنان گرفتارم که'
پروانهگی؛
فراموشم شده ست!
#سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)
شیرین میکنی هر شب
--خوابهایم را.
و بِسترم؛
طعمِ "تو" را میگیرد
تا،،،
--صبح!.
#سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)
[تقدیم به کودکان کار]
مرد نبود
اما کارهای مردانه میکرد
کودکی که،
موریانههای کار
ساقه ی لبخندش را
جویده بود!.
#سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)
"رحمان عزیزی بیرانوند" شاعر لک زبان لرستانی، زادهی ششم بهمن ماه ۱۳۶۴ خورشیدی در شهرستان بروجرد است.
او دیپلم علوم انسانی دارد و در سرایش غزل و دوبیتی لکی تبحر بسیاری از خود نشان داده و از چندین جشنواره مختلف تقدیرنامه دریافت کرده است.
یکی از مهمترین کارهای فرهنگی ایشان تهیهی، شجرهنامه کامل تیرههای ایل بیرانوند است.
مجموعه سرودههای ایشان، با عنوان "راز چلسرو" به زبان لکی چاپ و منتشر شده است.
تعدادی از اشعار ایشان را خوانندههای مختلف لرستانی، خواندهاند.
▪︎نمونه شعر:
(۱)
تو چوی آگر وَ گیونِ ژارَ مرشی
توئِرگی اَر گُلِ سر داره مرشی
کَتینَسِه آووار شمع و توریسکَم
وَ روشناوی چوی شوئَه تاره مرشی
وَ در تیـنیم دنونت کاره مکه
قِصَت تِیلَه، چوی ژیرِ مارَه مرشی
مِه کِه آگر هائِه نِـیزار دروینم
چوی وا اَر آگر نِیزاره مرشی
وَ تیرِ سیلِ تو زیمدارِ عشقم
خوآیی اَر زِیمِ زیمدارَه مرشی
ایرونم ئِه چِنگِ چنگیزِ چیمت
وَ اُردی مرژنگِ تاتارَه مـرشی.
(۲)
کلومی گِه نِمهپوری دروئه
دُمِ ئِه تاله بوئِر، بسه، دِ خوئه
اَرنم ئِه وفاداریته موشه
کراسِ حرفیلت سِتی پَروئه
دروئـِت ئُو مه بی، راست ئو مردم
فالم شَن کَتَئر ئه بیت چلسروئه
توئِم کِردی گِلیتِر نامه مالت
کِه مِه گرگم گِه مرگم بو وَ توئه
مِه نَه مارم نَه بدمِه پوینه هَتی
چوی مار ئُو پوینه آومونه دو جوئه
روژی بوشن تونی داریِ دردم
ئَه روژه مرگ اَرنم آرزوئه
مگر مِردی خوراکِ چن چیَه ماو؟
گه زلف ئو خال تو مار و میروئه.
(۳)
ژیره سُرمَت ها وَ مرژنگ تیر چیمت کاریه
خیظِ چیمت دشمن سرسخت مردم داریه
زلفت اَر دنگ ناله وا بیشتر پریشون خاطره
شونه وَ دس مامه مالت کارِ مه شنیاریه
رنگ مَنی وَ ناخنت یاگه چنگر ماوژینه دل
دس منی ار جا دسِ هر چی شیر شکاریه
کهکشونی ئه حور و مونگم دیه ئه فرشه رویت
موسمه سیلت چمونی کهکشونی واریه
باخِ بی ری و رَوَنی ها وَ بالا برزِ تو
کی؟ چطور!؟ لیمو نیاسه ار سر ئَه بناریه
بی تو شو َئه روژ نماو ساتی ماوه سالی خصه
شوءِ هجرونِ مِه بیشتر چوی اضافه کاریه
لوءِ تو چوی آگره یسه گِررونت ها وَ دم
عاشقِ لو چوی زخالت قِهریکه سیکاریه.
(۴)
مِه ئِه نسلِ زلالی چـشمهسارم
رفیقِ ســـوزلونی نـــو وهارم
دلِت اَر ئِه کُچک بو بی خیالم
چوی آو ئِه رِک کُچککو مَگوارم
(۵)
خوئَه تا روژِ مِردِن ئِه بَنت بوم
تو شیرین وُ مِه عاشق کُوئکَنت بوم
وصیت میا بڪم روژی گه مردم
وَ لش مِردی هم ئِه تو سرونت بوم.
(۶)
تو گِه دِن شونت اوتر زلف خوشبو
مری نافه گُشین مکرده آهو
هِه گِه زلفت چِنی تا سینه، هر گو
هِرازگونیت مَبست اَر دارِ لیمو
(۷)
تو بو حال دل ئِه چِیمِ ترم بوین
ئِه چیمیل عَسری پِرس ئِه وَرم بوین
یِه مَخل مِژ ئِه حسرت هائِه سینم
اگر مِردم تو بو خاکهسرم بوین.
(۸)
مه لیوهتر ئِه هر مجنونِ لیوم
دیاره عاشقی ئِه شکل و شیوم
وژت دیته چطوره عسرِ چیمم
شونت بار تا باوه گاوی گریوم
(۹)
مَچِم اَر شونِ وا ئِه وینه اوری
وژم هم خو نِمَم تا کومه موری
دس ئِه کُل چیمی شُشدی بیخیالم
بیلا هر جا گه وا موری مِه بوری
(۱۰)
چه خوش خیرت و خوش زونی دت لک
چِمونی حُـور ئِه آسمــونی دتِ لک
سنگین و هم رنگین هم با نجابت
تو شیره دت لکـــستونی دت لک
گردآوری و نگارش:
#سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)
بیهوده بود تکاپویم،،،
در فرهنگها...
♡
--هیچ واژهای،
معنای تو را نمیدهد!
#لیلا_طیبی (رها)
#هاشور
#هاشور ۲۵
کلافه از آغاز وُ،
انتهای سفرم -
هیچ راهی به تو ختم نشد!
...
به نبودنت اما،
بسیار!
#فاطمه_عسگرپور
پریماه
هنوز چهلم مادرم نگذشته بود که پدرم سور و سات ازدواج مجددش را برپا کرد.
عمو "طهماسب" رفته بود، صندلی و چراغهای کرایه را بیاورد تا جشنی را که پدر به همسر جدیدش قول داده بود؛ برگزار کنند.
خط به خط؛
برای تو میگریم،
اگر چه میدانم،،،
-نامههایم،
-نالههایم،
بیجواب میماند!
#لیلا_طیبی (رها)
#هاشور
سالهاست پوستم،،،
خشکسالی انگشتانِ بارانیت را دارد!
♡
بر من ببار!
#سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)
#هاشور
شیر را یال زدند!
به این گمان که از شیر بودنش کاسته شود
غافل که قدرت او
در ذهنش است
--نه پنجه.
#سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)
#هاشور
«انور قادر محمد» شاعر، مترجم، مدرس سابق دانشکده ادبیات دانشگاه سلیمانیه و مدیر مسئول مجله العاصفة (از ۱۹۷۸م) در بغداد و ناظر بر چاپ چند مجله ادبی و فرهنگی، دارای ترجمه از زبانهای فارسی، روسی و عربی، زادهی سال ۱۹۴۸ میلادی در شهرک عربت از توابع شهر سلیمانیه اقلیم کردستان است. او تحصیلات دانشگاهی را در دانشگاه بغداد به پایان رسانده است؛ و در دههی هفتاد میلادی به شعر روی آورد و همان موقع یک مجموعه شعر به نام «زریان / تندباد» را به چاپ رسانید و بعدها برای همیشه از شعر جدا شد. وی با همان مجموعه شعر جایگاه والایی را در شعر معاصر کردی کسب کرد و از وی به عنوان یکی از چهرههای سرشناس شعر معاصر کردی یاد میشود.
انور بعدها راهی کشور روسیه گردید و تحصیلاتش را در آنجا تا سطح دکترا ادامه داد؛ ولی هرگز دوباره به شعر روی نیاورد. وی اکنون در کشور سوئد زندگی میکند و دو مجموعهی شعری از وی در سوئد به چاپ رسیده است.
▪︎نمونه شعر:
(۱)
[خسرو گلسرخی در سرزمین مرگ آواز سر میدهد]
دیدم…
تعدادی پرندهی سرکش را،
به سوی سرزمین برف بال میزدند.
گفتم: کجا؟!
دیدم…
درخت را، که قصد سفر بیابان داشت.
گفتم: کجا؟!
در قلهی خاموشی من میسوختم
در دامنهی خاموشی ایستاده بودم و خیره مینگریستم.
گفتند: آفتاب این شهر مردهایست
در تابوت ابرها خفته است.
گفتند: آفتاب این شهر رخشسواریست
اندامش به خون آغشته است.
-چطور توانستی؟
که بسپاری خویشتن را به دست این سفر نافرجام
چطور توانستی «بدون پا از پلهها صعود کنی؟»
«دامون» را چراغی کردم
و در خیابان بیمهری آویختمش
و آنگاه به دست صاعقه و بارانش سپردم.
آتش شوق...
جنگل سبز قلبم را فراگرفت
بارانهای شدید آسمان همه باریدند و
آتش و دودش فرو ننشست.
دریچه قلبم را برای شَبان باد باز کردم.
آمد و گلهی دود غم مرا
از راه سرزمین سیاه «نیستی» با خود برد.
من پنجرهی چشمانم را برای سپیده باز کردم.
- چرا دستانت را بریدهاند؟
- چرا انگشتانت ریختهاند؟
چطور میتوانی...
دستان بریدهات را به سوی آسمان بلند کنی؟
و آنگاه آنها را برقصانی
و «مرا ببوس» شان یاد بدهی
به من بگو:
در این دریای پر از گِرداب روزگار
چطور توانستی...
سیلاب سرخ گِرداب را آغوش بگیری؟
به زندانیان خطاب کنی: «ای دوستان!
امروز روز «روزبه» است.
و این نقشهای روی دیوار
همان حرفهای روزبهاند.»
چطور توانستی؟ چطور توانستی؟
***
- مرگ... مرگ ساحلیست آبی و خیس
دیرهنگام در آن قدم خواهم زد
میپندارم، رگبار گلوله بارانی گرگزاد است
و روی سینه و افق شانههایم رنگینکمانی میکِشد.
«صبحدمان ناله سر میدهم و گام بر میدارم
لیلیام در آن سوی پنجره گرفتار خواب عمیقیست.
بیدار میشود و میفهمد...
میفهمد که دستانم را بریدهاند
و توان باز کردن پنجرهاش را ندارند.»
مرگ راهی است
و ای لیلی جان!
ای دامون عزیز!
دلگیر نشوید که در آن قدم خواهم زد
تا از جزیرهی دورافتادهی صبح
نیلوفر و نان را برای میلیونها «دامون» بیاورم.
مرگ راهیست
و میروم تا نقشهی تازه و زیبای
سرزمین غریبان را از آن بیاورم.
گردآوری و نگارش:
#سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)
منابع
http://rijaldb.com/fa/14834
http://kllawroojna.blogfa.com/post/184