دکتر "جلیل آهنگرنژاد"، شاعر، روزنامهنگار و فعال فرهنگی کرمانشاهی، زادهی سال ۱۳۵۰ خورشیدی، در در روستای هوشیار چله از توابع گیلانغرب است.
بانو "دریا هورامی" (به کُردی: دەریا هەورامی) شاعر، دوبلور و گویندهی کُرد زبان، زاده و ساکن شهر حلبچه در اقلیم کردستان است.
▪ نمونهی شعر:
(۱)
در وقت برگریزان پاییز
مابین درختان محتضر،
مرگ عزیزانم را میبینم!
(۲)
پیراهن غم، بسیاری را پاره کردهام،
که هیچ خیاطی نتوانسته دوبارهی دوخت و دوزشان کند...
اما هرگاه پیراهن شادی را پوشیدم
یا تنگ بود
یا که کوتاه
یا که در تنم، رنگ ماتم را جلوه میکرد.
(۳)
در چلهی زمستان،
نامههایت را که میخوانم
تنور اجاقمان شعلهور،
خورشید هم تابان و پر نور میشود.
(۴)
مدتهاست دلم گوش به زنگست
اما آدم برفی،
هیچ نمیگوید!
(۵)
شنهای ساحل،
موجهای دریا هم تشنگیمان را فروکش نمیکنند -
در غروبهای رمضان!
(۶)
آخرین سحر رمضان،
در تمنای وصال است -
ماه نو شوال!
(۷)
پیوند دهندهی عشق و جان است،
بر بلندای زندگی -
زن!
شعر: #دریا_هورامی
ترجمه: #زانا_کوردستانی
#کتاب "#ژینا_برای_یک_روز_مادر_میشود!" منتشر شد.
این کتاب نوشتهی خانم "#پخشان_گولانی" نویسندهی کُرد ادبیات کودکان عراقیست که با ترجمهی آقای "#سعید_فلاحی" ( #زانا_کوردستانی ) توسط #انتشارات_زیتون، عرضه شده است.
روایت این کتاب مصور رنگی که ۱۴ صفحه دارد، دربارهی دختریست به نام "#ژینا" که به اصرار از مادرش میخواهد برای یک روز هم که شده او کارهای خانه را به جای مادر انجام دهد و...
مترجم هدف از ترجمهی این کتاب را، تشویق کودکان به #کتابخوانی، آشنایی با ادبیات #اقلیم_کردستان و درک مفاهیم پایهی زندگی از جمله همکاری و قدردانی از والدین توسط #کودکان از همان ابتدای امر، اعلام داشته و معتقد است، جامعهی پویا و پیشرفته تنها با رویآوری کودکان به امر مطالعه و کتابخوانی امکان پذیر است و چه بسا اگر طالب جامعهای سالم و پویا باشیم، باید و باید و باید کودکان را به سمت و سوی مطالعه و همنشینی و همراهی با کتاب سوق داد و در این راه باید با رفع موانع و مشکلات، این همنشینی را تسهیل کرد.
با توجه به هزینههای سنگین خرید کتاب و اهتمام و توجهی مترجم اثر به امر مهم کتابخوانی کودکان و نوجوانان، و برای در دسترس بودن عموم، وی این کتاب را به صورت رایگان و در قالب pdf منتشر و در اختیار همگان قرار داده است.
این کتاب سومین اثر منتشر شده از زانا کوردستانی برای کودکان است. پیشتر دو کتاب "#مورچه_و_گل_نادان" و "#یک_درس_آموزنده"، از این مترجم در این حوزه منتشر شده بود.
برای دانلود مستقیم این کتاب، میتوانید به آدرسهای زیر مراجعه کنید:
(۱)
https://eitaa.com/mikhaneraha/7652
(۲)
https://t.me/mikhanehkolop3/18230
(۳)
<a href="https://uupload.ir/view/کتاب_ژینا_برای_یک_روز_مادر_میشود_k6q9.pdf/" target="_blank"><img src="https://s8.uupload.ir/css/images/udl6.png" border="0" alt="دانلود فایل با لینک مستقیم" /></a>
آقای "خالد شیدا" (به کُردی: خالید شەیدا) شاعر کُرد، زادهی ۱ ژانویه ۱۹۶۷ میلادی، در شهر اربیل عراق و اکنون ساکن هانوفر آلمان است.
زندهیاد "سید غلامرضا روحانی" شاعر خراسانی، با تخلص "اجنه" در ۲۱ اردیبهشت ماه ۱۲۷۶ خورشیدی، در مشهد به دنیا آمد. پدرش "میرزا سید شکرالله" متخلص به "آزادی" و جدش "میرزا سید محمد تفرشی" متخلص "بهعلی"، از شاعران دوره قاجار بودند.
زندهیاد "محمد صادق عصیان"، شاعر، نویسنده و استاد پیشین دانشکدهی زبان و ادبیات دانشگاه بلخ افغانستان، زادهی چهاردهم دی/جدی سال ۱۳۵۲ خورشیدی، در بلخ بود.
دکتر "حجتالله جانبی" متخلص به "امید"، پزشک، منتقد، نویسنده و شاعر خوزستانی، زادهی سال ۱۳۵۲ خورشیدی در بهبهان بود.
داستان کوتاه کفاش
کفشهای چرم سیاه جلوی بساط کفاش جفت شد. نو بود و بدون درز و پارگی. مرد گفت:
- فقط واکس!
دست برد و از توی صندوقاش، فرچه و بورس را بیرون کشید.
چشم هایش که به مارک کفش ها افتاد؛ لحظاتی خیره مانده بود... کفشِ بلّا!!!
مرد، خاکستر سیگارش را با نوک انگشتان کشیدهاش، تکاند و دوباره بر لب گذاشت.
کفاش آهی کشید.
اگر کارخانه "کفشِ بلّا" با آن همه قدمت و عظمت ورشکست نمی شد چه میشد؟! در همان حال که مشغول برق انداختن کفشها بود، فکر کرد اگر کارخانه ورشکست نمیشد و از کار اخراج نشده بود و الان همان سرکارگر خط تولید کفشهای مردانه باقی میماند نه اینکه از زور بیکاری به کفاشی مشغول باشد و کفشهای این و آن را واکس بزند.
واکس کفش ها که تمام شد نگاهی به مرد انداخت و گفت:
- دو تومن میشه آقا!
#زانا_کوردستانی
▪ ترجمهی شعرهایی از ابراهیم اورامانی
(۱)
بیا با هم شعری بنویسیم!
تو چه مینویسی؟!
من فقط مینویسم:
-- آخ که چه بسیار دوستت دارم!
(۲)
احتمالن،
در جایی بسیار دوری،
که اینچنین ماه گرفته است!
(۳)
تنهایی چنینست:
آفتاب طلوع کند و
دوباره غروب کند و
همچنان چشمانتظار کسی باشی!
(۴)
باز هم،
ابن تنهایی بود،
که تنهایم نگذاشت!
(۵)
اسمت را مینویسم و
ساعتها به تماشایش میایستم!
یکهو ضربان قلبم تند میشود،
شبیه قلب اسیر چشمانتظاری
که منتظر است
نامش را برای رهایی صدا بزنند.
(۶)
آمدن چه بسیار به تو میآید و
انتظار هم،
به من!
شعر: #ابراهیم_اورامانی
ترجمه: #زانا_کوردستانی
استاد "امیرمحمد اعتمادی" شاعر، نویسنده و پزشک مازندرانی، زادهی سال ۱۳۳۹ خورشیدی، در نوشهر است.
بانو "شیما س عمر" (به کُردی: شیما س عومەر - به انگلیسی: Shaema S Omar) شاعر کُرد زبان زادهی اقلیم کردستان است.
آقای "احمد علی" (به کُردی: ئەحمەد عهلی) متخلص به زنگنه (به کُردی: زەنگەنە) شاعر کُرد زبان، زادهی یک ژوئیه ۱۹۸۷ میلادی در سلیمانیه است.
▪ نمونهی شعر:
(۱)
من پرندهای بلند پرواز بودم
که زندگی شاهانهای داشتم
وقتی که به زندگیم پا گذاشتی،
در وجودم حل شدی
با خودم گفتم که تو فریادرس من خواهی شد
و غم و غصهام را بر طرف و شادی بخش زندگیام خواهی شد
اما عمر عشق ما زیاد طولانی نبود و
فصل سرما به باغ عشق ما رسید.
(۲)
پیش از آمدنت خبر بده
تا که با جان و دل به استقبالت بشتابم
و عرق خستگی راهت را
با آغوش و نفسهایم پاک کنم.
نگارش و ترجمهی اشعار: #زانا_کوردستانی
استاد "قادر طهماسبی" متخلص به "فرید" شاعر، محقق و نویسندهی ایرانی، زادهی ۹ شهریور ۱۳۳۱ خورشیدی در میانه و اکنون ساکن تهران است.
جلد دوم کتاب هایکوی کوردی منتشر شد.

این کتاب با عنوان هایکوی کوردی ۲ / هایکوی کُردی ۱۰۱ شاعر کُرد زبان توسط انتشارات ئایدیا چاپ و منتشر شده است.
این کتاب به انتخاب و تلاش و کوشش آقای "زانا کوردستانی"، شاعر، نویسنده، مترجم و پژوهشگر کُرد ایرانی و ویراستاری خانم "لیلا طیبی" در قطع رقعی و ۱۶۷ صفحه و ۳۰۰ نسخه آماده و ارائه شده است.
استاد "عزتالله چنگایی"، پیشکسوت رسانه، شاعر و ترانهسرا لرستانی، و چهرهی سال ۱۳۹۶ هنر انقلاب و پایهگذار شعر انقلابی لرستان، زادهی دهم آبان ۱۳۳۴ خورشیدی، در خرمآباد است.
مەردەنیش لە کوردەکان
کەرخی ناتهباییو ناخۆشی هەیە
یان بە گولۆڵە سۆراغیان دەگڕی
یان لە کەژ و کێف دایاندهخات.
◇ ترجمه به فارسی:
مرگ هم با کُردها سر سازگاری ندارد
یا با گلوله سراغشان میرود
یا که از کوه پرتشان میکند!.
#زانا_کوردستانی
ئەمن دەریا ناشناسەم
زمانی سارا نازانەم
بەڵام ئاهەنگی کیفسان لە گوێەم رۆشناسو
نەوای کەژ و کێفەکان لە نیۆی کەمری دڵما، تێدانەبۆ
ئەمن لەتە بەردیک بۆم لە نێوانی کیفسان
بە پەیکەریک گەڕیام بە ناوی "کورد"
هەرچەند نە لە تەک دەریا ئاشنام و نە لە گەڵ سارا مەحرەم
بەڵام پڕ لە هۆرەهۆرەکانی بەردەمو
له نێوانی کۆت کرنی کەوکەکان
دهست له نیۆی دەستی دارە بەڕوەکان سما دەکەم.
◇ ترجمه به فارسی:
من دریا را نمیفهمم
زبان صحرا را نمیدانم
اما صدای کوهستان در گوشم آشناست
و آوای کوهها در سنگ دلم، حلول میکند
من تکه سنگی بودم در اجتماع کوهستان
تندیسی شدم به نام "کُرد"
اگرچه نه با دریا آشنایم و نه با صحرا محشور
اما پر از زمزمههای سنگم
و میان آواز کبکها،
دست در دست بلوطها میرقصم.
#زانا_کوردستانی
داستانک آرزو
با سر و صدای زیاد و وحشتناکی بر زمین خورد!.
کارگر چوببر، ارهبرقیاش را خاموش و با پشت دست عرق پیشانیاش را پاک کرد.
-- : ای کاش با من مداد و دفتر بسازند، یا که تلی هیزم، نه دستهی تبر.
این سخنان را درخت صنور در لحظات آخر سقوطش با خود زمزمه میکرد.
#زانا_کوردستانی
▪کوردستان:
لە شنۆ بێ یان نەغەدە
ئەمەی بەندە، هەر کورده
بە پیکنین و خەندە
کوردی بڵێن، که قهنده
دیاربکریکی هەژارم
لە غوربتم و پەژارم
من کوردم و کورد زمان
تورکی نەتەۆم بە هەرزان
لە خانەقین یان چنار
کاریکەر بێ یان بێکار
من کوردم و کورد زمان
تازی ناڵیم موسەلمان
لە ماردین یان لە سنجار
ئازاد بەبەم یان سر، دار
من کوردم و کورد زمان
کوردی نادەم به تاڵان
مووسایی یان ئەرمنی
ئەهل حەقی هەرسینی
شیعه بەبەم یان سوننی
یان هەر مەزهەب و دینی
من کوردم و کورد زمان
وەڵات نادەم بە تاڵان
لە روژآوو باک* و باشوور
روژهلات گهرچی ها دوور
کوردستان هەر یەکیکە
قەلب و سینگیان لەتیکە.
#زانا_کوردستانی
--------------------------
* سووکهڵهناوی باکوور
▪نقدی از "امیرحسین علامیان" (اعتراض) بر چند شعر زانا کوردستانی
▪ترجمهی چند شعر کوتاه از شاعران جهان توسط زانا کوردستانی *
(۱)
زن همسایه را عزت و احترام میگذارد
و با زن خود
همچون شب سیاه رفتار میکند.
(ناتالیا هاراک - روسیه)
(۲)
آفتاب که بر سر آدمبرفی تابید،
چند قطره عرق
در چشمانش افتاد.
[مارینا هگین - روسیه]
(۳)
زمستان
ردی آبی، به جای میگذارد
بر روی ساق پاها!
[جین ریشهولە - آمریکا]
(۴)
در آخرین روز تابستان هم
کرم شبتاب
نمیخواهد چراغش را ترک کند.
[لومیلا بالابانونا - بلغارستان]
(۵)
در صبحگاهی پاییزی
مرد متکدی،
جایش را به دانههای برف وا گذاشت.
[فالیریا سیمونوفا - روسیه]
(۶)
بهترین ظرفهایش را نگه میدارد
برای روزهای بهتر
مادر هشتاد سالهام.
[تیریزا موریمینو - ژاپن]
(۷)
کودکان کمک میکنند
برای هرس باغهای ملی،
نزدیک نیروگاههای اتمی.
[تروزە سیندیک - آلمان]
(۸)
بخوان ای پرندهی کوچک
تو هم نظر بده،
در انتخاب نامی برای نوزاد ما!
[انیسه جیسیس - کرواسی]
(۹)
باد و سرما
آواز پاییزی
در گلوی نیلبک
[کالا رامیش - هندوستان]
(۱۰)
ماه کامل
نمیتواند خودش را پنهان کند
حتا پشت درختان صنوبر!
[لونا مونگیسگورد - دانمارک]
----------
* این اشعار از روی برگردان کُردی قباد جلیزاده، ترجمه شده است
"آسایشگاه" نام جدیدترین اثر "سامان فلاحی" (سامو) دوست شاعر و ادیب و فرهیختهی رنجدیدهی رنجورم است. گرچه مدتها قبل ساموی عزیز، این اثر وزین را برایم فرستاده بود، ولی بخاطر مشغله، فرصت مطالعهاش را نداشتم، تا اینکه اواسط خرداد ماه ۱۴۰۳ این توفیق نصیب شد و خواندم و خواندم و خواندم...
"سامو" زادهی سال ۱۳۶۹ خورشیدی، در نورآباد است، اما ۱۳۶۹ سال درد در تنش رسوخ کرده و پوست و گوشت و استخوانش را با رنج و محنت تنیده است.
کتاب "آسایشگاه" مجموعهای از ۱۵ شعر سپید است، که در سال ۱۴۰۲ توسط انتشارات تک واژ در ۶۲ صفحه و ۵۰۰ نسخه عرضه شده است.
نام کتاب وامدار سومین شعر این مجموعه است و شاعر کتابش را به همسرش "حلیسا" که پناه تمامی اندوهش است، تقدیم کرده است.
آقای "سابیر هاکا" شاعر شعرشناس، مقدمهی کتاب را زحمت کشیده و "سامو" هم یکی از اشعارش را به او تقدیم کرده است.
شعرهای "سامو" سرشار از تخیل، تصویرسازی، تشبیهات بکر و بدیع، تنشهای فکری و ذهنی، عاشقانههای بیشمار، ارادت و احترام به مادر، به خط کردن دردها و رنجها و آلام خود و خانواده و جامعه و بشریت و... و... است.
"سامو" شاعری کم گوی و لیک گزیده گوست. مادام که شعر سراغش را نگیرد، سراغ سرودن نمیرود. تشنهی شعر است، ولی فریب سرابهای سرایش را نمیخورد.
شعرش از درون به بیرون پرتاب میشود، و همین مهم، عنصر عاطفه و حس را در شعرش برجسته کرده است، و نتیجه کار، شعری میشود، که خواننده را حضیض و کیفور میکند.
"سامو" شاعریست، که به ظرافتها و بازیهای زبانی مسلط و آگاه است و حساسیت بالایی نسبت به زیست شاعرانه کلمات و نحو زبان از خود نشان میدهد، و با این شورمندی و عاطفهمندی درونی اشعار تازهای و خورایی را خلق میکند.
همسو با این همه زیبایی و زیبدنگی در شعر "سامو"، من بر این باورم که اشعار "سامو" جوششی کوششی است!.
بدین معنا که اگر شعر "سامو"، تنها جوششی بود، نمیتوانستیم اذعان کنیم که او در انتخاب واژگان دستی نداشته و تمامن حاصل طبعش بوده است.
"سامو" هرچه را که از چشمهی غلیان طبعش، جوشیده، روی کاغذ نگاشته و بس، لیکن دقیقن در بسیاری از جاها و سطور شعرش, واژهگزینی کرده و در انتخاب و گنجایش صحیح واژگان شعرش کوشش و همت ورزیده است و هرجا که پی برده که در شعرش واژهای نمود بهتری دارد، آنرا به کار بسته است.
بیاغراق نه فقطـگفت، بلکه باید فریاد برآورد، که دایرهی واژگان "سامو" بسیار وسیع، بیپایان، نو و امروزیست، امری که در محدود و معدود شاعران هم سن و سالش، سراغ داریم.
در زبان شعری "سامو" واژگان پارسی و ایرانی. بسیار نمود دارد، گرچه به اجبار از واژگان غیر پارسی هم بهرهگیری کرده است. در کنار این در گوشه و کنار شعرهایش زبان مادری را هم گنجانده است.
تا هنگامی که مخاطب، این کتاب و این اشعار را نخوانده باشد، پی نخواهد برد، که "سامو" چه ناب و نغز و سره، کلمات لجام گسیخته را افسار زده و آرایههای وحشی را رام کرده است.
■□■
▪سامو در جای جای شعرهایش، از عشق و عاشقی دم میزند:
(۱)
تو عظمت کدام رنجی که پایان نمییابی؟
[اندوه - ۱۰]
(۲)
من شبیه کدام دردت هستم که دوست نداری به یاد بیاوریام
[اندوه - ۱۳]
(۳)
آنقدر به تو فکر کردهام که از سینهام زنبق میشکفد
[بوسههای شناور - ۱۹]
(۴)
من عاشقت هستم
یک عاشق که در ساعتی مشخص
باید قرصهایش را بخورد
[آسایشگاه - ۲۵]
(۵)
اگر تو قاتل نبودی چرا من حس یک مقتول را دارم؟
[وارث - ۵۸]
▪سامو مابین شعرش، از مادر و دردها و رنجهایش سخن میراند:
(۱)
و مادرم نمیتواند جسدم را از دیگر سربازهای کشته شده تشخیص دهد.
[اندوه - ۱۳]
(۲)
هشت بچه از رحم مادر بیرون آمدیم
هشت برابر خانه کثیفتر شد
هشت برابر گرسنهتر شدیم
هشت برابر بدبختتر شدیم
[آسایشگاه - ۳۰]
(۳)
آه مادرم!
خواهر جدایی ناپذیر رنج
[دا - ۴۵]
▪ سامو پای حلیسا را در رج به رج و خط به خط شعرهایش باز کرده است:
(۱)
اینجا سفیدتر از تمام کفنهای دنیاست
سفید
سفید
سفید
که مینشیند بر روی لباس کُردیات این زمستان
حالا به من بگو چگونه رنگهای لباسات را به یاد بیاورم؟!
[اندوه - ۱۷]
(۲)
تو اینجا باشی
دیگر به قرص احتیاجی ندارم
[آسایشگاه - ۲۶]
(۳)
و چنان در آغوشم میگیری
که خودمان هم نمیدانیم دو نفر هستیم
[لمس - ۳۹]
(۴)
نمیدانند
تو عمیقتر از آن رخنه کردهای
که این قرصها با دز چند برابر پیدایت کنند
تو را لابهلای ذرات بدنم مخفی کردهام
[آسایشگاه - ۲۳]
▪ شعر سامو وامدار طبیعت است و جفای رفته برجانش را شعر کرده است:
(۱)
میبینی
هیچ درختی نمیتواند برای از دست دادن شاخههایش گریه کند
به راستی رنج درخت از آدمی بیشتر نیست؟
[اندوه - ۱۸]
(۲)
کدام پرندهی در حال کوچ را کشتهام که اینگونه وطنم را پیدا نمیکنم
[وطن - ۵۴]
(۳)
آخر میدانی؟!
هیچ کوهی با هواپیما دوست نمیشود
[وارث - ۵۶]
▪سامو از درد و آلام خودش و خانواده و جامعه و کل بشریت میگوید:
(۱)
نگاه کن
ما جز تکثیر ترس تولید مثل موفقی نداشتهایم
[اندوه - ۱۵]
(۲)
همهی قبیله از اینکه دختر به دنیا آوردهای
بدجور نگاهت میکنند
[وحید - ۶۱]
(۳)
فقر دقیقا به قویترین نقطه حمله میکند
مثل شلیک شکارچی به سردستهی غازهای مهاجر
[غازهای مهاجر - ۳۷]
سخنی بایدم بود که ابتدا بیان میکردم، اما گذاشتم که آخر امر بگویم، "سامو" نخست استاد شعر شده و آنگاه شعرش را بر ملا کرده است...
او سراغ شعر نمیرود، شعر سراغش را میگیرد.
با ارادت تمام - زانا کوردستانی
گەنداو، دریاییکه رەگەڵ پەلە ناسنامەیکی چرووک!
لە رەڤین، تاکو خۆی بە کنارێنەکە رۆژ بگینی
رۆژ هیوائیکه بۆ خەلاسی لە شەۆ
شەۆ فڵتهفڵتیکە بۆ کوێلەداری لە مرۆڤ
مرۆڤ چراویکە قانگگرتی
ههڵواسراو له پژەپۆیی مێژوو
وا گەگانە توزولکەی هیواداری لە خۆی هلبۆرینەسەوە
ئاه،،، نایینهن
ئادەمی و بەشەر!
وا ئافتاو و وەرەتاوەکانیان نێوی هجرەکانی رەشایی سرگوون کەردەیان
پیخەنینو
سهربهستیو
سماو
تێگەشتنو
و بوتهیلیکیان سازی
له بەردو
لە نەزانینو
له پروپووچو
له گەڵ گیریست...
بەڵام ئەمن نەتەوەی رۆجیارم!
قۆم و خزمی مانگەشەو
گەرچی مۆمەم
بەڵا وێستاوەم لپێشی رەشایی...
◇ ترجمه به فارسی:
مرداب، دریا نامیست با اوراق هویت جعلی
در فرار تا که خویش را به ساحل روز برساند
روز امیدیست برای رهیدن از شب
شب فلسفهای برای استیلای بشر
بشر چراغیست دوداندود
آویزان بر شاخههای تاریخ
که گهگاه کور سویی روشنایی از خود به جای گذاشته است
آه، همینانند،
آدمها!
که خورشیدها را به حجرههای تاریکی تبعید کردند
خنده را
آزادی را
رقص را
فهم را
و توتمهایی ساختند
از سنگ
از جهل
از خرافه
با گریه...
اما من نوادهی آفتابم
خویشاوند مهتاب
گرچه شمعام
اما ایستادهام در مقابل تاریکی.
#زانا_کوردستانی
کتاب یک درس آموزنده (لینو یاد میگیرد) منتشر شد
کتاب مصور "یک درس آموزنده" (لینو یاد میگیرد) با نویسندگی و تصویرگری خانم "پخشان گولانی" نویسندهی سلیمانیهای و ترجمهی آقای "سعید فلاحی" (زانا کوردستانی) منتشر و در دسترس عموم قرار گرفت.
این کتاب که برای گروه سنی کودکان تهیه و منتشر شده است، به همت انتشارات زیتون در ۱۴ صفحهی مصور رنگی و قطع خشتی عرضه شده است.
مترجم برای تشویق عموم جامعه و خصوصأ کودکان به امر کتابخوانی، فایل pdf رایگان کتاب را در فضای مجازی عرضه کرده است.
برای تهیه فایل pdf این کتاب میتوانید به آدرسهای زیر مراجعه کنید:
▪لینک دانلود مستقیم:
<a href="https://uupload.ir/view/کتاب_یک_درس_آموزندە_f1o2.pdf/" target="_blank"><img src="https://s8.uupload.ir/css/images/udl6.png" border="0" alt="دانلود فایل با لینک مستقیم" /></a>
▪کانال تلگرامی انجمن شعر و ادب رها:
https://t.me/mikhanehkolop3/18006