- تنهایی:
#لیلا_طیبی (رها)
کارگر،،،
شعر نمی خواند،
کتاب هم!
کارگرها
کم تر عاشق می شوندوُ،
زیاد گرسنه!
...
کارگر،،،
کار می خواهد و "پول''
تا روزهای برفی ی بیکاری
سرپناهی داشته باشد
--کنارِ همسر و فرزند!
...
کارگرها کار می خواهند
نه قانون،،،
--کار می خواهند نه سندیکا،
--کار می خواهند نه انجمن!
کارگر،
--ایسم نمی شناسد!
...
کارگرها انسان اند
بیائید باور کنیم
و تلاش دارند
تا با آن سفره ای ساده داشته باشندو،
سرپناهی
و سیر کنند خانواده راوُ،
--پوشاکی
که زنده بمانند
برای فردا،
و فرداهای دیگر..!
...
کارگر جماعت
--انسان ست
خوب ست بدانیم
--انسانیت می خواهد
نه قانون!
#سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)
تفحص:
چنین محجور چرا مانده ای هنوز؟
#سعیدفلاحی
خودم را تسکین می دهم که،،،
از این سفر بر میگردی؛
بر میگردی،
-- مثلِ همیشه اما'
چه میشد مانندِ کودکیها
مرا هم،
با خودت میبردی؟
به سرم میزند گاهی
اینجا دیگر جای من نیست.
یقین دارم:
از میان تمام آدمهای زمین
فرشتهای بودی که
از جانبِ خدا برای(ما) نازل شده بودی...
از روحِ بزرگت تمنای بخشش دارم.
فرشتهی من!
و قول میدهم
برای کمالِ(رها)
به تو تاسّی کنم.
#سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)
زمستان، آمده است
من؛
و گنجشکهای ایوان،
چشم به راهیم!
انارهای سرخ
روی درخت منتظرِ خانه،
بیقرار دستهایت هستند.
از تو چه پنهان!
انار،،،
بهانهی خوبیست
تا لحظهلحظههایم
یلدای سال را
با پیچکِ بازوانت
به صبح برسانم،
برگرد!
لیلا طیبی (رها)
- باور کنید:
من،،،
مترسکی هستم،
در جالیزاری دور وُ،
متروک!
کلاغ های لعنتی،
با سُخره ای فجیع
کنارم می نشینند!
و خیره مىشوند،
به دکمه های پیراهنم
که پر از تنهائی ست!
و منقار می کوبند
بر کلاه پوسیده ی من...
آه،،،
اگرچه فارغ از چیستی ام،
خرسندم از
معاشرتی هرچند
تمسخرآمیز!
#سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)
کامران جمالی
شاعرِ مترجم
کامران جمالی نویسنده، شاعر و مترجم ادبیات آلمانی، و عضو کانون نویسندگان ایران متولد ۱۳۳۱ در تهران بود و در روز شنبه ۲۳ فروردین ۱۳۹۹ به علت بیماری ریوی در آلمان درگذشت. خبر مرگ او بعد از یک هفته به ایران رسید.
کامران جمالی در سال ۱۳۵۳ دیپلم گرفت و به آلمان رفت. مدتی به فرانسه رفت و مجددأ به آلمان برگشت تا سال ۱۳۵۹ که به ایران برگشت و در دانشگاه ملی آن زمان و شهید بهشتی کنونی، در رشته زبان آلمانی مدرک گرفت.
اولین ترجمهای که چاپ کرد، ترجمه شعری بود از الکساندر بلوک شاعر روسی که در مجله چیستا چاپ شد. این شعر البته بعدها در روزنامه انتخاب نیز مجدداً چاپ شد. بعد از آن شروع به ترجمة داستانهای کوتاهی از هاینریش بُل کرد که ابتدا در مجلاتی مثل دنیای سخن و آدینه چاپ شد و بعد به صورت کتابی با نام «تا زمانی که…» درآمد.
کتاب دیگری که از هاینریش بُل ترجمه و منتشر کرد رمانی بود تحت عنوان «زنان برابر چشمانداز رودخانه».
ترجمه کتاب «قرن من» اثر گونترگراس دیگر اثر او است.
از کامران جمالی آثاری پژوهشی همچون «فردوسی و هومر - تحقیقی در حوزه ادبیات تطبیقی» و «جادوی شعر در کلام نهفته است»، مجموعه اشعار «واحهای سرخ در صحاری زرد»، «در انجماد پس از زمهریر»، «کلاغی و بیانی و برف» و «مرغ نیما» و همچنین ترجمههایی از آثار گونتر گراس، هاینریش بل، تئودور فونتانه و برتولت برشت، همچون به «قرن من»، «افی بریست»، «تا زمانی که» و «زنان برابر چشمانداز رودخانه» منتشر شده است.
در سالهای اخیر شماری از کتابهای کامران جمالی در ایران «لغو مجوز شدند یا پشت سد سانسور دولتی بلاتکلیف ماندند». یکی از آثار او با عنوان «وزارت نظارت» در ایران اجازه انتشار نگرفت و در سوئد به چاپ رسید.
دو نمونه از ترجمههای کامران جمالی:
- «پلنگ» از راینر ماریا دیلکه شاعر اتریشی:
میلهها ره بر نگاهش بستهاند
و نگاهش را چنان فرسودهاند
که در آن دیگر توانی نیست
میله، صد میله، هزاران میله میبیند
در ورای میلهها گویی جهانی نیست
میخرامد نرم و اهلی، گامهایش استوار ما
دایرههای خرامش تنگ، تنگِ تنگ
همچو رقص قدرت، اما گردِ یک مرکز
که در آن عزم سترگی ایستاده منگ، منگ منگ
گاهی، اما، پردهها از مردمکهایش
میرود آهسته یک سو، تا خیالی در درون آید؛
از سکونِ خشمگینِ دست و پایش بگذرد،
آن گاه
در میان قلبِ او آرام گیرد، در سکون آید.
- «جداً» از اریش فرید اتریشی:
پسران از سر شوخی سنگ
میپرانند به سوی وزغی چند
و وزغها جداً میمیرند.
منبع
- ماهنامه ادبیات داستانی – شماره 102 – مرداد و شهریور 1385
- ویکی پدیا فارسی.
- سایتها خبری.
جمعآوری و نگارش:
سعید فلاحی (زانا کوردستانی)
مهربانم سلام
دیشب دلتنگت شده بودم. سراغت را از ماه و ستارگان گرفتم. آنها هم بیخبر بودند.
گفتم سراغ خودت بیایم...
بانوی آفتابی من، احوال مهتابیات چطور است؟
چه خبر از تمام خوبیهایت و تمام بدیهای من؟
نکند طاقت صبرهایت در برابر ناملایمتیهای من به سر آید یک روز؟
روزهای بسیاری را از طواف کعبهٔ وجودت دور بودم و مشتاق زیارت تنت، در انتظاری دردناک ماندهام... چقدر تداوم انتظار را زجر بکشم...
چه کنم؟!، دلم برای تمام مهربانی هایت لک زده است...
با تمام نامهربانیهایم، مهربانا، مهربانه دوستت دارم.
میدانم خسته راهی، ببخش مرا اگر همراه خوب تو نبودهام؛ فقط خواستم که بدانی با تمام دلْ، دوستت دارم.
دیگر بغض و دلتنگی راه نفسم را بند آورده، بی تو اینجا هوا برای عاشقی کم است... دعا کن زودتر این خلاء با دیدار مبارک تو پر شود.
دلتنگی درمان ندارد، راه دارد.
دیدارت را اجابت بفرما...
آمین!
#سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)
❆ عاشق:
او سرم را نشانه گرفته بود
و من قلبش را
خدا می داند
کدام یک از ما
عاشق تر بود
❆ جنگ و صلح:
بند پوتین هایم را تو بستی
و بند دلم وا رفت
جنگ دلیل خوبی برای جدایی نیست
من که با داشتن تو
صلح را کسب کرده بودم
❆ نفس های تو:
جنگ تمام شد
دوری تمام شد
یک پای تو تمام شد
اما درد های جای ترکش هایت
تمامی نداشت
کپسول اکسیژن عیب ندارد
خدا کند
نفس های تو تمام نشود
سعید فلاحی (زانا کوردستانی)
عزیز بیرانوند
پدر دوبیتی لکی
عزیز بازوند بیرانوند مشهور به سالک (زادهٔ ۱۳۲۱ در روستای دره بیداد در دامنه شمالی کوه گرّین در بروجرد) شاعر دوبیتی سرا و نویسنده لک زبان ایرانی است. عمده شهرت وی به سبب دوبیتیهای لکی اوست. وی نخستین شاعری است که غزل، دوبیتی و مثنوی را وارد شعر لکی کرده، از این رو او را پدر دوبیتی لکی نیز لقب میدهند.
در کودکی از دایی ارجمندش ملا شیخ عالی که خطی خوش داشت کسب فیض نمود.
در ۹ آذر ۱۳۹۶ مراسم تجلیلی در خرمآباد برای ایشان و «یوسفعلی میر شکاک» دیگر شاعر برجسته لرستانی، در میان عدم حضور «میر شکاک» و استقبال مردم برگزار شد.
مرحومه مهتاب بیرانوند دختر ایشان به بانوی غزل لرستان مشهور بود.
تاکنون مجموعههای گرین غم (۱۳۸۴) - آو و آگر (۱۳۹۳) - فرهادِ سی بَخت و ایلنامه از ایشان چاپ و منتشر شده است.
نمونه شعر:
"گرین غم"
“گرّینِ” خم مِنِم، یخچالِ سردم؛
سنگینه چوی “دماون” بار دردِم؛
مگر “اَلوَن” بِنِنْ ئر سر “شُتُرکوی”؛
گِ شاید هُمترازی بو وَ گردِم.
کی یِم ؟ عاشق تبارِ دل فروشی
گِ ئی هر مویرگم دردی مجوشی؛
یَ ئی شعلهدله، آگر زوانِم؛
کسی چوی مِ دوبیتی خو نِموشی؛
تو ئی دنیا! فرییه رنج و دردت؛
کییِت بازی نییا و تختهنردت؟
تو هُمبازی کُشین و حقهبازین؛
بِری مورین بِریتر هانه گَردِت…
به کوشش: سعید فلاحی (زانا کوردستانی)
منابع:
- رضایی، علی (۱۳۸۷). ادیبان و سخن سرایان لرستان. خرمآباد: افلاک. ص. ۴۱. شابک ۹۶۴-۸۱۲۰-۹۷-۸.
- Kurdane.com
- https://mehrnews.com/xKndg
درخت نارنج،
داخل حیاط...
پدر پیرم روی تخت،
مادرم کنارش،،،
--در قاب!
بغضی به مهمانی گلویم آمده است
در این میان
یک چیز کم است،
-- تو!!!
کاش میان این خانه،
--قدم میزدی!
#سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)
خسرو فرشیدورد
خانزاده ی محجور
خسرو فرشیدورد یا میرخسرو فرشیدورد(ثقةالاسلامی) [زادهٔ آبان ۱۳۰۸ در ملایر - درگذشتهٔ ۹ دی ۱۳۸۸ در تهران] شاعر و استاد زبان و ادبیات فارسی که دارای دیدگاههای ویژه در عرصهٔ دستور زبان بود.
به زبانهای عربی و فرانسوی تسلط داشت و با زبانهای انگلیسی، پهلوی، اوستایی و فارسی باستان آشنایی کافی داشت. تخصص اصلی خسرو فرشیدورد، دستور زبان و نگارش فارسی بود و در نقد ادبی و سبکشناسی نیز صاحبنظر بود. همچنین سالها عضو گروه پژوهشی لغتنامه دهخدا بود. او شعر نیز میسرود. قالبِ اغلب شعرهای وی غزل (با مضامین عاشقانه و اجتماعی) بود.
پدرش خان یکی از توابع ملایر بود. تحصیلات خود را تا پایان دورهٔ دبیرستان در زادگاهش انجام داد، از دبیرستان البرز تهران دیپلم گرفت. در سالهای ۱۳۲۹ و ۱۳۳۸، لیسانس و فوقلیسانس ادبیات فارسی را از دانشگاه تهران دریافت کرد و سپس در سال ۱۳۴۰ از همانجا فوقلیسانس علوم اجتماعی گرفت.
در سال ۱۳۴۲ با ارائهٔ پایاننامهٔ دکتری خود با عنوان «قید در زبان فارسی و مقایسهٔ آن با قیود عربی و فرانسه و انگلیسی» (با استاد راهنمایی محمد معین) درجهٔ دکتری در زبان و ادبیات فارسی گرفت.
از ۱۳۴۰ تا ۱۳۴۵ عضو سازمان لغتنامه دهخدا بود و در تنظیم حرف «واو» با آن سازمان همکاری داشت.
از سال ۱۳۴۳ به تدریس در دانشگاه اصفهان مشغول شد.
از سال ۱۳۴۷ در دانشگاه تهران به تدریس در رشتهٔ دستور زبان فارسی و نقد شعر و متون فارسی پرداخت و تا هنگام بازنشستگی استاد دانشگاه تهران بود.
او بیپروا بود و گاهی به کارهایی که در نظام جمهوری اسلامی ایران انجام میشد معترض بود و به همین دلیل از تدریس در مقطع کارشناسی منع شد. پس از بازنشستگی از دانشگاه تهران، مدتی را با بستگانش زندگی کرد و پس از آن به سرای سالمندان نیکان منتقل شد.
فرشیدورد در طول زندگی زناشویی هرگز صاحب فرزندی نشد و بعد از جدا شدن از همسر خود، دیگر ازدواج نکرد.
دکتر خسرو فرشیدورد روز چهارشنبه ۹ دی ۱۳۸۸ در «سرای سالمندان نیکان» تهران در سکوت خبری درگذشت و در بهشت زهرای تهران در قطعهٔ ۲۵۶، ردیف ۹۴، شماره ۳۷۷ به خاک سپرده شد.
تألیفات:
فرشیدورد علاوه بر بیش از ۲۰۰ مقاله، ۱۶ عنوان کتاب در زمان حیات خود چاپ و منتشر کرد و همچنین دو مجموعه شعر با عنوانهای حماسه انقلاب و صلای عشق (با مقدمهای در معرفی شعر فارسی امروز) برجای ماندهاست. مشهورترین کتابهای او:
- جمله و تحول آن در زبان فارسی
- دستور مختصر تاریخی زبان فارسی
- دستور مفصل امروز بر پایه زبانشناسی جدید
- دستوری برای واژهسازی: ترکیب و اشتقاق در زبان فارسی، ترکیب و تحول آن در زبان فارسی
- تاریخ مختصر زبان فارسی از آغاز تاکنون
- عربی در فارسی
- مسئلهٔ درست و غلط، نگارش و پژوهش در زبان فارسی
فعل و گروه فعلی و تحول آن در زبان فارسی (پژوهشی در دستور تاریخیِ زبان فارسی)
نمونه شعر:
(۱)
عشق من! خاطره ی عشق من از یاد مبر
یادم ای لاله ی شعر و سخن از یاد مبر
آن گل یاس سپیدی که به دستم دادی
ای گل یاس سپید چمن از یاد مبر
خاطرات خوش این عشق جنون آسا را
مبر ای بوی خوش یاسمن از یاد مبر
چون ببوسد لب مهتاب گل روی تو را
بوسه ام ای گل مهتاب تن از یاد مبر
چون پر نرم نسیمی بنوازد رویت
نغمه ی نرم غزل های من از یاد مبر
داغ اشکی که ز داغ تو به رخسار زدم
چون زنی خنده به هر انجمن از یاد مبر
اولین غنچه ی عشق تو به من خندان شد
اولین عشق خود ای سیم تن از یاد مبر
یاد باد آن که مرا یار عزیزت خواندی
یاد این یار عزیز کهن از یاد مبر
از غمت سوخته ام با ستمت ساخته ام
این همه سوختن و ساختن از یاد مبر
عالم و هر چه در او هست ببر از یادت
لیک دل دادن وعاشق شدن از یاد مبر.
(۲)
این خانه قشنگ است ولی خانهٔ من نیست
این خاک چه زیباست ولی خاک وطن نیست
آن دختر چشم آبی گیسویْ طلایی
طناز و سیهچشم چو معشوقهٔ من نیست
آن کشور نو، آن وطن دانش و صنعت
هرگز به دلانگیزی ایران کهن نیست
در مشهد و یزد و قم و سمنان و لرستان
لطفیست که در کلگری و نیس و پکن نیست
در دامن بحر خزر و ساحل گیلان
موجیست که در ساحل دریای عدن نیست
در پیکر گُلهای دلاویز شمیران
عطریست که در نافهٔ آهوی ختن نیست
آوارهام و خسته و سرگشته و حیران
هرجا که روم هیچ کجا خانهٔ من نیست
آوارگی و خانهبهدوشی چه بلاییست
دردیست که همتاش در این دیر کهن نیست
من بهرِ که خوانم غزل سعدی و حافظ
در شهر غریبی که در او فهمِ سخن نیست؟
هرکس که زند طعنه به ایرانی و ایران
بیشبهه که مغزش به سر و روح به تن نیست
پاریس قشنگ است ولی نیست چو تهران
لندن به دلاویزیِ شیراز کهن نیست
هرچند که سرسبز بُوَد دامنهٔ آلپ
چون دامن البرز پُر از چین و شکن نیست
این کوه بلند است ولی نیست دماوند
این رود چه زیباست ولی رود تجن نیست
این شهر عظیم است ولی شهرِ غریب است
این خانه قشنگ است ولی خانهٔ من نیست.
جمع آوری و نگارش: سعید فلاحی (زانا کوردستانی)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
منابع
- «زندگینامه خسرو فرشیدورد (۱۳۰۸–۱۳۸۸)». همشهری آنلاین. ۲۹ دی ۱۳۸۸.
- خبرگزاری ایسنا. ۸ دی ۱۳۹۲.
- خبرگزاری کتاب ایران.
- ترکی، محمدرضا (۱۴ بهمن ۱۳۸۸). «مرگ چنان خواجه نه کاری ست خرد…». فصل فاصله.
- بیقهرار:
بیقهرارهم من، جور محکوم پای دار
ئهسرین جور واران، وه چۊ تیده خوار
دل رهش، جامه رهش، وه دسی دلدار
جور عزیز مِردیم، یهی سهر ئهزادار
∞ برگردان:
همچون محکوم منتظر اعدام در پای دار، بیقرارم
اشکهایم چون باران از چشمهایم سرازیرند
دلم گرفته و رخت عزا پوشیدم از دست عشقم
مانند کسی که عزیزی را از دست داده، دائم ناراحتم.
#سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)
- تشنگی:
تشنه ام
به جرعه ای از شراب نگاهت.
- هیزم:
مشتی هیزم
نوادگان درخت
- پاییز درخت:
باران برگ ها
حاصل دوستی درخت و پاییز
- مترسک پیر:
مترسک پیر
شادی کلاغها
- برگ درخت:
برگهای پاییزی
اشک درختان
#سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)
#شعر_چکه
#چکه_کوتاه_ترین_شعر_ایرانی
@mikhanehkolop3
https://www.instagram.com/zanakordistani?r=nametag
- فقر:
به عدد و ارقام توجه نکن!
فقیرترین مرد جهانم،
وقتی تو را نداشته باشم.
- پاییز شد...
لیلایم!
پاییز که شد،
تو، انار روی درخت را
بچین و بیاور
میخواهم شبهای دراز پاییز را
با عطر دستان تو
به صبح برسانم،
انار بهانه است!.
- دوست داشتن:
زمستان باشد یا پاییز
اگرچه در بهار جوانه می زنند
اما باور کن!
چهار فصل سال شکوفه میدهند،
اگر به جان درختها بیفتد
دوست داشتن.
#سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)
#شعر_کوتاه
کامران عالیان
کامران عالیان زاده ی ۱۳۵۵ آبادان، شاعر (غزلسرا)، مترجم (عربی، انگلیسی)، منتقد ادبی و پژوهشگر (ادبیات مدرن و کلاسیک جهان) و کارمند شرکت نفت بود. در سال ۱۳۹۵ پس از درگذشت استاد محمد شیدا بنا بر وصیت ایشان ریاست انجمن ادبی شیدا به او واگذار شد.
عالیان در دوران کودکی مبتلا به بیماری حاد تنفسی شد و این رنج در طول سالها زندگی همچنان با او همراه بود و با آن دست و پنجه نرم میکرد. تا اینکه روز ۱۹ فروردین ۱۳۹۹ بر اثر شدت بیماری در سن ۴۴ درگذشت.
از آثار منتشره شده او میتوان به «ماه بیفروغ» گزیدهی اشعار آلفرد تنیسون و آثار در دست چاپ یعنی یک مجموعه غزل و چند مجموعه ترجمه اشاره کرد.
- نمونهٔ اشعار:
- غنچه ی باغ ستاره ها:
خط میکشد به روی تمام ترانههام
شاید نمیرسند به او عاشقانههام
آنقدر عاشق است که بالا نمیرود
خط نگاه سادهاش از حدّ شانههام
هر بار در حضور وی، انکار میکنند
اندیشهی وجود مرا هم نشانههام
وقتی که مینشیند و لبخندهای نرم
میبافد از کلاف زمخت بهانههام
پیداست با وجود نجیبش چه میکنند
شکهام و اشکهام و چراهام و چانههام
شمعی که روی بستر من، شعلههای او
پوشیده در ملافهی سرد شبانههام
آیا به دست باد نخواهد سپرد اگر
جا ماند پاره کاغذی از موریانههام؟
- شعر و هنر:
دیگر همین یکبار شاید در برت باشد
مردی که میشد جای نصف دیگرت باشد
مردی که روزی عهد شد تا نیمه شبها هم
هر وقت گفتی سایهی پشت سرت باشد
نگذاشتی روشن بماند آفتاب اما
تا آسمان آبیترین نیلوفرت باشد
در چشم تو جدی نبود این احتمال تلخ
تا حرفهای سادهی من باورت باشد
کافیست چشم از من بپوشی احتیاجی نیست
در سینهی داغم نشان خنجرت باشد
ای ساحل نامهربان این آبی مایوس
جرات ندارد بعد از این هم بسترت باشد
هر چند دیر... اما همین تصمیم تکراری
این بار بگذار انتخاب آخرت باشد
آن وقت از نو زندگی کن خاطراتت را
شاید هنوز این شعر لای دفترت باشد.
- آفرینش آدم:
در چشمهای خیس تو عالم، شروع شد
صبح آمد و شکوفه و شبنم، شروع شد
بر صفحهٔ نگاه تو زادند واژههام
و این غزل، به نام تو محکم، شروع شد
این قصه از بر آمدن یک رز سفید
بر شاخههای ظهر جهنم، شروع شد
ماه از خیال ساکت دریاچه، پا گرفت
ابر از غبار خاطرهٔ نم، شروع شد
تصویر توی آینه، یک عمر، سر نداشت
با عشق تو، تکامل من هم، شروع شد
با دستهای گرم تو، خون در رگم دوید
از دنده، آفرینش آدم، شروع شد
این شعر را فقط به تو تقدیم میکنم
چون هرچه شعر با تو برایم، شروع شد.
جمعآوری و نگارش:
سعید فلاحی (زانا کوردستانی)
مهدی اخوان لنگرودی
شاعر گل یخ

محمد مهدی اخوان اقدم با نام هنری، مهدی اخوان لنگرودی در ۵ مهر ماه سال ۱۳۲۴ در شهر لنگرود در استان گیلان به دنیا آمد. وی دوران کودکی، تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در لنگرود گذرانید.
دوران نوجوانی مهدی اخوان که فرزند یکی از کارخانه داران چای در استان گیلان بود، مصادف با جنگ جهانی دوم و حمله روسها به ایران بود و او در خاطراتش در این ارتباط می نویسد: « من و برادرم احمد آخرین های پدر و مادرم بودیم که روس ها یکباره ریختند شمال و خون و خونریزی که با بالن هایشان (هواپیما) لنگرود را بمباران می کردند و ما را که هنوز نهال نوپایی بودیم، برداشتند و بردند که پناه به کوه های لیلا کوه گرفتیم تا از بمب های طیاره های روس در امان باشیم».
او از نوجوانی به مطالعه ادبیات کهن بویژه شعر علاقمند بود و از اسطوره های شعر نو ایران همچون نیما و شاملو تأثیر پذیرفت و بتدریج، به ادبیات مدرن هدایت شد؛ «یک هفته با شاملو» کتابی به قلم اخوان لنگرودی درباره احمد شاملوست.
با ورود به رشته جامعه شناسی دانشگاه ملی، توانایی وی در سرایش ترانه و آشنایی وی با کوروش یغمایی، شکل گیری یکی از ماندگار ترین ترانه های آلترناتیو راک ایران، گل یخ در مقام ترانه سرا رقم خورد. در سال ۱۳۵۱ از دانشگاه ملی ایران در رشته جامعهشناسی فارغالتحصیل و برای اخذ مدرک دکتری راهی وین شد.
نخستین دفتر شعرش با عنوان سپیدار در سال ۱۳۴۵ با مقدمهٔ محمود پاینده لنگرودی چاپ شد. از دیگر آثار شعری وی میتوان به چوب و عاج ۱۳۶۹، آبنوس بر آتش ۱۳۷۰، خانه ۱۳۷۵، سالیا ۱۳۷۸، گل یخ (برگزیده اشعار) ۱۳۷۸ اشاره کرد.
از داستانها و رمانهای اخوان لنگرودی میتوان آنوبیس ۱۳۷۴، درمان ۱۳۷۵، پنجشنبه سبز ۱۳۷۵، ارباب پسر ۱۳۷۷، در خم آهن ۱۳۷۹، الا تی تی ۱۳۷۸ و توسکا ۱۳۹۲ را نام برد.
سایر آثار: یک هفته با شاملو ۱۳۷۳، خدا غم را آفرید، نصرت را آفرید ۱۳۸۰، از کافه نادری تا کافه فیروز ۱۳۹۲، ای دل بمیر یا بخوان (ترجمه اشعار خوان رامون خمینس)۱۳۷۳، ببار اینجا بر دلم (گفتگوی بهزاد موسایی با مهدی اخوان لنگرودی) ۱۳۸۴
سرانجام او در سن ۷۵سالگی پس از یک ماه دیت و پنجه نرم کردن با عارضه ی مغزی در ۵ خرداد ۱۳۹۹ در بیمارستانی در وین پایتخت اتریش از دنیا رفت و کنار برادرش در اتریش به خاک سپرده شد. او شاعر «گل یخ» ترانه معروف بود که هنوز هم ماندگار است.
مژگان رودبارانی همسر ایشان بود.
- نمونه ی اشعار:
(۱)
دری از آب
پنجره ای از نسیم
و آسمانی از عقیق و لاجورد
در «خانه»
کنارت ایستاده ام
دیگر چه کم دارم
نازنین!...
(۲)
ماه
پشت پرده های ابر
می گرید.
آه...
چه تنهاست
ماه!
(۳)
اگر تو نمانی
درخت کوچک گیلاس این خانه
که تو آن را کاشته ای
شکوفه نخواهد داد
این لحظه های تلخ
فقط با عسل چشم های تو شیرین می شود
می خواهم
بر دست هایت
مروارید چشم هایت را ببوسم
بمان!
تا درخت کوچک گیلاس «خانه»
بشکفد.
(۴)
درون من هیچ چیزی سخن نمی گوید
تا تو آن را بشنوی
درون من
تنها رویش سنگی است
که زندگی در آن
از شب تاریک تر است.
درون من
کاش چیزی رویت می شد
تا تو
با چشم هایت
در آن پا می گذاشتی
و با دست هایت
آن را می شنیدی...
(۵)
در هوای خانه
چشم انتظار توام
تا بیایی
ضربه ای بر در بنوازی
پنجره ها را بگشایی
و مرا از شوق بگذرانی
و دست هایم را
مهمان دست هایت
در هوای خانه...
(۶)
گام هایت را با من یکی کن!
بر زمین تلخ
هیچ چیز نمی روید
و آنچه ما را به هم می رساند
تنهایی است...
دست هایم منتظرند
صدایم کن!
صدایم کن!
آواز موج ها را
در دهانت می ریزم
گام هایت را با من یکی کن
بر زمین تلخ...
(۷)
به خانه ات می آیم
نامم را بر کاغذی می نویسم
بر در می آویزم
به فکر می روم
در برای همیشه
بسته است
نامم
در میان دست هایم مچاله می شود!
جمعآوری: سعید فلاحی (زانا کوردستانی)
#اندوه_تو:
یک شب دیر
یک شب تیره و دور
ناگهان،
از پنجره
اندوه تو را باد آورد!
گشت،
لبم از لبخند،،،
-- خاموش!!
عطر یادت؛
ای گل،،،
-- آئینه باغ دلم را پر کرد!
قفس گلویم شد؛
از آواز قناری پُر!
بر دهانم امّا؛
زده شد،
قفل خاموشی دیگر!
ناگهان مهر دمید!
شعلهٔ نور وزید!
آسمان از صدایم پر شد!
لبریز از شعر شد!!!
#سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)
سیروس مشفقی
شاعر روستا
سیروس مشفقی مشهور به شاعر روستا (زاده یکم فروردین ۱۳۲۲ در پل سفید – درگذشته ۱۰ خرداد ۱۳۹۹۹ در تهران) شاعر و فعال فرهنگی و ادبی، از اعضای هیئت مؤسس کانون نویسندگان ایران و فارغالتحصیل رشته سینما و تلویزیون بود.
او در سال ۱۳۵۱ به عنوان شاعر جوان سال، جایزه فروغ فرخزاد را از فریدون فرخزاد دریافت کرد.
احمدرضا احمدی شاعر مشهور موج نو دربارهٔ شهرت فراگیر مشفقی در مصاحبه با فصلنامه گوهران گفتهاست: «... آن موقع شعر سیاسی و سیروس مشفقی مُد بود. توی سر من میزدند. هیچکس من را تحویل نمیگرفت… .»ف
سرانجام او که به دلیل مشکلات تنفسی در بیمارستان بستری بود، در ۱۰ خرداد ۱۳۹۹ در سن ۷۷سالگی در بیمارستان فیروزگر تهران از دنیا رفت.
- آثار و تألیفات:
۱- پشت چپرهای زمستانی؛ شماره کتابشناسی ملی: ۲۰۴۹۸۳۴، بی جا، بی نا، ۶۸ صفحه، ۱۳۴۶.
۲- پائیز: شعرهای تازه؛ شماره کتابشناسی ملی: ۱۲۰۳۵۵۱، تهران، نشر پاچنگ، ۸۰ صفحه، ۱۳۴۸. (این کتاب در سالهای بعد، مجوز انتشار مجدد دریافت نکرد)
۳- نعره جوان؛ شماره کتابشناسی ملی: ۲۰۵۱۰۶۴، تهران، مؤسسه انتشارات امیرکبیر، ۱۳۴۹.
۴- شبیخون؛ شماره کتابشناسی ملی: ۶۱۳۶۰، تهران، انتشارات رواق، ۱۳۵۷.
۵- عشق معنی میکند حرف مرا (مجموعه شعرها از ۱۳۶۵ تا ۱۳۷۸)؛ تهران، نشر نوشه، ۱۳۸۱.
۶- فیلم کوتاه شکفتن بعنوان پایاننامه کارشناسی دانشکده هنرهای دراماتیک دانشکده فیلم و تلویزیون با درجه خوب.
۷- مجموعه نگاتیو از عکس بنام گاریچی های میدان اعدام.
- نمونه ی شعر:
(۱)
با چشمهای تو
آن چشمهای مهربان پاک
من سالهای سال
عشق و امید و آرزو را - در دل و جان - پرورش دادم
با چشم های تو، به گشت باغ ها رفتم
با چشم های تو، سیر چشمه ها کردم
اکنون درین ایام، ایام پیری
از نفس افتادگی، سردی
هم با همان چشمان پاک روزها و روزگارانم
هم با همان امید
هم با همان خورشید
هم با همان عشق
این گرمی و این حال
این جان شیدا، این چنین احوال
پیروزی، عشق است در من
پیروز باشی عشق
در سینه من هر روز، هر زمان
در سوز باشی عشق
(۲)
عشق معنی می کند حرف مرا
تا کجا باشی باین غم آشنا
ما با وج آسمان ها تاختیم
لیک روح عشق را نشناختیم
چون نشستی سال و روزی در گذشت
عشق از ره آمد و از سر گذشت
گر چه این حرف همان افسون شده است
آن پریشان روز جان در خون شده است
باز حرف و نکته ای از درد ماست
او که اینگونه به حسرت آشناست
با زبان مثنوی احوال گفت
جز بیان سر نی دری نسفت
در بیابان خلوتی با خویش داشت
در جنون و عقل راهی می گذاشت...
(۳)
من آن مزمور دیرین را دوباره با تو خواهم خواند.
و در صحن همان مسجد
و در دهلیز آن دیر کهن
دوباره با تو از سر ی که در این خاک مدفونست
رمزی تازه خواهم گفت.
بدان این مظلمه هرگز ز رفتن در نمی ماند
بدان این اژدها در اوج تابستان
از آن خمر کهن پیمانه ای مردافکن و دردانه نوشیده است.
بهر افسون ز رفتن در نمی ماند...
(۴)
ترا مثل مهتابها دوست دارم
ترا مثل شبنم
ترا مثل غم
ترا مثل آرامش خوابها دوست دارم
ترا مثل امیدها در فراسوی نومیدی و مرگ
ترا مثل باران که میبارد و سبزی روشنی میتراود بدشت و کویر
ترا مثل خورشیدها دوست دارم
ترا مثل باران … ترا مثل یزدان و جانان
ترا مثل شبنم… ترا مثل غم
ترا مثل نو گشتن روزها مثل هر روز نو
ترا مثل تو ... مثل تو … متل تو … مثل تو … مثل تو...
جمعآوری و نگارش:
سعید فلاحی (زانا کوردستانی)
آدرس وبلاگ رسمی سیروس مشفقی:
https://c-moshfeghi.persianblog.ir
♡ جا مانده:
پایی در میدان مین
جا ماند و
لنگه پوتینی بر دستم.
#سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)
#هاشور