انجمن شعر و ادب رها (میخانه)

انجمن شعر و ادب رها (میخانه)

شعر و ادبیات و کمی سیاست
انجمن شعر و ادب رها (میخانه)

انجمن شعر و ادب رها (میخانه)

شعر و ادبیات و کمی سیاست

پرنده

- پرنده:

ای پرنده رها
سالهاست
بر ته مانده‌ی پوتین‌ات لانه دارند،
پرنده‌ها!.


#سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)
#کتاب_عشق_پایکوبی_میکند!
#شعر_هاشور

روشنایی

سعید فلاحی

رحمت الله حسن پور

رحمت‌الله حسن‌پور

"رحمت‌الله حسن‌پور قادی" فرزند ابراهیم شاعر مازندرانی، متولد ۱۳۳۴ زیرآب سوادکوه بود و در شعرهایش «تنهای سوادکوهی» تخلص می‌کرد. وی بازنشسته اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی سوادکوه بود. مشاور مدیر کل اداره تبلیغات استان مازندران و ریاست فرهنگ و ارشاد اسلامی شهرستان‌های قائمشهر، نور، بهشهر و سوادکوه کارنامه‌ی کاری او را تشکیل می‌دهد. در سوابق مدیریتی حسن‌پور علاوه بر ریاست ادارات فرهنگ و ارشاد اسلامی، پست‌هایی مانند ریاست کتابخانه پل‌سفید، ریاست امور هنری اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی مازندران، ریاست انجمن حمایت از هنرمندان و نویسندگان و روزنامه‌نگاران ثبت شده است.
او علاقه وافری به حفظ آداب و رسوم و فرهنگ داشت. حفظ زبان و هشدار به از دست رفتن آن دغدغه اصلی او بود که در شعرهایش به صورت طنز نمود داشت. توجه به زبان مادری و تلاش برای حفظ آن در قالب شعر، از جمله ویژگی‌های کارهای او بود.
از حسن‌پور مجموعه اشعاری نیز به جا مانده است که «با تو بودن» شامل اشعار فارسی و «جانِ مار» شامل اشعار تبری او محسوب می‌شود. ده‌ها مقاله نیز از او در مطبوعات منتشر شده است. برخی ترانه‌های او توسط آهنگسازان مختلف آهنگسازی شده است.

- برخی عناوین کسب شده‌ی او:
- کسب رتبه اول جشنواره شعر میلاد سرخ در آذربایجان شرقی
- رتبه دوم جشنواره شعر علوی استان مازندران
- رتبه سوم جشنواره شعر کوثر استان کوثر
- حضور در جشنواره‌های مذهبی تاجیکستان
- شرکت در سمینار یادواره گاندی در هندوستان
- چهره ماندار فرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد
- مدیر نمونه استان مازندران
- و...

او در ۵ مرداد ۱۳۹۹ در سن ۶۵ سالگی بر اثر بیماری کرونا در بیمارستان ولیعصر قائمشهر، درگذشت و پیکرش را در امامزاده لوسر زیراب به خاک سپردند.

- نمونه شعر:
شعر تبری؛ هیچوقت گذشته و اصل خود را فراموش نکن.

نَمبه فارسی نَخِشه؛تِه شِه زِبون رِه یاد نکن
مازرونه وَچوئی؛مازندرونِ یاد نَکِن 
هر کِجه دَری دووش٬خدا تِه پِشتی گِر بوشه 
خَله بالا که شونی٬شِه نردبونه یاد نَکِن
اون قدیما گتنه زن وَرنی٬زن مارِ هارِش
گِل برار وچوئی٬مشتی گلونِ یاد نَکِن
هرکی کار داشته تِره مردِ واری جواب هاده
گَته مردی که بَیی خورده وچون یاد نَکِن
تِره نَمبه که دیگه شیرنی دانمارکی نَخِر
نوش جان بوه تره٬تَندیرِ نون یاد نکن
تَش و تَندیر و هیمه مردم نون ره پَتِنه
اگه فِر دارنی اِسا هیمه کَرون ره یاد نکن
تِه ۲تا جیف اگه مَشته خانی چک پول بییری
بانک سرمایه شونی اَتا قِرون یاد نکن
تِه که هر سال شونی مکه٬خِرو خِش حاجی وونی
اتا وشنا ره بَدی بی آب و نونِ یاد نکن
خانی لَس لَس هِنیشی گپ بزنی شهر دِله
برج میلادِ بدی٬شِه دم زنونِ یاد نکن
تِه اگر چاشت گِدِر٬شوم گِدِر خِرنی پِلا
شه پَلی شوپه گِرو بینج کرون یاد نکن
اگه اینترنت پِشتی همه جا پیغوم دِنی
تلفن هِندلی و نامه رسون یاد نکن
اتا گِل خانی بوری یلاق او ره بخری
بوردی مه جان سوادکوه کاکرونِ یاد نکن
ته فریزر اگه مشته٬خانی کیوی بخری
اتا مردی که بیه ته باغبونِ یاد نکن
گنه اکسیرِ محبت٬همه جا پیدا نَنه
اُنس و اُلفت که دره امه میون یاد نکن
اتا آدم که تِوِسه شعر مادری گِنه
مرسی مرسی باووتی٬خِنابدونِ یاد نکن

وبلاگ شخصی:
http://tanhasavadkoohi.ir

جمع‌آوری: #سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)

حسین صفاری دوست

حسین صفاری‌دوست


حسین صفاری‌دوست، متولد سال ۱۳۲۸ در قزوین است. او نخستین مجموعه شعر خود را با نام «فصلی از شکفتن» در سال ۱۳۵۴ منتشر کرد و تا کنون ۲۰ مجموعه شعر به چاپ رسانده است. «مهمانی سنگ‌ها»، «نهال»، «کوچه‌های بی‌عابر»، «اندیشه‌های زخمی»، «خورشید خمیده»، اثر دوجلدی «با نیما و دیگران»، «خاکستری هزار قناری»، «با تاک‌های قرمز قزوین»، «چکاوک در حصار»، «این‌جا ستاره‌ها همه می‌سوزند»، «آتش خلوت نشین»، «آن وعده‌های پر پر دیروز»، «چندمین نفر روزگار؟!» و «حتما خیال آمدنی است» از دیگر کتاب‌های این شاعرند.

صفاری‌دوست که بیش از چهار دهه در حوزه ادبیات و شعر خدمت کرد، شاگرد مهدی اخوان ثالث و از پیروان شعر نیما بود. وی معتقد بود شعر خود را بیان می‌کند و نیازی به توضیح ندارد.

او بعد از دو سال در بستر بیماری بودن به علت عارضه مغزی، روز ۳۰ تیرماه ۱۳۹۹ در بیمارستان امام خمینی تهرلن دارفانی را وداع گفت. این شاعر در یک دهه گذشته به علت بیماری دیابت و سکته قلبی و مغزی بیشتر در بستر بیماری بود و کمتر در حوزه فرهنگ و ادبیات فعال بود. 



- نمونه شعر:

«تاریک، بی‌درخت، بی‌کاسه کوزه و فرش

بی‌یار و بی‌اقربا، خاموش

کنار صندلی سال‌های خویش

مردی با خاطرات فراوان

خم گشته روی آرنج سایه‌دار

مثل امروز قامتش...»




جمع‌آوری: #لیلا_طیبی (رها)



ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

منابع

- سایت ایران کتاب.

- سایت هنر آنلاین.

- سایت عصر ایران.

لیلا طیبی - و عشق...

 - و عشق:



و عشق،

زنی تنهاست در خانه،

که نیمه‌اش تویی، 

تو که هرگز نیستی وُ،

            همیشه با منی!

 


#لیلا_طیبی (رهـا)

#هاشور

مولانا حیدری وجودی

حیدری وجودی


مولانا، نجم‌العرفا استاد حیدری وجودی، شاعر و عارف و مولاناشناسان معاصرِ فارسی‌زبان افغانستان فرزند مولانا شفیع‌الله است، در سال ۱۳۱۸ در ولایت پنجشیر به دنیا آمد.

وی تا کلاس ششم در مدرسه ابتدایی رخه پنجشیر درس خواند و پس از مشاهده‌ای روحانی که در خواب به او دست داد و به گفته‌ خودش او را «بین عقل و جنون معلق کرد»، حالش دگرگون شد و نتوانست به تحصیلات رسمی خود ادامه دهد.

حیدری وجودی بیش از پنجاه سال در کتابخانه عمومی کابل در زمینه ادبیات و عرفان فعالیت داشت و روزهای دوشنبه و چهارشنبه به‌صورت هفتگی جلسات مولاناخوانی برگزار می‌کرد.

او چنان که پرتو نادری، شاعر معاصر، گفته است، آخرین حلقه از شاعرانی بود که "عرفان" با نام شان گره خورده است. شاعرانی که سلوک فکری و سبک زندگی شان مشخصه‌هایی مثل فقیرانگی،‌ خو‌ش مشربی و واسوختگی داشت.

او فقیرمشرب بود و زندگی بی‌آلایش را دوست داشت. در طول حیات تلاشی برای حضور در مباحث جنجالی نکرد و نیز نخواست تسلیم دنیای مدرن و شبکه‌های اجتماعی و دغدغه‌های آن شود. او پایپند نوعی از بی‌نیازی عارفانه بود و چنان که گفته شعر برایش همه چیز بود.

ملک الشعرا قاری عبدالله، عبدالعلی مستغنی، مولانا خال محمد خسته، واصل کابلی، ندیم کابلی، شایق جمال، ملک الشعرا عبدالحق بیتاب، غلام نبی عشقری (معروف به صوفی عشقری) و چند چهره دیگر، شاعرانی بودند که از نظر اندیشه، گرایش عرفانی و صوفیانه و از نظر زبان تحت تاثیر سبک هندی به ویژه بیدل ولی با تلفیقی از سبک عراقی بودند. او در سال ۱۳۶۵ نخستین «عرس حضرت مولانا» را در کابل ساخت که در همین عرس تقریباً ۲۰۰۰ نفر شرکت می‌کردند.

از استاد حیدی وجودی حدود ۱۴ اثر به نشر رسیده است، از جمله «سالی در مدار نور»، «صور سبز صدا»، «غربت مهتاب»، «لحظه‌های در آب و آتش» و «آوای کبود». به علاوه مقالاتی در مورد ادبیات عرفانی مولانا و بیدل نیز نوشته‌است. از نوشته‌های پژوهشی حیدری وجودی نیز می‌توان به ترکیب‌های شعری در اشعار نظامی گنجه‌ای، گردآوری و تصحیح اشعار عشقری و گزیده غزل‌ها از واصل کابلی تا واصف باختری اشاره کرد.

ایشان چهارشنبه ۲۱ جوزا (خرداد) ۱۳۹۹ در سن ۸۱ سالگی در اثر ابتلا به کرونا در کابل درگذشت.

وقتی خبر درگذشت او منتشر شد،‌ شمار زیادی اظهار تاسف کردند و با انتشار عکس‌ها و شعرهای او به او که در ۸۱ سالگی درگذشت،‌ادای احترام کردند. از جمله رضا محمدی، شاعر مطرح افغانستان مرثیه‌ای برای او نوشته است که اینگونه آغاز می‌شود:

تمام عمر غریبانه زیستی دریا!                  برای غربت مردم گریستی دریا

وجود کابل، روح تو بود در جریان       کسی اگر چه نپرسید کیستی دریا



نمونه شعر:

(۱)

این شعر نیست نعره مستانه من است     فریاد و شیون دل دیوانه من است

این پیکر نحیف که دیده گدازها           مأوای گنج عشق تو، ویرانه من است



(۲)

ستاده بود چو طاووس مست بر لب جو     کشید جان مرا سینه کشیده او

به زیر جامه سبز حریر می‌لرزید             چو موج نور دو تا نار نو رسیده او




(۳)

به مانند دو مه کاندر دل تالاب می‌غلتند     به لای جامه دیدم سینه‌‌های صاف سیمینش

به کام آرزویم جوهر حنظل شکر گردد              به یاد بوسه لب‌های شهدآمیز شیرینش



(۴)

همچو مهتاب که بر ابر حریری تابد                تن و تن‌پوش سیاه تو خوشم می‌آید

رفتی از خویش و کف پای که را بوسیدی         ای دل پاک! گناه تو خوشم می‌آید


(۵)

غریو تندباد مردم آزار                کسی داند که اندر روی جاده

به پا از صبح تا شام غریبان                به امید لب نانی ستاده

تن لرزان چو برگ بید بی‌بر              به فرق سر تبنگی را نهاده

به رگ‌ها خون او را یخ گرفته      زبانش از سخن گفتن فتاده


(۶)

جهان دریای‌ ناپیدا کنار است         بشر بر بال امواجش سوار است

قرار و عافیت از مرگ می‌خواه            که بحر زندگانی ناقرار است


(۷)

بشر ای دشمن آرامی خویش         هوس‌ها پخته‌ای از خامی خویش

ز خودخواهی به دانشگاه هستی           شدی انگیزه ناکامی خویش


(۸)

ای کاش که در روی جهان جنگ نمی‌بود         در کارگه شیشه‌گـــران سنگ نمی‌بود

دنیا همه راحتـــکده می‌گشت بشـــر را       گر فتنه و خودخواهی و نیرنگ نمی‌بود

بر مـــردمِ آواره زمیــــــن تنگ نمی‌شد         گر دیـــدۀ خــود بینِ فلک تنگ نمی‌بود

روشنگـــرِ دل‌های پُـــر امید نمی‌گشت            گر نالــۀ شامم سحـــر آهنـگ نمی‌بود

گر کــوه غمِ عشـــق به دوشــم نفتادی        هنــــگامِ جــوانی کمـــرم چنگ نمی‌بود

امــروز به سرمنــزلِ مقصود زدی گام             دیـــروز اگــــــر اشترِ ما لنگ نمی‌بود.


(۹)

ما را دلى بود که سرا پا محبت است            دریا محبت است و گهرها محبت است

گل‌هاى داغ سینۀ مجنون نامراد                  سر بر زده به دامن صحرا محبت است

در موسم بهار ببین از نهاد خاک                    بیرون شده به چهرۀ گلها محبت است

گاهى به رنگ قیس، زمانى چو کوهکن         گه جلوه‌گر به صورت لیلا محبت است

گاهى به‌سان کوه پر از ابهت و شکوه     گه مى‌رود زخویش چو دریا محبت است

دوزخ شرار و دود نفاق و شقاق ماست                  زیبایى بهشت تمنا محبت است

ابلیس را عداوت و کبر و حسد بود                   نور حضور آدم و حوا محبت است.


جمع آوری: لیلا طیبی (رها)


ـــــــــــــمنابعــــــــــــ

- روزنامه ماندگار شماره ۲۶۷۰

- خبرگزاری bbc فارسی

- دانشنامه آزاد ویکی پدیا

- کانال تلگرامی تاجیکستان شناسی

حشمت‌الله دولتشاهی

حشمت‌الله دولتشاهی


حشمت‌الله دولتشاهی ملقب به حشمت‌السلطان (۱۲۸۳ در کرمانشاه - ۱۳۵۹) نویسنده، فیلسوف متأله و پژوهشگر  دینی اهل ایران بود. دولتشاهی از نخستین نواندیشان دینی در ایران بود و نظریه‌پرداز مکتب وحدت نوین جهانی  به شمار می‌آمد. دولتشاهی در آثارش نگرشی نوین به دین، علم و متافیزیک عرضه کرد و کوشید تا میان دین و علم مدرن پیوند نوینی برقرار کند.

او در خانواده‌ای از خاندان دولتشاهی قاجار به دنیا آمد. پدرش "محمدصادق میرزا" نام داشت و از نوادگان محمدعلی‌میرزا دولتشاه بود. او در تأسیس «انجمن تبلیغات اسلامی نور دانش» مشارکت داشت که بعداً به «وحدت نوین اسلامی» و سپس «مکتب وحدت نوین جهانی» تغییر نام داد.

حشمت‌الله دولتشاهی نظریه‌پرداز اصلی و نویسندهٔ مهم‌ترین کتاب‌های «مکتب وحدت نوین جهانی» و به همین دلیل از او با نام «رهنمون» یاد می‌شود. او به همراه "عطاالله شهاب‌پور" و "علی‌اشرف کشاورز" اعضای بنیانگذار این انجمن‌ها به شمار می‌آیند که او از سال ۱۳۵۲ کلاس‌های «مکتب روحی و تطهیر اخلاقی» را در مرکز تبلیغ و انجلای این انجمن در مکان تالار دیدار وحدتیان در میدان هفت حوض نارمک برگزار می‌کرد.


- نمونه شعر:

دم فروبند و با ادب می‌باش       

درک کن علم و مکتسب می‌باش

نور دانش به این جهان تابد        

بهر کسبش تو در طلب می‌باش

جلوه‌گر در صحایفش مشهود        

عاشق علم و فضل ربّ می‌باش

کسب دانش فریضه‌ای باشد              

با زن و مرد با حسب می‌باش

گر تو نادان شدی نداری قدر        

در شرافت ثمین ذهب می‌باش

دین و دانش نباشدش نادان                 

در دیانت ملک لقب می‌باش

دین و دانش به هم شود پیوند           

وحدت و صلح را سبب می‌باش

حکمت و دین ترقی بشر است     

دین حق را تو منتخب می‌باش

شادی و عزّت جهان به صفاست  

آدمی مهر و باطرب می‌باش

گر تو را نیست راه و رسم خدا       

زندگی ضیق و در تعب می‌باش

«حشمت» از فیض و لطف یزدانی  

شکر گوید تو ملتهب می‌باش



جمع آوری: سعید فلاحی (زانا کوردستانی)



منابع

- کانون‌های فرهنگی مبارزه با بهائیت از ردیه‌نویسی تا مناظره، نوشتۀ فتاح غلامی، نوشته‌شده در روزنامۀ جام جم، چهارشنبه ۲۱ آبان ۱۳۹۳، شماره ۴۱۱۸.

- سلطانی، محمدعلی. ۱۳۸۱. جغرافیای تاریخی و تاریخ مفصل کرمانشاهان، جلد اول، تهران: مؤسسهٔ فرهنگی نشر سها، چاپ سوم.

- یوسفی، فرشید. ۱۳۷۰. باغ هزار گل: تذکرۀ سخنوران استان کرمانشاهان، تهران: فرهنگخانۀ اسفار، چاپ اول.

بیژن کلکی

بیژن کِلْکی

شاعر سوسن‌ها


بیـژن کلکی (تلفظ نام خانوادگی:kel'ki) نویسنده، مردم‌شناس و شاعر نوگرای ایرانی یکی از شاعران نه چندان نام آشنای روزگار ماست. او به خاطر آوردن مکرر گل سوسن در سروده‌هایش به «شاعر سوسن‌ها» شهرت داشت.

او را که زاده‌ی ۱۲ مرداد ۱۳۱۷ است، از نسل دوم شاعران نیمایی دانسته‌اند.

بیژن کلکی از پدر و مادری اهل تبریز در سال ۱۳۱۷ در مشکین‌شهر متولد شد و روزگار کودکی‌اش در کرمانشاه و ایلام سپری شد. در سال ۱۳۴۲ به‌وسیله نوشتن مقاله‌هایی مردم‌شناسانه در مجله هنر و مردم وزارت فرهنگ و هنر به ذوق‌ورزی در باب مردم‌شناسی پرداخت که این امر در سالهای آینده نیز ادامه پیدا کرد. او به مدت نزدیک به بیست سال با مرکز تحقیقات مردم‌شناسی ایران وابسته به وزارت فرهنگ و آموزش عالی همکاری کرد و در این مدت به نوشتن مقاله‌های متعددی در باب اقوام ایرانی به خصوص ایلات ایران پرداخت. وی پس از ۳۷ سال اقامت در تهران این شهر را ترک کرده و در آستارا مسکن گزید.

کلکی از اواخر دههٔ سی وارد کار ادبی شد و در دههٔ چهل اشعار فراوانی از وی در نشریه‌های ادبی چون خوشه، جهان نو و فردوسی به چاپ رسید. شعر کلکی از نوع شعر زبان‌محور باشد، یعنی شعری که از قابلیّت‌های زبان برای ایجاد نوآوری بهره می‌برد و با قدرت زایش مستمر خود، فضاها و فرم‌های جدید را می‌آفریند. در این نوع شعر با یک بازی زبانی روبه‌رو هستیم که در آن هدف، انتقال معنای مشخّص نیست، بلکه فراهم کردن امکان ارتباط‌های معنایی متکثّر با خواننده است.

می‌توان از علل ناشناخته ماندن او به این اشاره کرد که وی در دوران زندگی‌اش هیچ‌گاه در صدد برنیامد تا سروده‌هایش را به شکل کتاب چاپ کند؛ به همین دلیل در میان هم مسلکانش، به "شاعر لاکتاب" مشهور بود، اما پس از مرگش اشعار او که در قالب‌های نیمایی و سپید سروده شده بود، در دو مجموعه با نام‌های «نیامدی اسم آب یادم رفت» (نشر ایلیا رشت، ۱۳۸۴) و «ترانه هایی برای آلکاپون» (نشر ایلیا رشت، ۱۳۸۴)  تنظیم و چاپ شد.

در حالی‌که مجموعه شعری توسط خود شاعر گردآوری شده بود و به دنبال دریافت جایزه قلم زرین گردون قرار بود توسط نشر گردون منتشر شود. اما با مرگ شاعر در در ۱۳ اسفند ۱۳۷۷، انتشار آن به دست منصور بنی‌مجیدی افتاد. بنی‌مجیدی، برادر خانم کلکی بود.

مزار بیژن کلکی در آستارا واقع شده است.


- نمونه اشعار:

(۱)

ما بی‌تو به شیدایی

شیدایی‌ترین غزل آفتاب را

بر پوست هر ستاره

نوشتیم

اوضاع روزگار

چنانم ملول کرد

هرگل که وضع مرا دید

اشکش ز فرط گریه

در قرابه به نام گلاب شد

دراین عزا و

مجلس ختم رسول گل

ای در خیال شیشه

مانده به زندان

ما بی‌تو خوش نئی‌ایم

تو بی ما چگونه‌ای؟!


(۲)

من و تو که بمیریم

معلوم نیست

سرنوشت زمین چه خواهد شد

من و تو که بمیریم

کتاب‌های منتظر شعر

خالی از اسم خواهد ماند

من و تو که بمیریم

معلوم نیست

جراحت سالیان غرقه در اشک را

چه کسی

به ساکتی سنگ تحمل خواهد کرد

من و تو دریغا!

امروز جمعیت خاطر شعریم

اگر که بمیریم

کتاب‌های منتظر چاپ

خالی از اسم خواهند ماند.


(۳)

برویم 

          طرابوزان 

          اوکلاهاماسیتی 

          پترزبورگ. 

برویم 

          رم 

          یونان 

          کلیولند 

ترانه بخوانیم 

با یاد تهران و قصر قجرها

چرا که 

از یاد برده‌ایم 

شیراز و ساعت گل را 

تبریز و ارگ قدیمی را. 

برویم 

          از این ولایت باران 

با یاد و 

خاطره‌ی شب 

که نسیم 

داروغه بود 

در کوچه‌های گل‌آلود 

پادشاه سحر را. 

برویم 

          از این ولایت محمود 

          که دیریست 

          از یاد برده‌ایم 

          صدارت عظما‌ی موسمِ گل را. 

برویم 

          گم شویم 

          در کفِ بشقابهایِ فرانسه 

          در مهِ غریبه‌ی لندن 

          و آهسته پاک کنیم 

          شیشه‌های سنت اَتین را 

          و در آندوگراند 

          برای دو سنت و 

                                      دو پی 

                                      ترانه بخوانیم 

و کفش‌هایِ نواده‌ی امپراتور بوکاسا را 

                                      واکس بزنیم 

                                      با ظرافت ایرانی.

برویم 

          پاک کنیم 

          از رویِ اطلس دنیا 

          نام قدیمی ایران را.


(۴)

یک روز چون پرنده خواهی آمد

پرسان - پرسان

از آب، از نسیم

خواهی پرسید مرا.


(۵)

شب‌ها که گریه کرده و خوابم نمی‌برد

تنها و خیس

در تداوم توفان‌ها

از آب‌های شایعه و شاید

برهنه می‌آیی

در ذهن من حضور می‌یابی

مانند برف آب می‌شوی

گریه می‌شوی.

 

                                        


جمع‌آوری و نگارش: #سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)



ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ


منابع

- ویکی‌پدیا فارسی.

- روزنامه ایران.

- خبرگزاری ایسنا.

- نشریه چیستا.

- مجله کلک. 

- وبگاه ویکیجو.

http://t.me/NeveshtayRozamad

نازنین نظام شهیدی

نازنین نظام شهیدی

شاعر سه‌شنبه‌ها


نازنین نظام شهیدی (۱ اسفند ۱۳۳۳–۲۸ دی ۱۳۸۳) شاعر معاصر ایرانی بود. او عضو هیئت داوران جایزه شعر امروز ایران - کارنامه، بود. نازنین نظام شهیدی با انتشار مجموعه شعر بر سه شنبه برف می‌بارد به شاعر سه‌شنبه‌ها معروف شد.

نازنین نظام شهیدی در یک اسفند سال ۱۳۳۳ خورشیدی در تهران(برخی ارومیه گفته‌اند) متولد شد. خانواده او نیز اهل ادبیات و شاعری بود. مادرش "ویسه حبیب‌الهی" خود شاعر و مشوق فرزندش در جدی گرفتن کار ادبی بود. نظام شهیدی تحت تأثیر مادرش شاعری را در نوجوانی آغاز کرد و در همان دوران به عنوان گوینده به رادیو تلویزیون مشهد رفت. تحصیلاتش را در رشته زبان و ادبیات عرب تا مقطع کارشناسی ارشد در دانشگاه تهران به پایان برد.

در سال ۱۳۵۴ با مردی به نام جواد ازدواج کرد.


پس از انقلاب نازنین نظام شهیدی به صورت حرفه‌ای به شعر می‌پرداخت و اشعار خود را در مجلات ادبی تهران منتشر می‌کرد. وی نخستین کتاب خود را با عنوان ماه را دوباره روشن کن در دهه شصت خورشیدی به چاپ رساند. در شعرهای او استعاره، زبان‌ورزی نمادین و فضاهای چندگانه استعاری نقش ویژه‌ای داشت و زبان او در شعر مستقل و تحت تأثیر شاعر دیگری نبود.

وی در ۲۸ دی ماه سال ۱۳۸۳ خورشیدی در سن پنجاه سالگی، ساعاتی بعد از شرکت در مراسم جایزه شعر کارنامه، در منزل نگار اسکندرفر بر اثر لغزش پا و اصابت سرش به میز درگذشت. جسد وی به مشهد منتقل و بنا به وصیت در کنار مادرش به خاک سپرده شد.


-کتاب‌شناسی:

- ماه را دوباره روشن کن، شیراز: نشر شیوا، زمستان ۱۳۶۹

- بر سه شنبه برف می‌بارد، مشهد: نشر نیکا، ۱۳۷۲

- اما من معاصر بادها هستم، مشهد: نشر نیکا، ۱۳۷۷

- میان دو فنجان سرد می‌شویم، به اهتمام نگار آتش‌افروز، تهران: انتشارات مروارید، آذر ۱۳۹۱


- نمونه شعر:


(۱)

برف پاکن‌ها 

دست تکان می‌دهند.

بر سه‌شنبه برف می‌بارد.

دست تکان می‌دهیم:

خداحافظ… 

برف پاکن‌ها 

از روی تو 

برف سه‌شنبه را

می‌روبند 

من دست تکان می‌دهم 

نقش تو را پاک می‌کنم:

خداحافظ… .


بر جادۀ خالی برف می‌بارد

و برف پاک کنی 

دیوانه‌وار

به این سو و آن سوی جدار گلو 

می‌کوبد.

در گلویم بر نام تو برف می‌بارد… 

 

(۲)

دمی دیگر 

از رؤیا 

باز می‌مانیم 

چنانکه باز می‌ماند 

از بازی 

کودک تنهایی 

که بادکنک ارغوانیش 

یک دفعه می‌ترکد 

و آوار هوایی پاره پاره

در گلو ناگاه…

دمی دیگر 

رؤیا در خانۀ شنی 

ته می‌نشیند 

قلعه‌هایی بی‌سوار

باروهایی بی‌عبور خاتونان…

دمی دیگر امّا…

عشق را به من بدهید 

تا به دیواره های جهان 

خطّی 

در امتداد خود بکشم 

آنجا که باز ماند 

من باز مانده‌ام.


(۳)

ختم انجام شده بود

و می‌شد رنگ‌های سیاه را برچید.

پس شب را از پشت شیشه‌ها برداشت 

تا در گنجۀ رخت‌های کهنه بگذارد.

آن سو، اما مرگ

سیاهی گربه‌ای را داشت 

که میان پنجرۀ روشن نشسته بود

و زردی روز را بر پنجه می‌لیسید 


(۴)

ماه را دوباره روشن کن 

ترانۀ تاریک 

پس باد

ترانۀ تاریک زمین بود

که بر گوش زمین شنی 

می‌خواند.

و بر خاک زرد

خط می‌نوشت 

تا بیاد بماند 

آنچه ویران کرد.

و باد بود

دست تاریکی 

که ابر روشن را

بهم می‌ریخت 

مباد ببارد

پاک شود

دستنوشتۀ شومش.

و باد بود

به جستجوی کوچۀ ویران

که بی‌هوا

تک سو چراغ پشت پنجره را

می‌کشت. 


(۵)

اژدهای سیاه


نه صدایی، نه روشنا 

خانه خاموش است.

وقتی سیم و شماره‌گیر 

اژدهای سیاهی است.

گوشی تلفن خفته 

گردونه‌های زنگ فراموش

زنگی که معنی دمیدن روز است 

و امواج عشق را در مدار حیات 

تا انتهای زمان

پیش می‌برد.


خانه خاموش است 

اژدهای سیاه

روی روز خوابیده است.

 

(۶)

قرن مفرغ

تا دست‌های مرا رها کردید 

در کوچه گم شدم


و تا باز بگردم

از من 

جز چند ذره نامرئی 

و چند تراشیدگی حرف

هیچ در هوای کوچه نمی‌چرخد.


(۷)

دوستمان که؟


دوستمان که نمی‌دارند 

دریچه‌های ویرانیم 

شاید ترکی گنگ بر دریچۀ متروکیم 

یا باز همان چراغ خاموشیم 

در آینه‌ای کهنه می‌تابیم 

به خیابان بی‌انتها و خاکستری عصر 

می‌نگریم 

بی‌تجسد آشنای هوایی 

تا هوایی‌مان کند.


دوستمان که نمی‌دارند 

آیینه‌های ویرانیم.


(۸)

صبح


با لبخند ابری‌اش

صبح می‌آید 

بر شیشه می‌ایستد 

مثل کودک گیجی 

سرک می‌کشد 

اینک من اتاقی مه گرفته‌ام

که اشیا ساده‌ام یک دم

توری سپید می‌پوشند 

و یاد می گیرند 

ترک‌های خود را

به مرهمی بپوشانند 


سر از دامان ابری شهر 

برگرفته است 

زنی که آن سو میان ملافه‌ها 

پلک باران گرفته‌اش را

باز می‌کند 

با لبخند ابریش 

یکدم

صبح گیج را می‌نگرد:


جهان آشناست 

و همچنان آفتابی نیست.


اما من معاصر بادها هستم.

 

(۹)

چرا شما نمی‌گویید 

در فصل بعدی داستان

من کجای این خانه ایستاده‌ام

و بروز ماه بر انگشت من 

چه ساعتی خواهد بود؟

من که از ایفای روشنی، شکایت نکرده‌ام

فقط آیینه را گم کرده‌ام

و ساعتی را که وقوع این خانۀ تاریک است.

 

(۱۰)

همه‌چیز 

احتمال وسیعش را از دست می‌دهد حالا که نیستید 

و احتمال رنگ سپید، کم رنگ است 

یعنی ظهور این آفتاب، قطعی نیست 

و خانه بر کلمات شما نمی‌چرخد. 


(۱۱)

بیایید بادها را ترجمه کنید 

باران‌ها را

و این سکوت وسیع را در من 

حالا که این‌قدر بیهوده‌ام با دست‌هایم، خانه‌ام، خیابانم 

برای سامان تمام آن کلمات باز بیایید 


باز بیایید با کلماتی به طالع نو 

زیر نوری که از شکافی نامرئی در کیهان می‌تابد 

تا من گزارشم را از ظهور شما و این جهان کبود

یک جا تمام کنم.


(۱۲)

بگذارید تنها من گریه کنم.

برای پایان این خیابان

سوگواری من کافی است.

شما لبخند بزنید 

دست سایه کنید 

و از عبور تابستان

بر پیکرۀ اتوبوس‌ها شاد بمانید 


(۱۳)

تنها صدای باد


بیهوده پهناوریم 

گورستان ها در ما گسترده می شوند 

و سنگ ها دری هستند 

که بر گذشته می بندیم.

گستردگی 

راهی جز به سنگ های سپید نخواهد برد


ما هنوز می چرخیم 

و از تو ساعتی بجا مانده است 

که صدای خفیفش هنوز می آید 

عقربه هایش تاریک می چرخند 

و ما هنوز می چرخیم 


کسی بهار را کوک نمی کند 

تا از طرحِ زمستان دورتر برویم 

حتی وقتی که خسته ایم 


ماهِ کهنه باز می گردد

تا بر بوسه هایی بوگرفته بتابد 

و شب که تکرار می شود،

جوراب هایِ سیاه زنی است که دیگر نیست 


گل هایِ پژمرده

بوی گلاب و باد

تنها صدای باد

و شب که بر درهایِ بسته فرود می آید 

روبانِ سیاهی است.



جمع‌آوری و گزینش: 

#لیلا_طیبی (رها)


ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ


منابع


- مقاله وب‌گاه بی‌بی‌سی درباره درگذشت نازنین نظام شهیدی

- وب‌گاه شورای گسترش زبان و ادبیات فارسی

- مجله کارنامه، ویژه نازنین نظام شهیدی

- دانشنامه آزاد ویکی‌پدیا فارسی

- مجلۀ هنری تحلیلی کافه کاتارسیس 

- سایت‌ سارا شعر 

- سایت ادبستان شعر پارسی 


دل پر غصه

 ❆ دلِ پر غصه:


دلم پر غصه است

از قصهٔ نبودنت

و باران می‌شود

می‌چکد از چشمانم‌.


#سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)

#شعر_هاشور

#شعر_هاشور_در_هاشور

سید محمد طاهری

سید محمد طاهری(شهاب)


سید محمد طاهری شهاب، شاعر، پژوهشگر و نویسنده ی مازندرانی در سال ۱۲۹۵ ه.ش در ساری به دنیا آمد. او فرزند سید اسماعیل طاهری(ادیب) است. تحصیلات ابتدایى و متوسطه را در همان شهر به پایان رساند و چندى نیز به تحصیل علوم قدیمى پرداخت. سپس به خدمت دولتى پرداخت و پس از مدتى از کار دولتى کناره‏‌گیرى کرد و به امر زراعت مشغول شد.

شهاب از پانزده سالگى شعر و شاعرى را آغاز کرد و به سرودن شعر پرداخت و آثارش در جراید و مجلات به چاپ رسید. او به حق یکی از پژوهشگران به نام مازندران و ایران بود. به تعبیر جمالزاده، او: عَلَمدار ادب و فرهنگ آن سرزمین، خطه ی مازندران بود. 

در دوره ای که شرایط سیاسی و اجتماعی به گونه ای بود که بزرگانی هم چون علامه ی قزوینی، بهار، دهخدا و… سرگرم تحقیق و تفحص بودند، طاهری این مسیر را برگزید و احیای برخی از متون و معرفی نامداران مازندران را وجد اهمیت خود قرار داد. نوشته های او به تعبیر زنده یاد امیری فیروزکوهی: سرشار از غیرت وطنی و مودت نسبت به بزرگان درگذشته ی مملکت است.

شهاب در سال ۱۳۲۹ ش امتیاز مجله‏‌اى به نام «فرایران» را گرفت. همچنین در سال ۱۳۲۲ با کمک عده‏‌اى از دوستانش انجمن ادبى سارى را تشکیل داد و خود ریاست آن را به عهده داشت.

او سرانجام در سال ۱۳۵۰ ه.ش درگذشت و پیکرش را در ملا مجدالدین ساری به خاک سپردند.

اشعار زنده یاد شهاب، چند هزار بیت است که خود آنها را در دو دفتر فراهم آورد. او همانند شاعران هم عصرش وفادار به سنت های ادبی بود، اما با توجه به شرایط، موضوع ها و مضامینی نو در سروده هایش دیده می شود. در غزل شیوه و سبک عراقی دارد. گرچه به گفته ی خودش دلبسته ی سروده های صائب تبریزی است:


غیر گلچین و شهاب و صائب از اهل ادب

کیست کاین گونه سخن در انجمن می پرورد


زنده یاد شهاب مازندرانی در غزل گرچه به شاعران بزرگ نظر داشته، اما برخی از ویژگی ها، سروده هایش را ممتاز می سازد. روانی کلام، ترکیب های دلنشین و سوز و گداز عاشقانه در غزلیاتش آشکار است.

«تاریخ کبود جامگان»؛ «دودمان علوى در مازندران»، ترجمه؛ «سخنان شهریار»؛ «کلید سعادت»؛ «گنجینه‏هاى تاریخى مازندران» از آثار او می‌باشد.


نمونه اشعار:


(۱)

من کیم؟ اشکی ز سودای نهانم، من کیم؟

من کیم؟ سوزی ز سودای دلستانم، من کیم؟

گاه محبوب و گهی مغضوب کوی دلبران

آتشم گاهی و گه آه نهانم، من کیم؟

محفل بزم چمن را رونقم چون عندلیب

گاه چون عنقای قدسی آشیانم، من کیم؟

خارج و ساری چو نور و ظلمتم در ذات خود

واجب و عارض به چشم این و آنم، من کیم؟

اختلاط و انفصالم گاه هست و گاه نیست

واصلم، محروم هستم، خود ندانم من کیم

عاریم از رنگ هر آلایشی در کُنه خود

چون سمن یک رنگ در این گلسِتانم، من کیم

خوی عرشی سیرتانم مضمر آمد در ضمیر

- یا فروغی از بهشت جاودانم، من کیم

سالکم بر شرک و وحدت، یا بری زین ره، (شهاب)

در حقیقت نه چنین و نه چنانم، من کیم.


(۲)

تا دل من آشنا شد با نوای نیمه شب

هم نوایی یافتم اندر سرای نیمه شب

خود مگر شوریده بودی چون دل من کاین چنین

ساز شد با نغمه ام آهنگ نای نیمه شب

سوز و ساز خاطرم کو با دلی الفت نداشت؟

در دل شب آشنا شد با صفای نیمه شب

هیچ همراهی به کوی عشق یار من نشد

تا دهد دلداریم از گریه های نیمه شب

چون نشد پیدا کسی از بهر تسکین دلم

مونس تنهایی ام شد ناله های نیمه شب

گر صبا با دوست گوید وصف حال ما، (شهاب)

مو به مو گویم به او از ماجرای نیمه شب.



جمع آوری: #لیلا_طیبی (رها)



منابع

- نوری، نظام‌الدین. تاریخ ادبیات مازندران. ساری، ۱۳۷۸. ISBN ‎۹۶۴۵۷۰۴۱۵۴.

-ویکی‌پدیا فارسی.

- سایت های اینترنتی.

فاصله

❆ فاصله:


تو 

به خود می اندیشی  

و من 

به تو 

تو از من

فاصله می گیری

و من 

از فاصله میمیرم!.


#سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)

#شعر_کوتاه

#هاشور

مجموعه هاشور ۰۲

 - اعتکاف:
برای دیدنت،
معتکف پنجره‌ام.
                             ♡     
قسم به ضریح پنجره،
آمدنت را،،،
ــــــــــــــــــــــــــــــــ

         -- اجابتی!

- دوست داشتن:
می‌دانم!
دوست داشتن،
زمان نمی‌شناسد
مکان نیز!
                              ♡    
به تو می‌رسم!

ــــــــــــــــــــــــــ

- به دیدارم بیا:
چشم‌هایم
سفره انداخته‌اند..
                              *    
به دیدارم بیا!

#سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)
#کتاب_عشق_پایکوبی_میکند
#شعر_هاشور

بیژن نجدی

بیژن نجدی

شاعر اندوه‌ها


بیژن نجدی (زاده ۲۴ آبان ۱۳۲۰ خاش - درگذشته ۴ شهریور ۱۳۷۶ لاهیجان) شاعر و داستان‌نویس ایرانی است. خودش در مصاحبه‌ای درباره خود می‌گوید: ”من به شکل غم­‌انگیزی بیژن نجدی هستم، متولد خاش، گیله مرد هم هستم. متولد ۱۳۲۰ سالی که جنگ جهانی تمام شد. تحصیلات لیسانس ریاضی. یک دختر و یک پسر دارم. اسم همسرم پروانه است.”

او پس از گرفتن دیپلم در سال ۱۳۳۹ وارد دانشسرای عالی تهران شد و در سال ۱۳۴۳ از همان دانشکده در رشته ریاضی فارغ‌التحصیل و با سمت دبیر در دبیرستان‌های لاهیجان مشغول به تدریس شد. پدرش از افسران مبارزی بود که در قیام افسران خراسان نقش داشت و در مسیر رفتن به گنبدکاووس به دست تعدادی ژاندارم کشته شده بود. 

وی از سال ۱۳۴۵ فعالیت ادبی خود را آغاز کرد.

در سال ۱۳۴۹ با "پروانه محسنی آزاد" ازدواج کرد که حاصل این ازدواج یک دختر و یک پسر است.

بیژن نجدی در ۵۶ سالگی در اثر ابتلا به سرطان ریه، درگذشت. آرامگاه او در شهر لاهیجان در کنار بقعه شیخ‌زاهد گیلانی قرار دارد.

او در زمان زندگی خود تنها مجموعه داستان «یوزپلنگانی که با من دویده‌اند» را در سال ۱۳۷۳ منتشر ساخت که در سال ۱۳۷۴ جایزه قلم‌زرین، جایزه گردون را به خود اختصاص داد. بقیه آثار او پس از درگذشتش توسط همسرش به چاپ رسید. مجموعه داستان «دوباره از همان خیابانها» در سال ۱۳۷۹ نیز برگزیده‌ی نویسندگان و منتقدان مطبوعات شد. وی همچنین در کارنامه ادبی خود، تندیس یادمان بنیاد شعر فراپویان به خاطر برگزیده اشعار دهه هفتاد و لوح افتخار به پاس جان‌سروده‌ها در پاسداشت آیین‌های ملی و میهنی را دارد. از وی اشعار گیلکی کمی نیز باقی‌مانده است.

همچنین پس از مرگ وی داستان‌های «تاریکی در پوتین»، «سپرده در زمین»، «گیاهی در قرنطینه» و «استخری پر از کابوس» از مجموعه داستان‌های «یوزپلنگانی که با من دویده‌اند» و نیز داستان‌های «مرثیه‌ای برای چمن» و «بیمارستان، نه قطار» از مجموعه «دوباره از همان خیابان‌ها» به فیلم درآمده است.

نجدی از جمله شاعران و نویسندگان شمالی است که مسائل اجتماعی، فرهنگی و به خصوص سیاسی حوزه شمال در آثار او به خوبی جلوه‌‌گر شده است. در حقیقت یکی از ابعاد مهم زندگی او بعد سیاسی است. نجدی در دو مجموعه «یوزپلنگانی که با من دویده‌اند» و «دوباره از همان خیابان» از مجموع ۳۰ داستان این دو مجموعه، در ۱۸ داستان به شرح مسائل سیاسی سال‌‌های ۱۳۲۰ تا دوران جنگ پرداخته است. رد تاریخ معاصر از قیام جنگل تا کودتای ۲۸ مرداد، انقلاب، جنگ و… را می‌توان در آثار او یافت. این حوادث بستری مناسب برای داستان­‌های وی فراهم آورده و نویسنده با استادی تمام از آن بهره برده است.

بیژن نجدی نویسنده‌ای با ذوق ادبی بود که داستان‌هایش در سبک‌های واقع‌گرایی و فراواقع‌گرایی است. وی از پیشگامان داستان‌نویسی پست مدرن در ایران به شمار می‌آید. نشانه‌های سبک واقع‌گرایی از زندگی ملموس شخصیت‌ها در بخش‌های مختلف برخی از این داستان‌ها و نشانه‌های سبک فراواقعیت‌گرایی از هم‌ذات پنداری با اشیای بی‌جان در تعداد دیگری از داستان‌ها است که به طور بارز به ذهن خواننده کتاب منعکس می‌شود. وی از قریحه شاعری خود در متن داستان‌ها بهره برده و استعاره‌ها و تشبیه‌های فراوانی در متن کتاب موجود است.



- برخی از آثار :


- یوزپلنگانی که با من دویده‌اند

- دوباره از همان خیابان‌ها

- داستان‌های ناتمام

- خواهران این تابستان




- نمونه اشعار:


(۱)

وصیت 


نیمی از سنگ‌ها،

صخره‌ها،

کوهستان را گذاشته‌ام

با دره‌هایش، پیاله‌های شیر

به‌خاطر پسرم.


نیم دگر کوهستان، 

وقف باران است.

دریایی آبی و آرام را

با فانوس روشن دریایی

می‌بخشم به همسرم.


شب‌های دریا را

بی‌آرام، بی‌آبی

با دل‌شوره‌ی فانوس دریایی

به دوستان دور دوران سربازی

که حالا پیر شده‌اند.


رودخانه که می‌گذرد زیر پل

مال تو

دختر پوست کشیده‌ی من بر استخوان بلور

که آب

پیراهن‌ات شود تمام تابستان.


هر مزرعه و درخت

کشت‌زار و علف را

به کویر بدهید، شش‌دانگ.


به دانه‌های شن، زیر آفتاب

از صدای سه‌تار من

سبز سبز پاره‌های موسیقی

که ریخته‌ام در شیشه‌های گلاب

و گذاشته‌ام

روی رف

یک سهم به مثنوی مولانا

دو سهم به "نی" بدهید.


و می‌بخشم به پرندگان

رنگ‌ها، کاشی‌ها، گنبدها

به یوزپلنگانی که با من دویده‌اند

غار و قندیل‌های آهک و تنهایی


و بوی باغچه را

به فصل‌هایی که می‌آیند

بعد از من...



(۲)

سلام ریخته زیر پای در

کنار خش‌خش لولا

خداحافظ با صدای کفش می‌گذرد

خداحافظ دور می‌شود

با صدای کفش

و سیاه از چراغ می‌بارد



 (۳)

مادرم خیلی از تاریکی می‌‌ترسید

دختر عموی من از تیغ

اسمش منیژه بود

شبی یک تیغ را تا صورتش بردم

گفتم: بگو منیژه خر است.

هم گریست هم گفت:

             -منیژه هه، هه... خره.

پدرم می‌گفت: من از هیچ‌چیز نمی‌ترسم.

دروغ می‌گفت به خدا

روزی طشت رخت از دست‌های مادرم افتاد

بر پله‌های آن‌همه کاشی

تا حیات آن‌همه سنگ

و شعله از کبریت تا سیگار با انگشتان پدر لرزید

خدا رفتگان شما را بیامرزد

پدرم را، مادرم را هم

این روزها منیژه کجاست؟ نمی‌دانم

اما من می‌دانم که می‌ترسم

از تاریکی مثل تیغ

از صدای افتادن طشت تا زلزله منجیل

از زلزله منجیل، تا جنگ خلیج فارس.



(۴)

کسی می‌داند شماره شناسنامه گندم چیست؟

کدامین شنبه آن اولین بهار را زائید؟

یک تقویم بی‌پائیز را کسی می‌داند از کجا باید بخرم؟!

هیچ‌کس باور نمی‌کند که من پسرعموی سپیدارم؟

باور نمی‌کندکه از موهایم صدای کمانچه می‌ریزد.



(۵)

چه کسی مثل من هندی است؟!

عاشق گاو!

کدام درخت مثل من بودایی است؟

هیچ تپه‌ای مثل من

مسیحی نیست، جلجتا حتی!

من همان

رودخانه‌ای هستم

که دیرسالی پیش

باز شده‌ام تا بگذرد موسی...



جمع‌آوری و نگارش: #سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)


به دنبال نگاهی عمیق


به دنبال نگاهی عمیق



عنوان مجموعه اشعار : هاشور ۳
شاعر : لیلا طیبی


عنوان شعر اول : انتظار
نقاشی بلد نیستم اما،
انتظارت را
خوب می‌کشم!


عنوان شعر دوم : بت من
از تو،،، 
بتی ساخته‌ام بزرگ و مقدس!
محال است بگذارم،
ابراهیمی در من، 
مبعوث شود!


عنوان شعر سوم : و عشق...
و عشق،
زنی تنهاست در خانه،
که نیمه‌اش تویی، 
تو که هرگز نیستی وُ،
همیشه با منی!


#لیلا_طیبی (رهـا)
نقد این شعر از : حمیدرضا شکارسری
شعرهای کوتاه خانم « لیلا طیبی » نشان می دهد که او در این کار به ریزه کاری هایی اشراف یافته و مایه ی نوشتن خود ساخته است . 
بازی با مصدر « کشیدن » در شعر اول اگرچه اصلا تازه نیست اما نشان از ذهنی جستجوگر دارد . 
همین جستجو را در تعبیر « بت » برای معشوق داریم که اصلا اصلا تازه نیست اما با بعثت ابراهیم در وجود شاعر تا حدی تعدیل می شود . لازم به ذکر است که این متن بیش از زنانه نویسی مردانه نویسی ست و شاعر بر خلاف روال شعر معاصر ، متاسفامه تاکیدی بر جنسیت خود ندارد و همین ، متن را از فردیت متشخص شاعرش دور ساخته است . 
و باز همین ماجرا در شعر سوم تکرار می شود . این تعبیر نیز که نیمی از وجود عاشق را معشوق فرا گرفته است اصلا نو نیست اما کهنگی آن با بازی زبانی انتهای شعر که ماهیتی پارادکسیکال دارد ، پنهان می ماند . 
***
اگر « لیلا طیبی » با نگاهی عمیق تر به آفاق و انفس ، به برون و درون خویش و به خویش و اجتماع خویش بنگرد و کم کم به تعابیر و مضامین تازه و بکر درست یابد ، می تواند در کوتاه سرایی شاعر موفقی باشد .

منتقد : حمیدرضا شکارسری

حمیدرضا شکارسری شاعر و منتقد ادبی متولد 1345 تهران  لیسانس زمین شناسی - شاعر برگزیده و برنده اولین جایزه ادبی قدس - شاعر برگزیده جشنواره شعر فجر در بخش شعر امروز انقلاب سال 1387 - داوری دهها جشنواره و کنگره شعری سراسری و استانی کشور - ارایه دهها ...

آلزایمر

آلزایمرم که بیدار می‌شود
نمی‌دانم امروز، دیروز است!
یا که دیروز، فردا!!!
به گمانم قرن‌هاست
      که ماه های سال را
               --خورشید می‌دانم!
قرص هایم،
     لب طاقچه‌ست؛
می‌خورم وُ
           --شاید می‌خورانندم!
تا به خودم بیایم،
                       اما!!!

من کی‌ام؟!
چه توفیر دارد!؟
کولبری باشم در کوردستان،
یا زباله‌گردی
       --آویزان سطل‌های خیابان،
امنیه‌ای در مرز،
        یا رفتگری در شهر...

ایمان دارم کسی هستم،
مانند همه‌ی انسان‌ها وُ
         کم
              کم
                خودم را می‌یابم...

من کی‌ام؟!
مردی در بروجرد،
          --آواره از شهر و دیار!
یا کرگدنی در آفریقا
             --در خطر انقراض!
شاید
    کتابی‌ام!
        زیر تیغِ سانسور!
یا که تنبوری،
             له شده،،،
از چکمه های جهل!!!

من کی‌ام!؟
مادری در آغوش فحشا،
بابت سیری چند کودک!
یا پدری پیر و خسته،
به کنجِ کارگاهِ بدبختی!

من چه سرگردان،
به دنبال خویش می‌گردم خداوندا!!!

آی‌ی‌ی‌ی،،،
گمانم ناوی‌ام،
سوخته میان پاره‌آهن‌های سانچی!
یا که آن دخترِ نو بالغ
                     --بخت برگشته،،،
برای جوریِ اندک جهازش
                  می‌کرد در پلاسکو،
                                   --خیاطی!
شایدم،
یکی از صد و چند تن
                     --مسافرانِ اوکراین!
افتاده به پای مرگ
از تیر تک‌تیراندازهای داعش در اِدلب!

من کی‌ام؟!
آزاد؟
یا که بسته بالی
           --یک پرنده!
میان میله‌های سرد آهن...
شایدم سنگ‌ام،
             درختم،،
                  رودم،،،
                     آفتابم یا که باران!

چهره‌ام زردوُ چروکسته‌ست،
     چنانِ برگ‌های فرو افتاده‌ در پاییز،
        و جاری است
                   جویباری
                           از چشم‌هایم،،
پا به پایِ صد کبوتر
                --بغض کرده!
                  اسیرِ محبوس‌گاهِ گلویم!
دلم
حمام فین‌ست،
             --پُر خون،،،
و آشفته‌ست افکارم،
چنان عصرهای پاییزوُ
تن‌ام،
    جنگل‌های مخمل(۱)
                 سوخته،
                    خاکستر!
     
من کی‌ام؟!
         گبرم؟
           مجوسم؟!
              آتش پرستم؟!
گر مسلمانم،
چرا دنبال کتاب عهد عتیق‌ام!
و گردن آویزم
      صلیبِ عیسایِ مصلوب است؟!

شایدم،
روهینگاهی‌های شرقِ چینم،
            خوابیده در گورهای امیرآباد!
یا که کودک‌های سربازِ سومالی،
     --میانِ کوره‌پزهای آجرِ شمس‌آباد
یا که یک روسپیِ تایلندی
که می‌فروشم گل
                      سرِ چهارراهِ نظام‌آباد!

کی‌ام من؟!
هوادارِ حزبِ بادم
ولی پای صندوق
به لیبرال‌ها رای دادم!
دموکراتم؟!
سوسیالیست؟!
پیرو گفتارهای نلسون؟!
تروریستم؟!
اسیر عرفان‌های شرق یا غربم!
کمونیستم؟!
       --چنان فیدل،،،
و خوشحالم که سیگاری
      لبِ لب‌های مسلولم،
        همچو چه(۲)، من نیز دارم!
و از صلح دم می‌زنم،
              --چون گاندی...

کی‌ام من؟!
من دختری یتیم و وامانده
میان آوارهای فولادی(۳)
مادری درمانده
می‌کشم انتظارش را،
            سی‌ی‌ی‌ی سال!
که برگردد پسر،
       --از جبهه‌های غرب!
ولی افسوس،
آی‌ی‌ی‌ی...
دست و پا بسته‌ 
       زیر خروارها خاک مدفونم،
       به همراه غواصان همرزم‌ام...

من کی‌ام؟!
نمی‌شود باور، مرا!
که آن کودکِ بازیگوش وُ
                      --خوشحال،
محصلِ پانسیونی
                  --در زوریخ،،
                           باشم من!!!
منم آن کودک گشنه‌
شکم برآمده
        از درد سوء‌تغذیه‌های کنیایم،،،
من آن دخترکْ طفلِ کوردم
به کوردستان
    که اجبارِ دین،
                می‌بُرد آلتم را!!!

من کی‌ام؟!
آخر چرا اینگونه سرگردانم؟!
کاش می‌دانستم پاسخ سوالم را،
      کاش می گفتی،
                   -می‌دادی،
                           جوابم را...


#سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)


ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۱- جنگل مخمل کوه خرم آباد
۲- چگوارا
۳- محله فولادی شهر سرپل ذهاب

درخت من!


تو درخت سبز تناوری

که شاخه‌هایت در هر بهار

گنجشک های شهر را 

بی منت، به مهمانی می‌خواند

و من

پیرمردی خسته را می‌مانم

که شخم زده

تمام خاک سرزمین اش را

از غرب تا شرق

و اکنون زیر سایه ی آن درخت

خستگی یک روز سخت را 

از تن بیرون می‌‌کند.



 #سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)

شیون فومنی

شیون فومنی


میراحمد سید فخری‌نژاد، متخلص به شیون فومنی، شاعر و معلم گیلانی بود.

شیون فومنی در ۳ دی ۱۳۲۵ در شهرستان فومن متولد گردید. او تحصیلات ابتدایی و سه سالهٔ خود را در رشت سپری کرد و بعد از آن به کرمانشاه کوچ کرد و سه سالهٔ دوم دبیرستان را تا اخذ دیپلم طبیعی در ۱۳۴۵ در آنجا گذراند. او در کرمانشاه با محافل ادبی و شاعران این شهر ارتباط داشت و با افرادی همچون جعفر درویشیان و عباس درویشی در مراوده بود.

شیون در سال ۱۳۴۶ وارد سپاهی دانش در طارم شد و یک سال بعد به استخدام ادارهٔ آموزش و پرورش استان مازندران درآمد و در سال ۱۳۴۸ وارد زندگی زناشویی شد. حاصل ازدواجش چهار فرزند به نام‌های حامد، کاوه، دامون و آنک بود. در کوچی عهده‌دار مدیریت و تدریس در یکی از مدارس فولاد محله ساری گشت و تا سال ۱۳۵۱ به کار تدریس مشغول بود. پس از آن نیز در دیگر نقاط گیلان به این شغل ادامه داد.

او در سال ۱۳۷۲ مبتلا به بیماری نارسایی کلیه شد و یک سال بعد برای درمان این نارسایی به وسیله دیالیز به تهران کوچ کرد و در همین سال با وجود درد شدید موفق به اخذ مدرک تحصیلی لیسانس در ادبیات فارسی، از دانشگاه تربیت معلم شد. شیون در سال ۱۳۷۶ پس از سال‌ها تدریس، بازنشسته شد.

او در شهریور ۱۳۷۷ پس از یک دوره بیماری مزمن کلیوی و انجام پیوند کلیه در یکی از بیمارستانهای تهران از دنیا رفت. آرامگاهش در بقعه سلیمان داراب رشت بنا به وصیتش در کنار مقبرهٔ میرزاکوچک جنگلی قرار دارد.

شیون در کنار شعر گیلکی و شعر فارسی فعالیت‌های پردغدغه‌ای در سایر حوزه‌های ادبی داشته‌است که از آن جمله است: شعر و ادبیات کودکان، قصه، داستان کوتاه و فیلمنامه (سناریو) که طبعاً برشی دیگر از تواناییهای وی به‌شمار می‌رود.

غزل‌های شیون، از برجسته‌ترین غزل‌های معاصر شعر فارسی است که وی را در ردیف ممتازترین شاعر غزل‌سرا در حوزهٔ غزل امروز نئوکلاسیک قرارداده‌است. غزل‌های شیون، شیوهٔ تخیل و فکرپردازی شاعران سبک هندی، تشبیهات، استعارات، تصاویر و زبان امروزی همراه با تمثیل، ترکیب‌سازی، مضمون‌یابی و پارادوکس‌های زیبایی را در خود دارد که البته همهٔ اینها در کنار عناصر بومی و چه با اصطلاحات و ترکیبات زبانی گیلک، همانند: این سفر (این دفعه)، وعده خلافی، خرسخواری، تن شده، چموش پا تاوه و … به واقع دیده می‌شود که کلمات را به راحتی دستکاری می‌کند و با آن‌ها فضای تخیلی می‌سازد.



- آثار:

۱- پیش پای برگ (برگزیده اشعار): این مجموعه شعر برگرفته و برگزیده اشعار فارسی شاعر از قالب غزل، مثنوی، رباعی، دو بیتی، نو و سپید از اواخر دهه چهل تا اوایل دهه هفتاد سالهای شاعری شیون است. ناشر: شاعر، چاپ اول بهار ۱۳۷۴.

۲- یک آسمان پرواز (برگزیده اشعار): این مجموعه شعر برگرفته و برگزیده اشعار فارسی شاعر از قالب غزل، رباعی، دو بیتی، شعر نو، شعر سپید از اواخر دهه چهل تا اوایل دهه هفتاد سالهای شاعری شیون است. ناشر: شاعر، چاپ اول بهار ۱۳۷۴.

۳- از تو برای تو: این مجموعه در برگیرنده ی غزل، رباعی، دو بیتی، مثنوی سروده ی شاعر است، به کوشش: حامد فومنی. ناشر: خجسته، چاپ اول ۱۳۷۸.

۴- رودخانه در بهار: این مجموعه در برگیرنده ی اشعار سپید شاعر همراه با مقدمه ای از شیون در باب دیدگاه وی از شعر و زبان شعری است، به کوشش: حامد فومنی، ناشر: خجسته، چاپ اول ۱۳۷۸.

۵- کوچه باغ حرف: این مجموعه در برگیرنده ی کلیه اشعار شاعر در قالب رباعی است که در یک کتاب گردآوری و تدوین شده است، به کوشش: حامد فومنی. ناشر: هدایت، چاپ اول ۱۳۸۲.


 - کاست‌های شعر گیلکی شیون:

ارائه شش کاست نوار شعر گیلکی با صدای شاعر، سال انتشار ۱۳۵۷ تا ۱۳۶۴ و ارائه هفتمین نوار کاست گیله اوخان به کوشش فرزند شاعر حامد فومنی با همکاری هنرمندان گیلانی در قالب منظومه محلی نمایشی، در فروردین سال ۱۳۸۲


گیله اوخان ۱ شامل: مره نه دوندگی ترانه پرچین پهلوان ترانه کاس برار پاخاری(غزل) منظومه فوخوس درد دیل به؟ نیبه (غزل) ترانه برگ نار منظومه آقادار ترانه ماری ماری جنگل (غزل)

گیله اوخان ۲ شامل: مجموعه های دو بیتی گیلکی

گیله اوخان ۳ شامل: غزلهای قبله نما وطن میرزا تنگه لنگه و مخمس میزقانچی منظومه گاب

گیله اوخان ۴ شامل: غزل انعام رخش و مخمس "بی بی بی چادری " منظومه هیچ

گیله اوخان ۵ شامل: منظومه گیشه دمرده بیست دوبیتی محلی گیلکی

گیله اوخان ۶ شامل: پنج غزل محلی گیلکی بیست دوبیتی محلی گیلکی

گیله اوخان ۷ شامل: منظومه "گاب دکفته بازار" ترانه محلی "سل کول نی زن".


- نمونه اشعار:

(۱)

کهکشان‌سیرم و دارم سرِ پرواز دگر

تا به خطی رسم از نقطۀ آغاز دگر

کاهی از کوه نیاید که به جولانگهِ باد

شده‌ام ریگ روان را علم‌افراز دگر

شد گلوگیرِ قفس نغمه‌ام ای مرغ هوا

به هوایی که شوم طعمۀ شهباز دگر

به تماشای خود از آینه روگردانم

درنگر همّتم از چشم نظرباز دگر

جز من ای عشقِ بلندآمده‌درگاه، هنوز

خاکبوس قدمت نیست سرانداز دگر

خالی‌ام همچو نی از ناله، دم گرم تو کو؟

تا به لب آیدم از پردۀ دل راز دگر

جز به جبران زمینگیری خود چرخ نگشت

آسمان دگری خواهم و پرواز دگر

گر موافق خورَدَم زخمه به ساز ملکوت

هم به شور آورمت باز به شهناز دگر

نتراشیده سر آن‌گونه قلندر شده‌ام

که به گیلانکده‌ام خواجۀ شیراز دگر

«شیون» این مایه که دم می‌زنی از قول غزل

به ردیفت نرسد قافیه‌پرداز دگر




(۲)

روباراَ آب بآمو دریا نانسته           

ببرده عالماَ دونیا نانسته

اَجل وختی بآیه پیر شنو باز    

دیمیره آب من گوزگا نانسته

∞ برگردان فارسی:

آب رودخانه بالا آمده بی آنکه دریا بداند

و عالم را آب با خود برده بی آنکه دنیا بداند

اجل وقتی رسیده باشد شناگرپیر هم

در آب غرق خواهد شد بی آنکه بچه قورباغه بداند




(۳)

اگه روراس بیبی دونیا تی جایه                

تیره کیشمیش نخود موشکیل گوشایه

تی سر دوشمندِ سایه جیر نیبه سبز                           

بکفته دارِ گول لانتی کولایه

∞ برگردان فارسی:

اگر صادق باشی همه ی دنیا از آن توست

و حتا کشمش نخود برایت مشکل گشاست

هیچگاه سرت در زیر سایه دشمن سبز نمی شود

زیرا گُل درخت افتاده قارچ است.



جمع‌آوری: سعید فلاحی  (زانا کوردستانی)






ـــمنابعـــ

- ویکی‌پدیا فارسی.

- «زندگینامه و گزیده‌ای از آثار میر احمد سید فخری نژاد «شیون فومنی» - گیل و دیلم پایگاه خبری تحلیلی شمال کشور.

- «وب‌سایت رسمی روزنامه خزر | گیلان». 

- «شیون فومنی؛ شاعر شعرهای شبنم گون | وب سایت شهرستان فومن».


فوتبال خون

♡ فوتبال خون:

▪به شهدای زمین فوتبال چوار ایلام:


خیس خون شد

زمین سبز فوتبال

و پاهایتان

دیگر به گل ننشست.


#سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)

#هاشور_در_هاشور

شعر

- شعر:


تو،،،
    شــاعری!
وَ من؛
تندیسِ شــعرهایت!


#لیلا_طیبی (رها)

شیخ محمد کسنزانی

شیخ محمد کسنزانی


شیخ محمد کسنزانی حسینی، فرزند سید عبدالکریم، فرزند سید عبدالقادر، فرزند سید عبدالکریم، مشهور به لقب «شاه کسنزان» است که نسب او به امام حسین(ع) مى‌رسد؛ در صبح روز جمعه ۲۶ فروردین سال ۱۳۱۷ خورشیدی (۱۴ صفر ۱۳۵۸ قمری - ۱۹۳۸/۴/۱۵ میلادی) در روستای "کربجنە" از نواحی شهر سنگاو در کرکوک کردستان عراق به دنیا آمد.

شجره خانوادگی ایشان را چنین ذکر کرده‌اند:

سید شیخ محمد فرزند سید عبدالکریم فرزند سید عبدالقادر فرزند سید عبدالکریم شاه کسنزان فرزند سید حسین فرزند سید حسن فرزند سید عبدالکریم فرزند سید اسماعیل ولیانی فرزند سید محمد نودهی فرزند سید علی بابا وندرینه فرزند سید بابا رسول کبیر فرزند سید عبدالسید ثانی فرزند سید عبدالرسول فرزند سید قلندر فرزند سید عبدالسید فرزند سید عیسی احدب فرزند سید حسین فرزند سید بایزید فرزند سید عبدالکریم اول فرزند سید عیسی برزنجی فرزند سید باباعلی همدانی فرزند سید یوسف همدانی فرزند سید محمد منصور فرزند سید عبدالعزیز فرزند سید عبدالله فرزند سید اسماعیل محدث فرزند امام موسی کاظم(ع) فرزند امام جعفر صادق(ع) فرزند امام محمد باقر(ع) فرزند امام زین‌العابدین(ع) فرزند امام حسین(ع) فرزند امام علی ابن ابیطالب(ع) و فاطمه‌الزهرا(س) دخت گرامی خاتم‌الانبیا محمد مصطفی(ص). 

او در سال ۱۹۷۸ و بعد از وفات پدرش شیخ عبدالکریم کسنزانى، به ریاست طریقت قادریه کسنزانیه رسید و مقر صوفی قادری کسنزانی را در سلیمانیه عراق بنا نهاد. نص بر قطبیت او را نیز همنشینی با پدرش عبدالکریم کسنزان در مقام قطبیت و ریاست صوفیان دانسته شده است و محتسبان و درویشان و سماعیان گوناگونی شاهد بر استخلاف او از سوی پدرش بوده اند.

لقب "کسنزان" که بر خانواده شیخ اطلاق می‌شود لقب جدشان سید عبدالکریم اول است. "کسنزان" کلمه ای است کُردی به معنی شخصی که حقیقت او را هیچکس نمی‌داند و علت اطلاق این نام بر ایشان، آن بود که ایشان چهار سال از مردم کناره گرفت و در یکی از کوه‌های قره‌داغ (یعنی کوه سیاه – در اطراف سلیمانیه) با پروردگارش خلوت کرد و از قرب او لذت برد و با عبادتش مأنوس گشت و وقتی کسی از شیخ در این مورد سوال کرد ایشان پاسخ داد: (کسنزان) یعنی هیچکس نمی‌داند. اینچنین شد که این کلمه لقبی شد برای ایشان که پس از او نیز به فرزندان و نوادگانش رسید.

شیخ محمد علاوه بر علوم تصوف و آداب طریقت، علوم فقه و قرآن کریم و عقاید و ادیان تطبیقی را نیز خواند. او بسیار به تنهایی و مطالعه و جمع کردن و تحقیق در کتاب‌های علمی، عمومی و به‌ ویژه عرفانی و فرهنگ‌ها و جوامع مختلف علاقه داشت و به این ترتیب بود که کتابخانه بزرگ و با ارزشی از کتاب‌ها و دست‌نوشته‌ها را جمع‌آوری کرده است. یکی از تأثیرات آشنایی وی با دیگر فرهنگ‌ها و وسعت نگاهش، نامیدن بعضی پسرانش با اسامی چون "نهرو" و "گاندی(غاندی)"، از رهبران آزادیخواه هند علیه استعمار انگلیس است.

شیخ محمد کسنزانی، صبح روز شنبە ۱۴ تیرماه ۱۳۹۹ بر اثر بیماری و کهولت سن در آمریکا به سن ٨٢ سالگی درگذشت.


- تألیفات:


شیخ محمد کتاب‌هاى زیادى نوشته است که بعضى از آنها منتشر شده و بعضى دیگر تا به حال، خطى باقى مانده است. برخى از کتاب‌هاى ایشان بدین قرار است:

- جلاء الخاطر من کلام شیخ عبدالقادر الگیلانی

- الأنوار الرحمانیة فی الطریقة العلیة القادریة الکسنزانیة

- الطریقة العلیة القادریة الکسنزانیة

- دایرةالمعارف کسنزان در مورد اصطلاحات اهل تصوف و عرفان (این دایرةالمعارف بزرگ، شامل 24 جلد است که در آن تعداد زیادى از تعریفات و افکار صوفیه از ابتداى تدوین آن تا امروز گنجانده شده است)

- حیات روحى رسول اعظم محمد(ص)

- اعجاز علمى در قرآن کریم

- مفهوم طریقت در شریعت اسلامی

- رؤیا و احلام از نظر صوفی

- کارهاى خارق‌العاده در شفاى بیماران توسط صوفى و طب جدید

- کرامات در اشکال نوین

- کسنزان و انسان

- تصوف، قانون اول آسمانی

- دعا، مغز عبادت

- بلند کردن گیس در اسلام

- تسبیح در اسلام

- خلوت در اسلام

- تکیه‌ها خانه خدا

- میلاد پیامبر(ص) و اهمیت آن در عصر جدید

- بیعت و معاهده نزد صوفیه.


جمع آوری: سعید فلاحی (زانا کوردستانی)



ــــــــــــــــــــــــــــــــ

منابع

- پایگاه http://www.kasnazan.com

- ویکی‌نور - دانشنامه تخصصی نور

- خبرگزاری کردپرس

- دانشنامه آزاد ویکی‌پدیا

جوزیفن کاکس

جوزفین کاکس


جوزفین کاکس معلم، رمان‌نویس و نویسنده اهل انگلستان بود. وی بیش از ۶۰ کتاب منتشر کرده که اغلب آنها پرفروش بوده‌اند.

او، در ۱۵ ژوئن سال ۱۹۳۸ در بلکبرن انگلستان متولد شد. او ۱۰ خواهر و ررادر داشت. 

در سال ۲۰۰۸ در مصاحبه‌ای به گاردین گفت: «ما حتی برای غذا و لباس هم پول کافی نداشتیم، چه برسد به کتاب. اما من یک کتاب کوچک سبز چرمی از ویلیام وردزورث پیدا کرده بودم که بسیار برایم ارزشمند بود.»

در ۱۶ سالگی با همسرش "کِن" ازدواج کرد که صاحب دو پسر شدند. کاکس به شغل معلمی مشغول شد و نخستین رمانش با عنوان «گناهان پدرش» را در شش هفته و زمانی که به خاطر بیماری در بیمارستان بستری بود نوشت و در سال ۱۹۸۷ منتشر شد. 

وی در طول ۳ دهه نویسندگی، بیش از ۶۰ کتاب به چاپ رساند و بیش از ۲۰ میلیون نسخه از رمان‌های عاشقانه، تراژدی و درام او در سراسر جهان به فروش رفت. جدیدترین کتاب او، «دو خواهر»، در ماه فوریه ۲۰۲۰ منتشر شد. آثار کاکس از بیشترین آثاری هستند که در کتابخانه‌های بریتانیا قرض گرفته شده‌اند.

او در ۲۰ جولای ۲۰۲۰ در ۸۲ سالگی، درگذشت. ناشر تخصصی «کاکس» در انتشارات «هارپر کالینز» در بیانیه‌ای نوشت: «جوزفین به وسیله داستان‌هایش که ارتباط عمیقی با میلیون‌ها نفر برقرار کرده‌اند و به عنوان زنی که مسیر نویسندگی را به عنوان یک تازه‌کار فروتن تا نویسنده‌ای پرفروش طی کرده است، میراثی از خود به جای گذاشت.»


جمع‌آوری: لیلا طیبی (رها)

شهید مفقودالاثر


- شهید مفقودالاثر:


خواب رفت‌ اند
میان خاک و خون
پوتین‌هایت،
و سالهاست قامت تا شدهٔ مادرت
راه‌ها را می‌نگرد
چشم به راه آمدنت
باشد که یک روز
استجابت شوی در میان قنوت‌هایش.


#سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)
#کتاب_عشق_پایکوبی_میکند!
#شعر_هاشور_در_هاشور

خوبم، تو چطور؟!

- خوبم، تو چطور؟!

خوبم؛
شبیه فانوس کنج انباری،
که دل پری از لامپ‌ها دارد

خوبم،
شبیه گلدان کنار پنجره
که با حسرت
گل‌های آفتابگردان مزرعه را نگاه می‌کند

خوبم؛
شبیه قایقی پیر
در خشکی
که می‌داند دیگر به آب نمی‌اُفتد

خوبم؛
شبیه کاسِتی
که سال‌هاست
آواز عشق‌اش،،،
در پس خاطره‌ها جا مانده

خوبم اما؛
--حال تو چطور است؟!


#سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)

پیله

لیلا طیبی

برکه

- برکه:



ماه ست که،

سَرَک  کشیده ست

برای دیدنِ تو 

      از پشت ابرها!

باید پلکِ چشم‌هایم را

                    به‌بندم...

--من،

    بِرکه‌ای حسودم!


 

#لیلا_طیبی (رهـا)

#هاشور_در_هاشور

عزیز نادری

عزیز نادری

خداوندگار ابیات فاخر لری



عزیز نادری شاعر پیشکسوت و خالق ابیات بسیاری از موسیقی‌های فاخر لری است. مجموعه اشعار لری او با عنوان «پریسکه خیال» (انتشارات شاپورخواست) چاپ و منتشر شده است. شعر آهنگ معروف «سایقه شویی» با صدای «داریوش نظری» را نادری سروده است.


عزیز نادری به گویش های لری، بروجردی و زبان فارسی اشعار زیادی سروده است. کتاب هایی که از ایشان به چاپ رسیده عبارتند از: گزیده اشعار فارسی تحت عنوان خاکستر عشق، گزیده اشعار لری به نام آتش دل و یک فرهنگ نامه لغت لری از جمله منحصر به‌فردترین داستان‌ها و افسانه‌های زیبا و منظوم لری نادری، حکایت نسران و گل است. همانگونه که خود در پایان منظومه ۳۰۷ بیتی‌اش در کتاب (تش دل) یادآور شده، برای هموطنان لر زبانشان شب‌ها بیدار نشسته و نوشته‌اند تا بلکه در ادبیات سرزمین به یادگار بماند. تقریبا ۲۰۰ قطعه از شعرهای عزیز نادری بصورت نوار کاست درآمده که تعدادی از آنها نیز از شبکه افلاک لرستان پخش شده است.



- نمونهٔ اشعار:


- نی خدا:

سایقه شوئی دِ حونه زَم وِ در

رِکُ رَکِم بی دِ پا تا فرخِ سر

لیوئی دیم پا تشی کور و کِلیز

هی می گُت تش بُو بلیز تش بُو بلیز

بُو بلیز حاوات بیام تا تی خدا

حا بُحونِم مورِئی وانی خدا

جاشِ دونِم ها کجا نی میزِنه

کَس چی مه نونه خدا کی میزِنه

نِصمه شُو وختی که مِه سردِم مُوه

وَختِ جَرّ و تاوِّ قی دردِم مُوه

وختی مِه سرتا وه پام دی میزنه

آسِمو سیم ساز چپی میزنه

وختی تا صو یی مِجُو بارو میا

وِ مینه تَژگا نُوَه دارو میا

وختی ژاری شُونه بی شُم سر میکه

دردِ دل وا ساقی کوثر میکه

وختی درویشی میمیره بی صدا

پُرسِ پوئه ش گرمِ گرمَ تی خدا

هر که گوش بیره خدا نی میزنه

دِل زِوین رِنگِ وی وی میزنه

هی میوَن وِشونِ رونِ نی خدا

هی می گُت مَر هی خدا مَر هی خدا

مَر خدا ئی شُونِه زیتِر کِل بَکه

زِل وِرَز اَفتاو دِرا مِل مِل بَکه

شُو دِرازَ ای تش کور و کِلیز

بُو بلیز و بو بلیز و بو بلیز

یِه دَفَ سیلی دِ سرتا پامِ کِرد

تُن وِریسا دَس تَمَنا وامِ کِرد

گُت فِدای قد و بالات بام مِری

دیر جونِت تو دِمِه لیوَه تِری

مَر چی مِه آوارِ و بی مَسکِنی

نَنگِ دوس و خَنِه زارِ دُشمِنی

رُو مِنِ ول کو و حال زارِ خُوم

تا دِرارِم سر دِ کار و بارِ خوم

وِش گُتِم ای عاشق پاکِ خدا

باثِباتی رونَقِ خاکِ خدا

تو دِ ظاهر لیوِئی جونِ دلِم

مِنِ بیچاره دِ ظاهِر عاقِلِم



- زمین کربلا:


جرینگه تیخِ شِمشیر عَطَش دار

هجوم نیزه خی ریزِ جَفا کار

سِتم،آتش،زمینِِ داغ وُ تشنَه

سَرِ پُر مایه وُ بیدادِ دِشنَه

فِرات وُ مَشکِ حالی ، تیزیِ تیر

غَم وُ بُغض وُ عزاداری وُ زنجیر

زِمی داغ ، آسِمو بی لکه اُوری

دِلِ سی کافِرُ چی بَردِ زُری

دِ زیر ایی حَفارِ اَفتاوِ داغ

چه پَرپَر بینَه یِی سَر غنچه یا باغ!!

دَنگِ ناله دِ ویرونه اَسیری

خوشالی دُشمِنون وُ گوشه گیری

فِراتِ ساکت وُ شوم غَریوو

شکارِ عاشق وُ دَم غریوو

زِمینِ کربِلا وا سَروِدارو

کَشی نقشه ی وِ سینه روزگارو



جمع آوری و نگارش:  

سعید فلاحی (زانا کوردستانی)