#هاشور۷۷
پاییز،،،
دخترکی است نازک دل.
¤¤
آه!
چه زود،
برگهایش پژمرده میشود!
#سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)
بکتاش آبتین
بکتاش آبتین شاعر، فیلمساز و کارگردان معاصر متولد ۱۳۵۳ در شهر ری است. تاکنون کتابهایی با عناوین “و پای من که قلم شد نوشت برگردیم“، “مژهها، چشمهایم را بخیه کردهاند“، “شناسنامهی خلوت“، “پُتک“، “در میمون خودم پدربزرگم” از وی منتشر شده است. همچنین در سال ۱۳۹۱ مجموعه شعر “پتک”، کتاب برگزیدهی هفتمین دورهی جایزه کتاب شعر خبرنگاران شد.
بکتاش آبتین بهعنوان مستندساز نیز فیلمی دربارهی علیشاه مولوی به نامِ “کاملا خصوصی برای آگاهی عموم” را در کنار فیلم و مستندهای دیگر از جمله “۱۳ اکتبر ۱۹۳۷” دربارهی لوریس چکناوریان و… در کارنامهی کارگردانی خود دارد.
او در شهریور ۱۳۹۳ بهعنوان یکی از اعضای هیات دبیران کانون نویسندگان و در ۱۳۹۶ بهعنوان یکی از بازرسان کانون نویسندگان ایران انتخاب شد. او در دورههایی منشی و عضو هیات دبیران و بازرس کانون بوده است.
▪︎نمونه شعر:
(۱)
[کلاغ روشن - از مجموعه شعر شناسنامهی خلوت]
سوزن آفتاب
بر چشم ورم کردهی خروس
کلاغی روشن
کوچهی تاریک را
بیدار میکند!
(۲)
[مرمت انسان]
جهنم است بیتو زندگی
ای شعر! رویای مرمت انسان
تو را مینویسم و
در آستین تمام دنیا
دنبال دستی میگردم
که گلوله را
به پرچمی سفید تبدیل کند
شعبدهای چنین را دوست دارم.
(۳)
[پیچیدهگی]
پیچیده است مرز
پیچیده است جغرافیا
جهانِ سومِ مظلوم، فقیر، خشن
پیچیده است خودکشی دستهجمعی نهنگها در ساحل
ساده است اما
پاسپورتهای خفه شدهی مهاجر در قایقها
جهانِ سومِ قربانی!
ارزان است نان و مرگ در تو
ایکاش تلسکوپها بهجای مریخ
به کشف تو برمیخاستند
جهانِ سومِ زخمی، غمگین، مرگآلود!
(۴)
از زخمهای بزرگ
خط کوچکی باقی میماند،
و از چشمهای تو
چه بگویم!
خاطرهی آرنجهای تو
بر تخت من گود افتاده!
(۵)
[کلاهی بر سر آزادی]
کلاه را از سر آزادی برمیدارم
نگاه کن
کیست که اینگونه جان خود را به بازی گرفته باشد؟
به آسمان و دریا نگاه میکنم
غمانگیز و جذاب است دنیا
با اینهمه آیا
اعتصاب شهابسنگها و
نهنگها
شجاعانه نیست؟
(۶)
[وطن]
درختان با چشمانی سبز
کبوتران با کفنهایی سفید
و تو با گونههایی سرخ!
وطنم!
تابوت خورشید
اینگونه از شانههای آسمان
بالا میافتد!
(۷)
فنجان قهوهای چشمهای تو و
این ماه نیمه کاره و
موجهای چسبیده بر جدارهی فنجان
نمیدانم این خط را بگیرم
به مداد چشمهای تو میرسم یا
به آینهی شکستهای که خورشید
در آن برق میزند.
(۸)
[مهر باطل]
پاره خطهایی سیاه
و چلواری سفید بر خاطرهها!
مهر باطل بر شناسنامهای خلوت
کوچه را شلوغ میکند!
(۹)
[رویای ماه]
باید حتما صادقانه دروغ بگویم
چند بام آن طرفتر
ماه را بر بند پهن کردهام
نگران پلنگی هستم
که از ناخن هایش رویای ماه میچکد.
(۱۰)
[در تابستان برف میبارد]
برف میبارد
در تابستان برف میبارد
وقتی دندانهای تو میخندند!
(۱۱)
[شبیه نامهای عاشقانه]
ما
بهخاطر هم زندگی کردیم
و بهخاطر هم
جدا شدیم
شبیه نامهای عاشقانه
که برای خواندهشدن
از پاکت خود دور میشود...
(۱۲)
[دایره]
دهانبهدهان میچرخد حرفهای من و تو
با دهان من حرف میزنی
این شعر را تو میگویی و من مینویسم!
(۱۳)
من ، تو
مقصرِ این جدایی
ویرگول بود.
(۱۴)
چگونه است حال دستانم
بعد از نوازش
گونههای تو…؟
(۱۵)
من،
تو را می خواهم
و در این نزدیکی
رویایی دورتر از تو نیست.
(۱۶)
شادی مسافران و
کسالت سوزنبان،
افسوس،
ریلها
شهرها را به هم میرسانند، اما
تو را از من دور میکنند.
گردآوری و نگارش:
#سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)
#منتشر_شد
#مجموعه_شعر_لیلایی
کتاب #لیلایی مجموعه اشعار سپید کوتاه (هاشور) مهربانو #لیلا_طیبی (رها) چاپ و منتشر شد.
این کتاب شامل ۱۲۰ قطعه شعر کوتاه است و نخستین کتاب مستقل این بانوی شاعر به حساب میرود.
پیش از این پنج مجموعه شعر این شاعر جوان به صورت مشترک با همسرش #سعید_فلاحی (زانا کوردستانی) چاپ و منتشر شده بود.
کتابهای عشق پایکوبی میکند - گنجشکهای شهر عاشقانه نگاهت میکنند - عشق از چشمانم چکه چکه میریزد - اعجاز عشق - چشمهای تو، کتابهای مشترک این شاعر با همسرش است.
همچنین این شاعر بروجردی ویراستار دو کتاب شعر فریاد دل (پریسا کلوندی) و رویای زیبا (الهام سلیمیان) نیز بوده است.
این کتاب در هزار نسخه و ۸۵ صفحه و شماره شابک ۴-۹۵-۷۷۲۶-۶۲۲-۹۷۸ در شهریور ماه ۱۴۰۰ توسط انتشارات گنجور تهران چاپ و منتشر شد.
-نمونه شعر:
مردی عزیز از دست داده
میان بغض ایستاده
هر روز عصر
چایی و پایسیباش را
همراه جناب تنهایی
--سِرو میکرد!
فرخنده حاجیزاده
فرخنده حاجیزاده در بیستم تیرماه سال ۱۳۳۱ خورشیدی در بزنجان شهر بافت استان کرمان، زاده شد. او از کودکی با ادبیات و موسیقی آشنا شد. پس از پایان دوره ابتدایی خانوادهاش برای امکان ادامهی تحصیلش به شهرستان بافت مهاجرت کردند و پس از ازدواج، فرخنده به دلیل حرفهی نظامی همسرش، به آذربایجان شرقی رفت. در چهارده سالگی پسرش «پژمان» را به دنیا آورد که همواره همکار او در ادارهی انتشارات ویستار و مجله بایا بوده است. (بایا در سال ۱۳۸۷ لغو امتیاز شد). بعد از تولد دومین فرزندش «پیمان»، تحصیلی را که به دلیل ازدواج رها کرده بود از سر گرفت و تا پایان دورهی کارشناسی ادامه داد.
فعالیت ادبی حاجیزاده در سالهای ۱۳۵۳–۱۳۵۴ با سرودن غزل و با عضویت در انجمن ادبی خواجوی کرمان آغاز شد. هر چند حاجیزاده در سایت شخصیاش به تازگی نوشته که آن غزلها، که در تذکرههای مختلف هم آورده شده، آنقدر به وسیله برادرها به ویژه حمید تصحیح شده که او، آنها را از آنِ خود نمیداند و میگوید که در انجمن خواجو وقتی شعرهای آزادش را میخوانده، پیشکسوتان او را به نوشتن نثر تشویق میکردند و جوانترها در شعرهایش به دنبال رسالت میگشتند تا جایی که او آن شعرها را پارهکرد و تا سالها شعر نگفت و به خواندن پرداخت.
حاجی زاده اولین مطلب ادبی خودش را نقدی میداند که در اعتراض به یک مصاحبهٔ استخدامی نوشت و در روزنامهٔ آیندگان در سال ۱۳۵۴ به چاپ رسید. از سال ۱۳۵۷ به عنوان کتابدار به استخدام وزارت علوم و فناوری درآمد و در اول اسفندماه ۱۳۸۷ بازنشسته شد. در سال ۱۳۵۹، بنیانگذار و مسئول کتابخانهی دانشکده ادبیات دانشگاه کرمان شد. انگیزهی گردآوری کتاب شناسی اساطیر و ادیان این دوره در ذهنش شکل گرفت.
اولین قصهاش را به نام وهم سبز در سال ۱۳۶۷ نوشت. در سال ۱۳۶۸ به دانشگاه تهران منتقل شد. از ۱۳۶۹، در کارگاه شعر و قصهی رضا براهنی، ادبیات را به صورت جدیتری پیگیری کرد و همزمان از محضر استادان حسن انوری، سیروس شمیسا، هاشم توفیقسبحانی و اصغر دادبه بهره برد؛ و وزن شعر را از شاعر سرشناس هوشنگ ابتهاج آموخت.
از چهار برادر او، سه تن در شعر و موسیقی دستی دارند؛ که یکی حمید حاجیزاده از قربانیان قتلهای زنجیرهای بود.
فرخنده حاجیزاده علاوه بر مدیریت انتشارات ویستار، مدیر مسئول و سردبیر مجلهٔ ادبی- هنری بایا، از سال ۱۳۷۲ به مدت ده سال تا زمانِ لغو امتیاز بایا، گردآورنده جُنگ ادبی- هنری گفتمان و عضو هیئت مدیره جمع صنفی فرهنگی زنان ناشر بوده و از سال ۱۳۷۹ به عضویت کانون نویسندگان ایران درآمده و از انتخابات تیر ماه سال ۱۳۸۷ تا کنون، عضو هیئت دبیران آن میباشد. او نشریه ادبی، هنری، تحلیلی، آموزشی «قال و مقال» را نیز منتشر میکند.
انجمن قلم و اتحادیه ناشران آمریکا اولین جایزه جهانی آزادی انتشار خود را به خاطر «تلاش در زمینه چاپ کتابهای عالی، شجاعت و پشتکار» به فرخنده حاجیزاده اهدا کرد. در مراسم اهدای این جایزه، نویسنگان سرشناسی مانند آرتور میلر، راسل بنکس، ادوارد سعید، آرتور شلزینگر و توماس فریدمن حضور داشتند. وی همچنین در کنفرانسهای ادبی متعددی در خارج از ایران شرکت داشته که از آن جمله میتوان به شرکت در کنفرانس ادبیات معاصر، دانشگاه نیویورک، اردیبهشت ۱۳۷۹؛ دانشگاه کلمبیا؛ انجمن ادبی نیما در شیکاگو، ایلینوی؛ کنفرانس ادبیات و موسیقی، تأتر ادئون پاریس، آذر ۱۳۷۹؛ سمینار ادبیات معاصر ترکیه، «همسایه در را باز کن» در آنکارا و استانبول، ۱۳۸۳، اشاره کرد.
کتابفروشی انتشارات ویستار محل تجمع اهل قلم و علاقهمندان به کتاب نیز بود و جلسههای شعرخوانی، قصهخوانی و گفت و شنود با اهل قلم در محل کتاب فروشی ویستار برگزار میشد. اما این کتابفروشی در سال ۱۳۸۶ که به دستور اداره اماکن با کتابفروشیهایی که «کافه کتاب» داشتند برخورد شد، پلمپ گردید.
حاجیزاده همراه با فعالیتهای ادبی، فعالیتهای اجتماعی- فرهنگی خود را نیز گسترش داد. از آن جمله میتوان به راهاندازی کتابخانه دانشکده ادبیات دانشگاه شهید باهنر کرمان، عضویت در اتحادیه ناشران، عضویت در تعاونی توزیعکنندگان کتاب تهران، عضویت در شورای کتاب کودک و همکاری با فرهنگنامه کودکان، عضویت و همکاری در پایهگذاری جمع صنفی فرهنگی زنان ناشر، همکاری با بنیاد فرهنگی زنان و راهاندازی کتابخانهٔ اتحادیهٔ ناشران را میتوان نام برد.
▪︎آثار:
¤ رمان:
- «خالهٔ سرگردان چشمها» (فارسی و ترکی استانبولی)- مترجم به ترکی استانبولی: هاشم خسروشاهی.
- «از چشمهای شما میترسم» (فارسی، ترکی استانبولی به ترجمهٔ هاشم خسروشاهی)- انتشارات «دنیا» در ترکیه.
- «من، منصور و آلبرایت «قصهای با مقدمه و مؤخره»» (رمان «من، منصور و آلبرایت» در ایران اجازه انتشار نگرفت و انتشارات خاوران در پاریس آن را منتشر کرد. این رمان روایت قتل حمید حاجیزاده و پسرش کارون در کرمان است و به قتلهای زنجیرهای و استخارهای اشاره دارد.)
¤ مجموعه داستان کوتاه:
- «خلاف دموکراسی» - از این مجموعه، داستان «خلاف دموکراسی» به زبانهای انگلیسی، چکی و ترکی استانبولی ترجمه شده است. مترجم انگلیسی محمدمهدی خرمی، مترجم ترکی استانبولی هاشم خسروشاهی و مترجم چکی خانم زوزانا است. داستان «وهم سبز» این مجموعه بوسیله مریوان حلبچهای به زبان کوردی ترجمه شده و داستان «ادامه» نیز بوسیلهٔ هاشم خسروشاهی به زبان ترکی استانبولی ترجمهشدهاست.
- «تقدیم به کسی که قاتلم نبود» - از این مجموعه داستان «PIR» به همت محمدمهدی خرمی و شعله وطن، داستان «مانع» بوسیلهی علی هداوند و داستان «دستهای تنهایی» بوسیلهی منصوره وحدتی به زبان انگلیسی ترجمه شدهاند و داستان «تقدیم به کسی که قاتلم نبود» بوسیلهی لیلا کرمی به زبان ایتالیایی در دست ترجمه است.
- «نامتعارفه آقای مترجم!» - (این کتاب دو زبانه و همراه با سیدی صوتی منتشر شده است) مترجم این مجموعه پریا لطیفیخواه است. ترجمهٔ این کتاب زیر نظر محمدمهدی خرمی انجام شدهاست.
همچنین از حاجیزاده داستانهای «تصمیم آنی» بوسیلهٔ پریا لطیفیخواه و «ژاندارم» زیر نظر محمدمهدی خرمی ترجمهشدهاست.
¤ گزارش قصه:
نامی است که فرخنده حاجی زاده به بعضی از نوشتههایش داده و در این رابطه میگوید:
- «وقت و بیوقت که قصه ببافی و توی بیخوابیهای شبانه سوار بر شاهپرکِ خیال تا تمام قلههای کشف ناشدنیِ واقعیت بپری و گاه با رقهٔ کوچکی از واقعیت یا آن چیزی را که میتوانست واقعیتِ تو باشد و نیست چنان بگسترانی که خودت هم ندانی مرز خیال کجاست و واقعیت کجا و مدام در واقعیت پرآشوب قصههای ذهنت (قصههایی که بخشی از آنها تنها در ذهنت نوشتهشده یا میشوند) غلت بزنی. اراده هم که کنی گزارشی از لحظهای، وضعیتی، زندگی کسی یا جریانی بنویسی به سمت روایت کشیده میشوی و به نوشتهات که برگردی میبینی نه قصه است به روال آنچه آموختهای و نه طبق تعریفهای قراردادی گزارش. پس ناچار برای هویت بخشیدنش نامی خود ساخته بر آن میگذاری. نامی که تلفیقی از گزارش و قصه است.» «گزارش قصه»
از فرخنده حاجیزاده تاکنون ۲ مجموعه گزارش قصه منتشر شدهاست:
- «گزارش قصه ۱- سینهٔ سهراب» - از این مجموعه گزارش قصهٔ «نکند پاره کنم سینهٔ سهرابم را» بوسیلهٔ محمدمهدی خرمی ترجمهشدهاست.
- «زن عجم خوبه یا تیاننی؟»
¤ شعر:
- طلعت منم! (مجموعه شعر)
¤ سایر آثار:
- گفتمان ادبی، هنری صِفر (جُنگ ادبی با همکاری نویسندگان دیگر)
- کتابشناسی اساطیر و ادیان (کتابشناسی تحقیقی)
- باز اندیشی ۱ (مجموعهٔ نقد ادبی)
▪︎نمونه شعر:
(۱)
آخر خط
اینجا
آخر خط است
و زمین
با شیههی کشدار یک اسب بیرمق از
حرکت باز میماند
تابوتها
به چشم انتظاری باران
دهان میگشایند
و مردی که با شولای ابر
بر تمامی کشتزارها گریسته بود
به تلنگر خونین عزراییل از پای مینشیند
**
خدایا
اینجا آخر خط است، قبول
اینجا آخر خط است
اما
سهم من این نیست
ببین/ من روح گردبادم
افسار گسیخته به شکل جنون
به شکل هر آنچه تو میخواهی
چهار فصل دوزخ از سرمای تنم گذشتهاند
و حالا من
این قلندر پاپتی
در خون نشستهام
و جار میزنم
آی...
شعر میفروشم آقا!
جنون میفروشم
خون میفروشم.
(۲)
سر نترسی داشت
جدا شد
بیهیچ خصومتی
عبرت شیوع پیدا کرد.
(۳)
همهی اتاقها را به ویرجینیا ببرید
خودِ خودم را
به خودم برگردانید.
(۴)
زنی حنجرهاش را به باد فروخته
آن وقت من
نشانی پستی خودم را گم کردم.
(۵)
جهت یادآوری
به طور کلی چشمهایت را دوست دارم
جزئیاتم کنار تو بیربط
تفاوت میپسندی
با طای دستهدار
با تای بیدسته؟
کور شود «دریدا» که تفاوت را نمیبیند
وقتی میان پرانتزها کشیده میشوم
و میشوند کشیدهتر فاصلهها
جهت یادآوری
«رای» کنار تفاوت را هم که بر دارم
واو عطفت نمیچسبد به کلیتم اما
به طور کلی بعضی چیزها جزئیاتش قشنگ
و چشم هایت که دو دو میزنند.
(۶)
عمو “باخ”
مُردم
بیتو
به طور اولیه
با تو
به طور ثانویه
با اویِ دیگر
سلسه به سلسه مرده شدم
من که بهطور اولیه
ثانویه
سلسلهوار مُرده شدم
فرقی نمیکند که باشد
معشوقِ مادرم
عمو «باخ»
یا
قلی بیگ.
(۷)
ژست
برف موها تکان نمیخورد
نه این که نباشد باد
یا تکمیل کرده است ژستم را کلاه
غمگین که نیستم!
ریشهها جذب چرکها
عشق را زیر پوست دفنش کردهاند
دیر نرسیدم
مطلقاً ممنوع است!
تاریخ…..انقضای من.
(۸)
حس ششم
دخترِ پس از من رفت و به دنیا نیامد
خواهرکم فریبا یا مثلاّ فتانه
سرشارِ حس ششم
جای نیامدنش چه جیغی کشیدند
اگر میدانستم
اگر میدانستم
من هم خودم را به موش مردگی میزدم
تا چالم کنند کُنجِ کَرتِ مرزنجوش
زیرِ درختِ بنه
کنارِ بازهی باغچه.
(۹)
؟
خلاصه شدهام
……………….خیلی
پهلو به پهلوی ایجاز نه
……….ر
……………ی
……….ز
……………ش
……….کردهاند
علائم «سجاوندی»م
شدهام شکل این؟
از پهلو
و پرانتزی که یعنی چه؟
(۱۰)
جا ماندهای
از نیمکرهی چپم میریزی
بطن من از تو فرمان
……………………. شرطی
…………………………….. منم!
کثرت نمیشناسم
شاعرترم از تو
که عاشقترم به تو از تو
مغز باستانی به کنار جا ماندهای
از کلیشه که حرف نزنیم
نحو و کلام و زبان را که بگذریم
شاعرترم که عاشقترم به تو از ت.
گردآوری و نگارش:
#لیلا_طیبی (رها)
منابع
- ویکی پدیا فارسی
- اندیشهی آزاد، فصلنامهٔ کانون نویسندگان ایران (داخلی)، دورهٔ سوم، شمارهی ۱، بهار ۱۳۹۰.
https://farkhondeh-hajizadeh.com/?p=592
http://ovays.blogfa.com/post/7
@StarbaadMagazine
https://t.me/farkhondehhajizadeh
#هاشور ۷۳
تو برای او،
موهایت را میبافی!
من با تو رویاهایم را...
چه غم انگیزیست،
--این تفاهم.
#سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)
ریتوا لووکانن
خانم ریتوا لووکانن (Ritva Luukkanen) شاعر و نقاش فنلاندی است که در شهر تامپره زندگی میکند. در نقاشی و به ویژه نقاشی با سنگ (موزاییک) بیشتر شناخته شده است و کارهایش در اکثر کشورهای اروپایی و آمریکا به نمایش در آمده است. از او چند مجموعه شعر چاپ شده است.
از او در ایران مجموعه شعر "روشنایی" با برگردان کیامرث باغبانی و ویراستاری منصور کوشان توسط نشر آفتاب؛ در پاییز ۱۳۹۵ چاپ و منتشر شده است.
او، معتقد است: «خلاقیت در تنهایی زیست میکند». او که انسانی صلحدوست و در عین حال سیاسی است و حاضر نیست در برابر آنچه در جهان روی میدهد، خاموش بماند مانند بیشتر شاعران، در جستجوی آن جهانی است که باید باشد و نه در پی حفظ آنچه هم اکنون هست.
▪︎نمونه شعر:
(۱)
من در این جا حاملهی زمانم
مولود من
جهانی جدید با فلکهایش
رشتهای به ابد از آسمان
عمق ذهن گشوده میشود
زیبایی در آغوشم
در من مرزی نیست.
(۲)
گاهِ بدرقه دوست به یادت میآید
گاهی که گمان میبری باید سالی بگذرد
تا دیداری دوباره
بوقی بلند
و قطار راهی شد
ای سدهای زندگی
– ترمزهای اضطراری –
کجایید
کوپههای قطار پیاپی هم میگذرند
چون روزهای زندگی
آخرین کوپه
تیغ قاطع جداییست
که به کندهی ابد مینشیند
پر شکسته
روح بیحرکت
در آغوشت
دیر زمانی خیره میشوی به گذشتهات
روزها و ماهها را عوض میکنند
خاطرهها برگ به برگ.
امروز به آن میرسی
به آنی که دیگر انتظارت نیست
دوست بر میگردد
این ست پذیرش ذهنت
او بر خط استواست
همین فرداست که بترسی
او بر نمیگردد هیچگاه
از پیش چشمانت باز میگذرند کوپههای پر.
(۳)
پروانهای به شیشه میکوبد
در سرمای پاییز
از پشت پنجره
به شوق نور
چیزی نهان نیست
آشکارا میبینم
چشمها
پاها
بالهای مخملی
و شاخکهای نازک پروانه را
کنجکاوم
چه قدر زیبا
چه قدر روحانیست
– پروانهی جان من –
در برابر نور
ساعتهای عمیق شب
پروانهی ابریشمین
قصه میگوید
با پیامی نرم
از جهانی دیگر
شب بخیر
پروانهی تابستانی.
(۴)
اگر تو واقعی بودی
ای رویای شاعرانه
ای نقش خیال
من به مقصد رسیده بودم اکنون
گاهی فکر میکنم
حقیقتهای گوناگونی وجود دارند
اما نه
فقط یک حقیقت وجود دارد
– انسانی دیگر –
آن جا هم زمان حاضرند
زندگیِ، مرگ و فرمانِ
دوست بدار چون خودت
فهمیدن کافی نیست
به سفر ادامه میدهم
در این نقطه از راه سخت ست گذر کردن
اما میگذرم سرانجام
از سر سنگهای تیز
از روی بوتههای خار
ناگهان در برابرم گلزاری و مردمانی نشسته
ساکت و آرام
از هر سو قصهگو
به تماشا میایستم
در خواب میبینم خواب میبینم
یا این که فقط صور خیال مینگارم
و خوشبختم اگر به زیبایی بپیوندم.
(۵)
چراغ آسمان خاموش
روی آفتاب سیاه
تا مغز استخوان میرسد سرما
سفر به نابودیست
حس تیره شد در عمق
در جهان زیرین
در امارت معهود
به خواب دیدم خود را
در کهنه پلاسی
در گوشهی گهوارهای محصور
دزدانه چشم چرخاندم
بدنی سیاه را دیدم
– که مرا زاییده بود –
جسدی لخت
از سینههایش شیر سپید میریخت
کوچکتر از آن بودم
تا به نوشیدن پیش روم
ترسی سیاه
– از خواب خویش –
در ذهنم نشست
ناگاه تو را یافتم
با این نشان:
ترک میکنیم وادی مردگان را.
(۶)
بشارت به تولدی دیگرست
سخن گفتن لالها
تا کران بشنوند
زاییده شده بودم، آری
اینک
با باززایشی به ژرفای درک
زاده شدم
به تمنای دل
پنهان از اندیشه
در گردش فکرها
ای چشمهی روشنایی
از دورترین دورها
ای صفای دل
زاده شدم دیگر بار
باز در حجمی بیکران از روشنایی
در وجودی نامریی زمان بیکرانگی.
این زایش با تردید از وجود و دانستهها و آموختهها ادامه مییابد:
من، راهنما؟
راهنمای چه کسی؟
تا به کجا راهنما؟…
و در گوشه و کنار جهان به جستجو میپردازد:
چه نیکبختم من
واژهای دارم برای دلتنگی
دستی برای فشردن همبستگی
و کوچهای برای هدایت انسانی.
(۷)
ای کودکان زمین
هر بهار
در آغوش جنگل
گلهای وحشی میرویند
به گاه گوش دهید
نسیم ملایم حرکت میکند
میگوید تابلوی سمت راست جاده:
«به اینجا خوش آمدی»
چون بیشهی سروهای کوهای را دیدی
از آن بگذر
آنجا در انتظار توست
روشنایی…
* برگردان اشعار توسط کیامرث باغبانی.
گردآوری و نگارش:
#لیلا_طیبی (رها)
#هاشور ۷۲
برایم کمی عشق بیاور وُ
دو لقمه،
"دوستت دارم"
و قاچی بوسه
--از لبهایت،،
تا صبحم بخیر شود.
#سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)
دختر چهارکِنت
[از برای سلیمه مزاری فرماندار چهارکنت]
کفتارهای کفر،
[لاشخورهای عفن!]
به انحصار درآوردند
افغانستان را
--"چهارکنت" و،
--"مزار" را
و به بند کشیدند
فرشتهای را
تا،،،
ریزشِ
آخرین پایگاهِ پایداری
آن کوهِ استقامت!
◇
آخر،
خدای نداشتهشان
بذرِ نفرت کاشتهست
در شورهزارِ دلهاشان...
◇
میدانم؛
هرگز جهان نخواهد فهمید
دردت را
ماسیده پشتِ لنزهای دوربین
از تبسمِ دشوارت؛
در بریدهی هزاران عکس و تصویر!
◇
میفهمم؛
در فصلهای طالبها
بهاری نخواهد بود،
"رنجه از پَر پَر شدنت"
◇
آه ای دخترِ" چهارکنت"!
چرا آرزوهایت
چنین مدفون شد؟
چرا؟
◇
اما،،،
نفرینِ تو
جنینی نارس خواهد بود
در کولهی لعنتیی طالبها
وَ،،،
َدر زهدانِ مچالهی تاریخ!
◇
کاش شاهد انتقامی بودم
پُشتِ نفرینِ دخترکانِ
--ایزدی و
--کوبانی و
--هرات و سمرقند
معجزهی
--خدا!
#سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)
#هاشور ۴۵
خاطراتِ تو،
شبیه"عَشقه"(۱)
بر خاطرم پیچیده ست...
♡
خوشبختم!
#لیلا_طیبی (رها)
___________
(۱)عشقه گیاهی است پیچنده، بالارونده، با برگ های کوچک، سبز وبه شکلِ قلب،که در صورت نزدیک بودن به درخت، دیوار، داربست یا صخره،،، از آن بالا می رود؛ در غیر این صورت روی زمین می خزد و به عنوان گیاه پوششی عمل می کند.از اسامی ی رایج و دیگرِ آن پیچک، پاپیتال و داردوست، در زبان فارسی ست.
#هاشور ۴۴
اُسطورهی تمام شهر شدهست،
-- (از زن و مرد!)
"شمعی" که در جنگ "تاریکی"
--آب شد!
#لیلا_طیبی (رها)
ما،،،
مشغول زندگی بودیم و،
آنها'
دسته دسته در کامِ مرگ.
با رگبارِ وحشیانهی "طالبها"!
فریاد میزنم،
آی انسانهای شاهد؛
با شمایانم:
--خون کودکِ افغان،
با خون یمنیها
یک رنگ نیست؟
#هاشور ۷۱
سالهای سال دخترکی،
در آرزوی شاهزادهای
سوار بر اسب سپید بود.
آه!
¤
حالا،
زنی
تنهاست!
#سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)
#هاشور ۷۰
هر روز
به مادرم می اندیشم،،،
هنوز هم نمی داند
اندک جهازش را
کجای جهان بچیند؟!
#سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)
#هاشور ۶۹
گویا فراموشکار شده ام...
بگذار
سر بزنم به کندوی بوسهها...
♡
نکند،،،
از یادم بروی!
#سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)
خالو حسین کوهکن
خالو حسین کوهکن (به کردی: خاڵۆ حوسێن کۆکەن) با نام اصلی "حسین عثمانی" مشهور به "فرهاد دوم" یا "فرهاد ثانی"، "فرهاد زمان"، "فرهاد قرن بیستم" و "وارث تیشه فرهاد" زادهی ۶ مهر ۱۳۰۹ خورشیدی در روستای دروله سفلی از مناطق قشلاقی طایفهٔ امامی شهرستان جوانرود استان کرمانشاه بود. پدرش «سلیم» نام داشت و مادرش «زبیده» بود.
او، دربارهٔ تولد خود اینگونه میگوید: "پدرم شخصی مذهبی بود… تولد من مصادف با فوت جدِ پدریام، «یوسف خان» بود، وقتی خبر تولد مرا به پدرم دادند، او میگوید: «من انسان برجستهای را از دست دادهام و تولد فرزندم در مقابل این مصیبت بزرگ جای خوشحالی نیست»."
در بیست سالگی با دختر عمویش، «رابعه» ازدواج مینماید که حاصل آن هفت فرزند میباشد. یکی از پسرانش در هنگام تولد میمیرد و دو پسر دیگرش نیز در ۴–۵ سالگی عمرشان پایان مییابد.
در منطقه دروله شغلی به جز چوپانی، کشاورزی و شکار نبود، برای خالو حسین که زمینی نداشت راحتترین شغل «شکار» بود و از این راه گذران زندگی میکرد. در سال ۱۳۴۳ به قصد شکار کبک به کوه میرود، وقتی که در کمینگاه نشسته بود؛ ناگهان پایش لیز میخورد و تفنگ نیز به پایش شلیک میشود و در آنجا بیهوش میافتد. وقتی او را بیهوش مییابند به بیمارستان حلبچه میبرند. بهدلیل کمتوجهی پزشکان، زود از بیمارستان مرخص میشود، اما پس از آن ۴۰ روز دیگر به علت درد زیاد به سلیمانیه مراجعه میکند، به علت سیاهی استخوان پایش، مجبور به قطع کردن آن میشوند.
وی به مدت بیش از ۲۰ سال با وجود معلولیت (نداشتن یک پا) و تنها با یک کلنگ، شروع به حفر صخرهای در منطقه میگوره میکند و غار سنگی حسین کوهکن را از آن به وجود میآورد. به دلیل شباهت کار او به بیستون کندن فرهاد، به او القاب فوقالذکر را دادهاند. از دلائل خالو حسین برای کندن و حفر این صخره، میتوان به عناوینی همچون فقر، آوارگی، از دست دادن خانواده در دوران قبل و بعد از انقلاب ۱۳۵۷ ایران، فرو ریختن و نابودی خانه و کاشانهاش، تلفشدن احشام و دامهایش در جنگ ایران و عراق اشاره نمود.
در سال ۱۳۵۹ همسرش رابعهخانم بر اثر بیماری فوت میکند، خانه و حیواناتش نیز در روستای دروله در اثر جنگ ایران و عراق ویران و نابود میگردند و با تعداد گوسفندهای باقیمانده راهی روستای منصور آقایی میگردد. پس مدتی نیز به علت تلفشدن بخشی دیگر از حیواناتش، بقیهٔ آنها میفروشند و به منطقهٔ میگوره، از مناطق ییلاقی طایفهٔ امامی روی میآورد.
خالوحسین به منطقه کوهستانی و خالی از سکنه میگوره از توابع بانهوره میرود و تصمیم به کندن کوه و صخرهها میگیرد. در سال ۵۷ با جسمی معلول، یک کلنگ و بیل شروع به تراشیدن صخره میکند. وی ۱۹–۲۰ سال از عمر خود را برای ساخت خانهاش صرف میکند. او کلنگ خود را بسیار دوست میداشت و اعتقادش بر آن بود که جنس کلنگش از الماس است.
غار او، دارای ۹ اتاق بوده و از چهار خانه مجزا تشکیل شده که در بعضی نقاط نسبت به سطح زمین ارتفاع کمتری دارد. در بعضی از اتاقها ارتفاع به ۱۷۰ تا ۱۸۰ سانتیمتر میرسد. دو خانه تکاتاقی بوده و دو تای دیگر شامل چند اتاق مجزا یا همان دالان است که هر دالان به دالان دیگری ختم میشود. خالو حسین در یکی از خانههای تکاتاقی بهطور مجزا مقبره خود را نیز با دستان خود کنده است تا پس از مرگش او را در آنجا دفن کنند.
او در ۵ مرداد ۱۳۹۵ در بانهوره شهرستان پاوه، در میگذرد اما بر خلاف وصیتش در محلی که خود آماده کرده بود دفن نشد و او را در قبرستان عمومی دفن کردند.
گردآوری و نگارش:
#سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)
منابع
- ویکیپدیا فارسی.
- خبرگزاری ایسنا.
https://lahzeakhar.com
♡ مجموعه اشعار هاشور ۰۲ #رها_فلاحی
(۰۵)
عروسکم
--سنکوپ کردهست...
***
آه از،
یک تنهائیی دشوار!
■●♡●■
(۰۶)
حیاطی کوچک وُ
طنابی بسته
باد به پرواز درآورد رختها را
□
خوشبختی!
وقتی انسانی نیست!!!
■●♡●■
(۰۷)
وزید نسیم،
--به گوش زمین
□
چه زیباست؛
--صدای خدا...
#رها_فلاحی
#کتاب_چشم_های_تو
#هاشور
#شعر_کوتاه
#هاشور ۶۲
چارفصلِ شکوفائیی شعرهایم
بهارانهی "چشمهای تو" بود!
...
حالا،،،
پژمردهاند شعرهایم؛
--وقتی که نیستی!
#سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)
#کتاب_چشم_های_تو
حهمه تالی بانه (محمد تال بانه)
محمد مشهور به "حهمه تالی بانه" (محمد تال بانه) فرزند «فقیه حهمه میرزا» محتملاً همان یونس خان؛ امیر امارت بانه، حدوداً در سال ۱۲۶۹ خورشیدی، ۲۵ سال قبل از جنگ جهانی اول (۱۹۱۸-۱۹۱۴) میلادی در شهرستان بانه به دنیا آمد. در زبان کوردی به محمد، (حهمه) میگویند.
حهمه تال، لقبی بود که در سن ۱۰–۱۵ سالگی از طرف اطرافیانش به خاطر چهرهی در هم کشیدهاش به او دادند و از آن پس همراه همیشگی او بود. صفت تال به معنی تلخ است.
شهر بانه مردان رشید و دلاور زیادی را در دامن خود پرورانده است مبارزان و سوارکاران و تیراندازان بسیار ماهر و شجاعی در این خطه میزیستهاند که برای مدتهای زیادی زبانزد مردم و ملتها بودهاند و این سرزمین را غرورآفرین کردهاند. یکی از همین مبارزان حهمه تال بوده است، که اسم و شهرتش در ایران و عراق پیچیده است و مرزهای ایران را شکسته است. وقتی "رستم خان ساوان" اخبار شجاعت و رشادت او را شنید؛ از حهمه تال دعوت کرد که به نیروی او ملحق شود و در عوض زمین زیادی به عنوان پاداش و حقالزحمه به او میدهد. حهمه تال نیز قبول کرد. او روز به روز به خاطر جوانمردی و شجاعتاش، نزد "رستم خان" محبوب و محبوبتر میشد.
در سال ۱۹۱۴ میلادی وقتی آتش جنگ جهانی اول شعلهور میشد. ترکیه بین ملتهای مسلمان شایع کرد که جنگ بر سر اسلام است و ما برای حفظ اسلام با روسیهی کافر میجنگیم. در حالی که هیچ کدام از متحدان دولت ترکیه مسلمان نبودند. مردم بانه نیز به خیال فداکاری و جانبازی در راه اسلام جنگ در برابر روسیه را پذیرفتند.
"شیخ عبدالله" از روحانیون بانه در مسجد بزرگ شهر در گردهمایی اعلام کرد که جنگ، جنگ مسلمان و کافر است و مردم را علیه روسیه تحریک کرد. حهمه تال نیز مانند همهی سرداران مبارز برای جنگ آماده شد و پرچم مجاهدت را بر روی پشت بام "قاضی عبدالرحمان" برافراشت. وقتی روحانیون و مشایخ متوجه شدند جنگ ترکیه برای حفظ اسلام نیست از جنگ کنارهگیری کردند و دولت ترکیه نیز حاکمان و خانهای کردستان را قتل عام کرد. بنا به قول "بابامردوخ" پس از اعلام بیطرفی، دولت عثمانی سران کُرد؛ همچون "سیفالدین" حاکم سقزی، سردار مکری حسین خان، شیخ باباکل غوثآباد و حهمه تال را که به باور عثمانیها قصد تشکیل دولت مستقل کُرد را داشتند یکی پس از دیگری به قتل رساند.
بعد از جنگ جهانی اول در سال ۱۹۱۸ میلادی دولت ترکیه به دست مخالفانش از هم گسیخت و چند پارچه شد و بعد از هشت سال شهر بانه به کشور ایران ملحق شد. روسیه از جنگ دست کشید و کردستان را که به ویرانهای تبدیل کرده بود جا گذاشت.
بعد از تجزیه شدن ترکیه، انگلیس و آمریکا و هم پیمانان آنها در کنفرانسی به نام کنفرانس (سور - sevre)به سال ۱۹۲۰ میلادی، تصمیم گرفتند که در استان موصل دولتی به نام دولت کردستان تاسیس شود اما در کنفرانس لوزان پشیمان شده و قرارداد پیشین را لغو شده اعلام کردند. "شیخ محمود" معروف به "شیخ محمود نهمر" به معنی مرگ ناپذیر در برابر این اقدام مخالفت خود را اعلام کرد و به همین جهت شیخ دستگیر شد و خانوادهاش نیز از راه مرز باشماق مریوان راهی کردستان ایران شدند. وقتی حهمه تال خبر را شنید به استقبال خانوادهی او رفت و آنها را به خانهی "حبیبالله خان تیلکو" و "رستم خان" برد و به مدت چند روز در آنجا ماندند و در اوج احترام از آنها پذیرایی شد.
در این زمان رضا شاه که حامی منافع اصلی انگلیسیها در ایران بود؛ برای خوش خدمتی به انگلیس و تادیب پناهدهندگان به مخالفان انگلیس، در سال ۱۹۲۰ میلادی "محمد خان" ملقب «شریف الدوله» اهل کاشان؛ و معروف به "شریف قصاب" حاکم استان کردستان کرد و به همراه یک افسر انگلیسی به سمت بانه فرستاد و "رستم خان" و "حبیبالله خان تیلکو" را به دلیل طرفداری از "شیخ محمود" اعدام کردند. همین کار حهمه تال را بسیار ناراحت کرد. بعد از این ماجرا حهمه تال که در حق خانش بسیار ظلم شده بود تصمیم گرفت زندگی خود را برای انتقام خون "رستم خان" قربانی کند و حق این مظلوم را بگیرد. او مبارزه خود را با دستگیری و بریدن گوش و بینی، مأمورینی که از سنندج آمده بودند و به نام مالیات به مال و ناموس مردم در روستای "شوی" تعرض میکردند آغاز میکند و به مدت چند سال بر ضد دولت رضا شاه و دولت عراق عملیاتی انجام میداد و به همین خاطر دولت رضا شاه فرمان دستگیری حهمه تال را صادر کرد.
با وجود همهی تلاش و مبارزات حهمه تال دستگیر شد و به زندان قصر فرستاده شد که در آن زمان زندان پر از نویسنده و شاعر و فرماندههای قدرتمند و افراد سیاسی بود. حهمه تال پس از هشت سال از زندان قصر فرار کرد و به سوی زادگاه و میهنش کردستان بازگشت، هر چند نیروهای دولتی بسیار دنبالش گشتند اما در هیچ کجا پیدایش نکردند. او چون احساس میکند که در غرب ایران شناخته شده است؛ راه شرق را در پیش میگیرد و در باغهای خراسان به عنوان کارگر برای گذران زندگی به کارگری مشغول میشود.
حهمه تال در خراسان و مرز بین ایران و افغانستان چند سال زندگی کرد و حتی چند ماه هم در افغانستان بود. بعد از راه دریای عمان و خلیج فارس به سمت بندرعباس و خوزستان و لرستان رسید از آنجا هم به ایلام و کرمانشاه و از قصر شیرین به کردستان عراق رفت و در آنجا دوباره بر ضد رژیم شاهنشاهی ایران اقداماتی انجام میداد. در عراق هم چند بار زندانی میشود اما با پا در میانی و نفوذ همسر "شیخ محمود" آزاد میشود.
از قرار معلوم در این هنگام فرد دیگری از سنندج با نام "سید عطا" هم، در جریان درگیری با ماموران محلی، یک نفر از آنان را می.کشد و به عراق فرار میکند. او در عراق با حهمه تال آشنا و بر ضد حکومت ایران هم پیمان میشود و تا مدتها این دو حملاتی را به خاک ایران ترتیب میدهند و به خطرناکترین دشمنان حکومت ایران تبدیل میشوند.
بعد از نامه نگاریهای زیادی که دولت ایران به بغداد جهت دستگیری حهمه تال انجام میدهد و بینتیجه میماند؛ تصمیم میگیرد از طریق دیگری اقدام کند و از دوستی "سید عطا کل باینچوب" و حهمه تال جهت اجرای نقشهی شوم خودشان استفاده میکنند و بعد از مدتی کشمکش کدورت جزئی بین آنها پیش آمده و قلمرو و جولانگاه را بین خود و رفقا تقسیم نمودند. شهرهای سقز و بانه به حهمه تال و یارانش تعلق گرفت و شهرهای مریوان و سنندج و قصبهی دیواندره به سید عطا و یارانش رسید. بعد از مدتی حهمه تال در روستای هنجیران در اطراف مریوان در یک درگیری تن به تن به دست "سید عطا" کشته میشود. برخی منابع هم عنوان کردند که با خیانت "سید عطا"، حهمه تال دستگیر و تیرباران میشود.
گردآوری و نگارش:
#سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)
منابع
- زبدهی تاریخ کرد و کردستان، امین زکی بیگ، ترجمه یدالله روشن اردلان ج ۲.
- شرفنامه تاریخ مفصل کردستان، امیر شرف خان بدلیسی (تحقیق و تلخیص: پرشنگ بابایی)
- تاریخ مشاهیر کرد، بابامردوخ روحانی، ج۳، بخش۲.
- مجله اینترنتی بانه پدیا (مشاهیر بانه)
- پایگاه خبری-تحلیلی زریان.
- سایت زریوار خبر.
http://www.banehpedia.com/posts/celebrities-of-baneh/hama-tal
http://ashty46.blogfa.com/post/9
https://kurdnoor.ir
@mejooysaqqez
#هاشور ۶۱
پنهان کردهام،
جای خالیات را
لابهلای خاطراتمان...
مثل کودکی که؛
ترسش را خواب میکند،
--زیر پتو!
#سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)
#کتاب_چشم_های_تو