آقای "شهرام شهیدی"، شاعر، نویسنده و طنزپرداز ایرانی، زادهی سال ١٣٥٣ خورشیدی، در تهران است.
سعدی یوسف
مریوان حلبچهای
خاتوون "ئاوێزان نوری"، شاعیر و نووسهری هاوچهرخی کورد، له ۱۳ مانگی هەزێرانی ساڵی ١٩٨١ زایهنی، لە سلێمانی لەدایکبوو، ئیستایش لەکەرکوک ژیانی دەکات.
آویزان نوری
بانو "آویزان نوری" (به کُردی: ئاواێزان نوری)، شاعر و نویسندهی کُرد، در ۱۳ ژوئن سال ۱۹۸۱ میلادی، در سلیمانیه به دنیا آمد و اکنون ساکن کرکوک است.
در سال ۲۰۳۳ نخستین اشعارش در روزنامههای کرکوک منتشر شد و تاکنون سه مجموعه شعر از او چاپ و منتشر شده است:
- قدمزدن در کوچههای تقدیر - ۲۰۰۵
- گرده نانی از عشق، برای خدا - ۲۰۰۶
- در آغوش برگی خواهم مرد - ۲۰۱۰
و...
┄┅═✧❁
سیروس نوذری
ادامه مطلب ...
ایمان آرمانفر
ادامه مطلب ...
امین نبهانآبادی
هاوسر امین
آقای "هاوسر امین" (به کُردی: هاوسهر ئەمین) شناخته شده با نام "هاوسر هورامی" (به کُردی: هاوسەر هەورامی) شاعر کُرد زبان است.
(۱)
به شاخههای تاریکی نزدیک شدم
زنبق را دیدم.
دروازههای آب بازند،
و در نسیم چیزی فراموش شده هست.
سایه گسترده کوه بر من، چون گردابی
برخاست غبار از دستهای راه،
آکندند درختها آسمان را،
لرزید خالی، شاید سنگ واداشت قدمهای مرا.
بیدار شدم با ستارهی درخشان ادراک
کنار شادی هستم، نفرین بر بیزمانی.
نامت را آنجا بگذار که دست آفتاب نمیرسد،
نفرین به آن جاها که نامت را به یاد نمیآورند،
از قدیم به سکوت برمیگشتم،
شاید چهرهی باران را دستنیافتنی کنم،
دیوار فرو میریزد، سایهام از رنگ آویزان میشد.
چرا که نور نباشد اگر، خیال نمیتواند نفس بکشد.
چرا که زنده ماندن جنبشی است که موجهایت نامت را تاریک میکند
پرندگانی را که برمیگردند صدا میزنم،
به دستهای مشکوک لحظه،
رنگ من کجاست؟
ای ذهن آرمیدهی من در فراسو،
باد که میوزد میگذرد روزگار،
نفرین بر زمانی که ایستاد باشد.
(۲)
سخت تشنهام
ساعتها مینوازند و من سخت تشنهام.
شلوارم را درآوردم
گفتم اینجا ژوئن است
میجوشد و میایستد خون
نمانده هم تا بهار چندان.
برمیگردم به آفتاب
به ستارهها
به ماسهها که پر میشوند در ساحل.
فهرست کردم گمشدههایام را
پر شد دریا
پر شد ماسهها
بر فراز کوه پر شد تنهایی
و من سخت مشغولم
متاسفم از شرح دادن اینها
سردم است. اینجا ژوئن باشد!
چرا که هنوز مانده تا آتشسوزیها.
گلها بسیار زیبایاند.
ناگهان یاد جنگلها افتادم.
تشنگیام را فهمیدم.
این شهر در آغوش بگیرد ببوسد مرا!
#ایلهان_سامی_چومک
سهراب شهید ثالث
سعید امین
رضا بابالمراد
آقای "رضا بابالمراد"، شاعر و نویسندهی خوزستانی، زادهی سال ۱۳۶۳ خورشیدی، در اهواز، و اکنون ساکن شاهینشهر است.
خاتوون "ئەرخەوان ڕەسوڵ"، لە شاری سلێمانی گەرەکی چوارباخ هاتۆتە دنیاوە.
ارغوان رسول
خانم "ارغوان رسول" (به کُردی: ئەرخەوان ڕەسوڵ)، شاعر، نویسنده و مترجم کُرد معاصر، زادهی محلهی چهارباغ سلیمانیه است.
ادامه مطلب ...
مهدی ناصری
ایلهان سامی چومک
آقای "ایلهان سامی چومک" شاعر کُرد، زادهی سال ۱۹۷۳ میلادی، در روستای کارلیاُوای استان بینگول ترکیه است.
داستان کوتاه التماس
کنارش روی زمین، نشست.
با شرمساری نگاهی کرد و بعد گفت:
- خواهش میکنم منو ببخش!
جوابی نشنید.
- خیلی اذیتت کردم، خدابیامرز ننه هم میگفت، همیشه دل نگرون بودی از من و کارام...
و باز جوابی نشنید.
اشک از چشمهایش جاری شد.
- قسمات میدم به خاک سعید جوانمرگ، من رو ببخش. شبها از فکر و خیالت خواب به چشام نمیاد.
باز جوابی نشنید.
دستی روی سنگ قبرش کشید و از کنار قبر پدرش بلند شد و رفت.
#زانا_کوردستانی
کتاب جودی و تابستان پر ماجرا
کتاب "جودی و تابستان پر ماجرا" (جودی دمدمی۹) نوشتهی خانم "مگان مکدونالد" (Megan McDonald) و ترجمهی خانم "محبوبه نجفخانی" است.
جشن شکلات
کتاب "جشن شکلات" جلد ۲ از "مجموعه کتابهای مدرسهی پر ماجرا" نوشتهی "دن گاتمن" است.
ڕێناس ژیان
بەر لەوەی هەڵمبواسن
باسی مەردایەتی و سەرهەڵدانی گەنمە سەربڕاوەکانم بۆ بکەن!
گەر گوللەیشتان زۆر پێیە، مەخزەنێکی ڕەبەق ڕووەو ئاسمان بتەقێنن!
بەر لەوەی هەڵمبواسن
لە باخەڵم
یان لە زێڕی ژنەکەم
چنگێک ژینی چواردەخۆرم بۆ بکڕن
بەر لەوەی هەڵمبواسن
گەر دواداخوازیم لێ دەپرسن
وەک چۆن جەلادەکان دەپرسن
داخوازیم ئەوەیە، گوێ بگرن:
بچن کوتەگۆشتە سوننەتکراوەکەم بخۆن!
بەر لەوەی هەڵمبواسن چاوم بکەنەوە!
ها، پێتان دەڵێم چاوم بکەنەوە!
گەر پیاون سەیری ناوەوەی بکەن!
دوای ئەوەی هەڵتانواسیم
بە شەهوەتێکی زۆرەوە دەستدرێژی بکەنە سەر تەرمەکەم
ئاهەنگی سەرکەوتنە نەمرەکەتان بگێڕن
بە شەراب و گۆشتی تەرمەکەم!
من ژەهرم!
دوای ئەوەی خواردتانم
سواری ئەسپە ئاسنینەکانتان ببن
و بە جەهەننەم بچن!