-
ماهنامه له داوینی ئاربهباوه - ژمارهی ۹ - رهشهمهی ۱۳۹۹
پنجشنبه 30 بهمن 1399 02:56
-
چرا عاشقت شدم
پنجشنبه 30 بهمن 1399 02:08
خیالاتِ تو،،، به ارتفاعی قد کشیدهاند که، روزی چند بار به ملاقاتم می آیی. هر روز صبح مادر پیرم، --باد! کوچهی خاکی ما را جارو میکند! باران میگیرد تا، شبها، به من سر بزنی! شاید این درد کهنه را از گَودِ چشم هایم بشویی قلبم، شیشه ی شکننده ای شده است اما، دلتنگیهایم و دلتنگیهایت، شبیه تاخت و تازِ مغولها به جانم...
-
مجموعه هاشور در هاشور ۱۷
چهارشنبه 29 بهمن 1399 03:24
مجموعه اشعار هاشور در هاشور ۱۷ #سعید_فلاحی(زانا کوردستانی) - وعدهی دیدار: به کوه طور، دوختهام چَشمهای بیرمقم را ای خداوندگار غایب، و حاضر! موسی شدهام وُ، پیله کردهام؛ به اریکهی بلندت... ♡ --کی اجابت میکنی؛ وعدهی دیدار را؟ ________________ - طلوع: آه! ساعتِ مصلوب بر دیوار، دقایقاش دق کردهاست... بیاوُ زمان را...
-
دلخوشی
سهشنبه 28 بهمن 1399 00:57
هر روزِ من آبستن خیال دیشب است که عشق را تا صبح، همآغوشی کردهام به خیال... #سعید_فلاحی (زانا کوردستانی) #هاشور_در_هاشور
-
مهاباد قرهداغی
دوشنبه 27 بهمن 1399 06:45
مهاباد قرهداغی مهاباد قرهداغی شاعر، مترجم و نویسندهی کورد بود که در ۱۸ مهر ۱۳۹۹ در سن ٥٤ سالگی، بر اثر بیماری کرونا در بیمارستانی در اربیل درگذشت. او زادهی شهر "کفری" از توابع سلیمانیه کردستان در ۲۲-۰۱-۱۹۶۶ میلادیست. از ۱۲ سالگی فعالیتهای ادبی خود را آغاز و اولین مجموعه شعر خود را در سال ۱۹۸۰ یعنی...
-
مجموعه هاشور در هاشور ۱۶
یکشنبه 26 بهمن 1399 23:45
مجموعه اشعار هاشور در هاشور ۱۶ #سعید_فلاحی(زانا کوردستانی) - بدبختی: پیرهن ام را تن صندلی می کنم می نشینم روبهرویش... می پرسم: --خوشبخت هستی؟ ... آه؛ او هم میداند، بی تو خوشبختی برای من مفهومی گنگ دارد! ___________________ - بیقراری: قایم باشک بازیهایمان، --یادت هست؟! بار آخر من تا ۵۰ شمردم وُ، تو دستِ پدرت را...
-
مجموعه هاشور در هاشور ۱۵
یکشنبه 26 بهمن 1399 09:31
مجموعه اشعار هاشور در هاشور ۱۵ #سعید_فلاحی(زانا کوردستانی) - کابوس نبودنت: مثل جوجهای که،،، سر از تخم در میآورد، آرام آرام؛ از زیر پتو نگاه میکنم... *** آه! کابوسِ نبودنت ،،، شبیه گربهای هراسناک ست! ــــــــــــــــــــــــــــــــ - آغوشت: آغوشت را 'دوست میدارم' که برای اندوههای کوچک و بزرگم، سرزمین بیمرزی...
-
ریشه های عطف
یکشنبه 26 بهمن 1399 01:03
دوست داشتنِ تو! ریشه در کتابهای کهن دارد. پیامبر مهربانم! آیههای نبوتت را خوب میفهمم! همین که نگاهم میکنی رسالتت تمام شده ست. دوست داشتنت، دریایی است ژرف ! یعنی میتوانم غرق تو باشم! خوشدلم وُ، --چه خوشحال! دوست داشتنت،،، شبگردیهای دو نفره است در خیابانهای تاریک و خلوت. وقتی دستهایت با لهجهای از مهر دستهای...
-
خبر آمدنت
شنبه 25 بهمن 1399 14:36
❆ خبر آمدنت: پیچیده در گوش تمام پنجره خبر آمدنت به خانه برگرد، و این شعرهای پریشان را آرام کن. #سعید_فلاحی (زانا کوردستانی) #شعر_کوتاه #هاشور
-
پاییز
جمعه 24 بهمن 1399 23:38
- پاییز: پاییز که خیالم را میگیرد، نگاهم به تاراج می رود! چشم هایم ابری میشودوُ دستِ بارانی شروع شده را رها میکند؛ تا برگ، برگ، به لرررر زم! #سعید_فلاحی (زانا کوردستانی) #هاشور_در_هاشور
-
زیباییات
جمعه 24 بهمن 1399 11:29
- زیباییات: زیباییات دردناک است، زخمی بر دل دارند -- مردهایی که تو را دیدهاند! ... از درد عشق تو، -- یا میمیرند،،، یا که شاعر!!! #سعید_فلاحی (زانا کوردستانی) #هاشور_در_هاشور
-
مجموعه هاشور در هاشور ۱۳
پنجشنبه 23 بهمن 1399 15:17
مجموعه اشعار هاشور در هاشور ۱۳ #سعید_فلاحی (زانا کوردستانی) - زاگرس: (برای زاگرس مهجورم که در آتش بیکفایتیها سوخت) تو،،، ققنوسوار در خودت میسوزی تا، دوباره زنده شوی وُ؛ پَر بگشایی... ♡ --ای بلندای کوردستان، --زاگرس! ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ - تنهاییام: تنهاییام، از جهانم بزرگتر است وُ،...
-
مجموعه هاشور در هاشور ۱۲
چهارشنبه 22 بهمن 1399 09:15
مجموعه اشعار هاشور در هاشور ۱۲ #سعید_فلاحی (زانا کوردستانی) - نا ممکن: مفلوجی را، - دوچرخه دادن! کوری را، - آیینه دادن! باغبانی را، - تبر هدیه بردن! چیزی شبیه همینهاست، - دل بریدن از تو!!! ــــــــــــــــــــــــــــــــ - بلوغ یک حس: دلتنگیهایم قد کشیدهاند! -- پا گرفتهاند وُ، راه میروند. گاهی پیش، گاهی پشت سر...
-
نبرد با تاریکی
چهارشنبه 22 بهمن 1399 00:56
مهتاب باشد، -- یا آفتاب؛ فرقی نمی کند من،،، شعر هایم را برای شمع هایی می نویسم که؛ در نبرد با تاریکی، -- شهید شدهاند! #سعید_فلاحی (زانا کوردستانی) #هاشور_در_هاشور
-
مجموعه اشعار هاشور ۱۱ لیلا طیبی
چهارشنبه 22 بهمن 1399 00:12
مجموعه اشعار هاشور ۱۱ #لیلا_طیبی(رها) (۱) به یاد آور مرا، --امروز،،، یادبودهای فردایت، بی من، بیفایدهست! (۲) زخمی عمیق دارد، درخت عمر من از --تبر تنهایی! #لیلا_طیبی(رها) #کتاب_عشق_از_چشمانم_چکه_چکه_می_ریزد
-
مجموعه هاشور در هاشور ۱۱
دوشنبه 20 بهمن 1399 06:37
♡ مجموعه اشعار هاشور در هاشور ۱۱ #سعید_فلاحی (زانا کوردستانی) - غرور: آن سوی پنجره --تویی. با غروری بیدلیل و قلبی شبیه سنگ. ... و پای پنجره اما --منم، با دردی بیدرمان و، قلبی در، --مشت! ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ - نفس: با شعرهایم،،، سالهاست تنگی نفس گرفتهام! بگذریم --خیالی نیست-- ♡ وقتی ،...
-
تابوت
یکشنبه 19 بهمن 1399 11:28
- تابوت: مینگرد مرا،،، -- تنهایی طویل! نگاهش رعشه میاندازد، بر تنم... ... باور کن! این خانه، تابوتی است سیاه... زیر خروارها خاک،،، -- بی تو!!! #سعید_فلاحی (زانا کوردستانی) #هاشور_در_هاشور
-
مجموعه هاشور در هاشور ۱۰
یکشنبه 19 بهمن 1399 09:05
- مرگ: وقتی زنی؛ در سُفرهی مردان هرزه شهر، گرسنگی کودکان خود را سیر میکند؛ آغازِ سمفنونیی سراب مرگ نُت زده میشود! ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ - سختی: با دلی زلال، چه میشود کرد؟ وقتی؛ "پنج ضلع جهان' در انحصارِ کوردلانِ سیاه کارست... ¤ با یک گل بهار نمیشود!....
-
شکل پذیر
شنبه 18 بهمن 1399 10:04
✓ شکل پذیر: من،،، مثل یک پرنده پر میکشم مثل یک گلبوته به گل مینشینم اگرچه،،، شبیه تنهایی بیحجم ام. می توانم پیرامونت درختی باشم، سایهبانِ تو و جوی پُر آبی برایْ خستگی های تنت! چشمه ی زلالی که،،؟ جرعه جرعه بنوشی... من ،،، آنچه دوست داری می شوم. معجونی شکل پذیرم تردید نکن! #سعید_فلاحی(زانا کوردستانی)
-
عشق را...
شنبه 18 بهمن 1399 00:56
کدامین انسان ابله پرچین ساخت؟ یا که دیوار؟ که امروز اینچنین،،، -- دلخوش باشیم، به پنجرهای! #سعید_فلاحی (زانا کوردستانی) #هاشور_در_هاشور
-
وقتی تو نیستی
جمعه 17 بهمن 1399 11:59
● وقتی تو نیستی! به یاد بیاور- مویههایم را در؛ -- چهارشنبه وَ پنجشنبهای خاکستری پَرسه در خیابانهای سرد با عبوری تَکراری! من،،، شعرهایم را به گوشِ باغچه خواندم به هوای صحرا پرواز دادم و در دشت،، به علفهائی سپردم که دوستت دارند و نام مقدست را بر سپیدارها حک کردم حالا؛ اگر با باد میرقصم اگر با رود میخوانم وُ، راه...
-
شعر یعنی زندگی
جمعه 17 بهمن 1399 11:56
-
ناصر آغابرا
پنجشنبه 16 بهمن 1399 05:17
ناصر آغابر ا «ناصر آغابرا» با تخلص شعری «ژاکاو»، در ۲ ٠ شهریور سال ۱۳۴۷ در روستای «بهرده رهشان» مهاباد به دنیا آمد. در سه سالگی در اثر ابتلا به سرخک، نابینا شد. وی با وجود اینکه روشندل بود تمامی مقاطع تحصیلی خود را تا مقطع کارشناسی ارشد را در مدارس و دانشگاه عادی با موفقیت طی کرد . او از سال ۱۳۷۷ در مهاباد سکونت...
-
بازیچه
دوشنبه 13 بهمن 1399 22:41
- بازیچه: نه تو کودک بودی،،، -- نه دل من؛ اسباب بازی! _♡_ آه! چگونه مرا به بازی گرفتی؟! #لیلا_طیبی (رها) #هاشور_در_هاشور
-
مجموعه اشعار هاشور ۱۲ لیلا طیبی
یکشنبه 12 بهمن 1399 03:28
مجموعه هاشور ۱۲ #لیلا_طیبی(رها) ۱- مرگ پنجره: اگرچه ﺗﻮﻓﯿﺮﯼ ﻧﺪﺍﺭﺩ؛ [در این شهر سیمانی،] ﺍﻣﺎ،،، --ﺍﺯ ﺑﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩﻥ پنجرهها، ﺑﯿﺰﺍﺭﻡ! ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ۲- تهیدست: گرچه خالی است، -- دستانم، اما، در اوج تهیدستی، پُر است، از "نبودنت"،،، --جیب تنهاییام! #لیلا_طیبی (رها) #هاشور
-
مجنون بیلیلا
سهشنبه 7 بهمن 1399 14:11
- مجنون بیلیلا: از گورستان قلب من که می گذری کمی آرام، گام بردار سالهاست آنجا مجنونی آرمیده است که آغوش هیچ لیلایی آراماش نکرده بود. #سعید_فلاحی (زانا کوردستانی) #هاشور_در_هاشور
-
شکوفههای لبخندت
سهشنبه 7 بهمن 1399 14:10
- شکوفههای لبخندت: لبخند که میزنی، (فرقی نمیکند)` چارفصل، بهار میشودوُ، شکوفه میدهد آنگاه گلدانِ تبسمِ دهانت! ❤️ آکندهست فضای خانه، از عِطرِ سیب و، گلابِ قمصرِ کاشان! #سعید_فلاحی (زانا کوردستانی) #هاشور_در_هاشور
-
خوشدل تهرانی
سهشنبه 7 بهمن 1399 00:51
علی اکبر خوشدل تهرانی علی اکبر خوشدل تهرانی فرزند رحیم صلحخواه کرمانشاهی، از روحانیان و شاعران مشهور تهران در صده اخیر است. دیوان کلیات اشعار وی بارها چاپ شدهاست. خوشدل در زندگینامه خودنوشت خود مینویسد: «تولدم در هشتم شوال المکرم ۱۳۳۲قمری، برابر نهم تیر ماه ۱۲۹۳ خورشیدی است که در هفتاد و یکمین سال عمر میباشم....
-
مجموعه هاشور در هاشور ۰۵
دوشنبه 6 بهمن 1399 01:39
- مجموعه اشعار هاشور در هاشور ۰۵ #سعید_فلاحی (زانا کوردستانی) -- شک نداشته باش! همهی سربازان جوخهی آتش، دل دارند امّا،،، ♥ گلوله ی دشمن- به سینهای میرسد که؛ کَسی را منتظر ست! ــــــــــــــــــــــــــــــــــ عجیب!!! -- سرد است،،، لحظه به لحظه عمرم، بدونِ گرمای دستان تو! ♥ به دیدارم بیا گرم شود -- زمستانِ سرد......
-
مبعوث
یکشنبه 5 بهمن 1399 10:56
♥ مبعوث: من،،، از معجزه سرشارم ابراهیمی در گلستانم از نیل می آیم با عصای موسا! من؛ عیسا مسیحم مصلوبِ مصائب نادانی ها رجعتم شفای کورهایی ست که، درد بشریت را نمیبینند. من موسا هستم چوپانِ هوسهایتان تا سیر شوند از دنیا... و دختران قبیله را عروس کنم وُ، به طور بروم و آسمانی وحی بیاورم تا،،، سیاهی های قلبِ نازنین تان یکی...