ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
استاد "بکر محمد امین" (به کُردی: بهکر محهممهد ئەمین) متخلص به "خالە بکر" (به کُردی: خاڵە بەکر) شاعر کُرد عراقی، زادهی سلیمانیه است.
آقای "علی پاکی" (به کُردی: عەلی پاکی)، شاعر کُرد، زادهی اربیل پایتخت اقلیم کردستان است.
(۱)
قلم آزادیخواه همچون باد وزان
تمام گوشه و کنارههای جهان را در بر خواهد گرفت!
ولی وقتی به سرزمین دیکتاتوران رسید،
یا باید بیصدا از آنجا گذر کند،
یا که زبانش را خواهند برید.
(۲)
چه بسیار دلتنگتم، ای مادر!
بیتو در این غربت،
از دو وطنم دور افتادهام،
اگر که اینجا بمیرم،
نه بوسههای تو را میبینم و
نه قبرستان کردستانم را...
(۳)
بگذار شاعر بمانم!
بگذار شاگردی تنبل و بیهنر باشم،
چرا که نمیتوانم،
کلمات را به خوبی بیاموزم
و نه میتوانم،
با درک رنگها،
دوست داشتن تو را ترسیم کنم،
اما خوب میدانم که میتوانم،
جز تو بر همه کس چشم بپوشم...
گردآوری و ترجمه به فارسی:
#زانا_کوردستانی
آقای "علی نامو" (بە کُردی: عەلی نامۆ) شاعر کُرد زبان، ساکن اربیل است.
آقای "مریوان حکیم جباری" (به کُردی: مەریوان حەکیم جەباری) با نام اصلی "مریوان حکیم امین"، (به کُردی: مەریوان حەکیم ئەمین)، شاعر و نویسندهی کُرد، زادهی ۱ ژانویه ۱۹۸۵ میلادی در کرکوک و اکنون ساکن اربیل است.
◇ نمونەی شعر:
(۱)
تو که آمدی رنگها تغییر کرد،
قلب سپیدم را سیاه کردی و
سر سیاهم را سپید!
تو که آمدی، پالتوی زمستان غمت را به تن کردم و
شاخ و برگ بهار را هم از وجودم پژمردی،
این بود آمدن تو...
(۲)
از چشمانت پیداست
که تو هم خیلی مرا دوست داری!
فرار از عشق ممکن نیست،
هرچهقدر هم بر عشق زنهار کنی
باز چشمانت اقرار خواهند کرد،
لذت یک عشق پنهانی را!
چرا با شرم از بین میبری،
این احساس پر از لطف و مهر را؟!
کافیست!
بگشای دروازهی قلبت را بر عشقم،
تا که در گرداب غم و غصه غرق نشده
و گلویت را مالامال از فریاد کند.
(۳)
من زاده در عشق توام!
چنان پرندهای
که در قفس از تخم سر در آورد،
جدایی از تو برایم امریست ناصواب!
(۴)
کمافیالسابق نمیتوانم
در شعرهایم بگنجانمت!
یا که گیسوانت را به شاخ و برگ درخت تشبیه کنم و
چشمانت را به چشمههای زلال آب.
زیرا اکنون آگاه شدهام
که تو از این توصیفات زیباتری.
(۵)
آی روشنای تاریکی شبانهها!
آی چشمهساران زلال، سر راه مسافران خسته!
آی عصای دستان ناتوانان!
آی امید آرزوهای مستجاب نشده!
اکنون که کنار من نیستی،
به پیشگاه کیستی؟!
شعر: #مریوان_حکیم_جباری
برگردان به فارسی: #زانا_کوردستانی
آقای «نظیر غفور» (به کُردی: نهزیر غهفور)، با نام هنری «نظیر تنها»، شاعر، نویسنده و عکاس کُرد عراقی، یکی از چهرههای نوظهور ادبیاتِ معاصرِ اقلیم کردستان است که توانسته جایگاهی برای خود در میان بزرگان معاصر ادبیات آن خطه دست و پا کند.